نور ملکوت حج جلد 1
مقدمات و مبانی حج
کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهمالسلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان میدهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کردهاند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.
نور ملکوت حج جلد 1
193مُعَوَّضی را تقاضا کنیم. با دست خالی آمدهایم و فقط تقاضای عنایت و لطف از آنطرف داریم؛ همین!
از یک طرف، جیبِ خالیِ خالی و فقر محض، و از آنطرف، غنیّ بالذّات که بحر کرمِ متلاطم او حد و انتها ندارد. مسئله این است؛ با دست خالی به اینجا آمدهایم.
تضاد دو دیدگاه توحیدی و مادی نسبت به حقیقت عبودیت
در دیدگاه ماده و مادهگرایی، برای انسان در قبال عنایت و لطف پروردگار، حسابوکتاب قائل هستند؛ اما در دیدگاه توحید و اهل معرفت، انسان جایگاهی ندارد تا بخواهد متاع خود را در این بازار عرضه کند. مگر عبد از پیش خودش چیزی دارد؟! مگر عبد دفترچۀ بانکی دارد که بخواهد از حساب خودش بردارد؟! مگر بنده چه دارد که بخواهد آن را عرضه کند؟! عبد چه دارد؟! صفر و صفر و صفر؛ هیچ ندارد!
حال که هیچ ندارد، با این دیدگاه به خدای خودش رو میآورد که: ”خدایا، من هیچ ندارم، هیچ نیستم و چیزی ندارم که عرضه کنم.“ آنوقت با این کیفیت، شما میبینید که این مسئله در روحیه و حال بنده تأثیر میگذارد؛ حالِ استکانت و فقر را بالا میبرد و هرچه این حال بالاتر برود، در نتیجه، عنایت و کرامت و لطف پروردگار نیز در آنجا اضافه و بیشتر میگردد.
وقتی استاد در کلاس درس میدهد، به شاگردانش نگاه میکند که کدام شاگرد طلبش بیشتر است و نسبت به استاد، خاضعتر و خاشعتر است و خود را محتاجتر عرضه میکند. آیا استاد به آن شاگردی که فخر میفروشد، نظر میاندازد؟ خیر، بلکه میگوید: برو پیِ کارت! آیا نسبت به شاگردی که میگوید: آقا این چیزها را من بلد هستم، نظر میکند؟ آیا نسبت به شاگردی که میگوید: من پدرم فلانالدّوله است، نظر میکند؟ خیر، به او کاری ندارد و توجه نمیکند؛ چرا؟ چون کلاس درس، کلاس اعطای معرفت و علم است و انسان باید در حال کسب علم، آن فقر و بضاعت اصلی را داشته باشد تا بتواند استفاده کند؛ وإلاّ اگر بگوید: من [علم] دارم؛ استاد هم میگوید: داری دیگر! پس برو، چه میخواهی؟!
