نور ملکوت حج جلد 1
مقدمات و مبانی حج
کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهمالسلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان میدهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کردهاند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.
نور ملکوت حج جلد 1
177نشود! حرّیت اینجا نیست.
حرّ به چه کسی میگویند؟ حرّ به کسی میگویند ـ مانند امیرالمؤمنین علیه السّلام ـ که نماز میخواند، اما نه به بهشت چشم دارد و نه از جهنم میترسد؛ هیچکدام. وقتی میگوید ”اللَه أکبر“ نه بهشت در نظرش میآید و نه جهنم، که از ترسِ آن باشد.
نقد انگیزههای رایج افراد از سفر حج
الآن نماز ما چطور است؟ روزهمان چطور است؟ حجمان چطور است؟ میگوییم: برویم حج انجام بدهیم، چون اگر انجام ندهیم، فردا خدا پدرمان را در میآورد! غیر از این است؟ آیا اینطور حج انجام نمیدهیم؟
از این مردمی که به حج میروند بپرسید: برای چه میروید؟ میگویند: ”اگر نرویم خدا پدرمان را درمیآورد و ما را به جهنم میبرد!“ آنهایی هم که اطلاعشان کمی بیشتر است، میگویند: ”موقع مردن به تارک حج میگویند: نصرانی بمیر یا یهودی؛ پس برویم حج را انجام بدهیم تا این بار و تکلیف را از دوشمان برداریم.“ ببینید، تماماً نگاهشان این است: تکلیف و بار را از دوشمان برداریم و عقاب را از خودمان دفع کنیم.
و اگر امیدشان کمی بیشتر باشد، میگویند: برویم بهشت را برای خودمان رزرو کنیم! آنهایی هم که ترس بر آنها غلبه دارد، میگویند: بالأخره باید برویم؛ اگر نرویم خدا ما را کتک میزند!
چندی پیش، یکی از آشنایان از حج برگشته بود ـ البته از رفقا نبود ـ به او گفتم: خب، مکه چطور بود؟ گفت: ”الحمدللّه، رفتیم و تکلیف را از دوش خود برداشتیم؛ دیگر چیزی به خدا بدهکار نیستیم!“ ادراک او در همین حد بود. یک ماه به حج رفته است، اما مقدار شعور و معرفتش نسبت به حج این است که: ”دیگر به خدا بدهکار نیستیم.“ همین! طبعاً خداوند هم به همین مقدار از اینها قبول میکند و بیش از این، قبول نمیکند.
حج، ادراک توحید است نه ذخیرۀ آخرت
اما آن کسی که میرود تا ببیند آنجا چه خبر است، در مکه چه خبر است، در مِنا یا عرفات چه خبر است، اصلاً فکر بهشت را نمیکند؛ اصلاً فکر تکلیف را نمیکند که آیا خداوند بر او واجب کرده است یا نه؛ بلکه میگوید: خدایا، به اینجا آمدهام تا
