نور ملکوت حج جلد 1
مقدمات و مبانی حج
کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهمالسلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان میدهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کردهاند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.
نور ملکوت حج جلد 1
219توصیه به مراقبت در فکر، کلام و معاشرت در حج
«بنابراین، رفقا و دوستان باید بدانند و قدر این سفر را بهخوبی متوجه شوند که حالکه توفیق الهی شامل حال ما شده و خداوند این پذیرایی را نصیب و قسمت کرده است باید قدر آن را بدانیم؛ مگر یک ماه چقدر است؟ ما حساب این یک ماه را از زندگیمان کنار بگذاریم؛ یک ماه به مطالب عادی نپردازیم، یک ماه هر حرفی را نزنیم، یک ماه هر فکری را به سرمان نیاوریم. خیلی زیاد نیست؛ ما باید در تمام طول سال اینطور باشیم، اما حالا خدا گفته است فعلاً یک ماه اینطور باشید. یک ماه با هر کسی ننشینیم و برنخیزیم و به حرفهای بقیه گوش ندهیم؛ مردم در غفلت هستند.
پرداختن به خود، سیرۀ علامه طباطبائی در نجف
مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ در یکی از همین نوارها راجع به مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان اللَه علیه ـ میفرمودند:
وقتی که ایشان در نجف بودند، علما اعتراض میکردند که چرا ایشان همیشه سر خود را پایین میاندازد، به درس یا به حرم میرود و سر خود را هم بلند نمیکند؛ به اینطرف نگاه نمیکند، به آنطرف نگاه نمیکند و سلام نمیکند.
مرحوم آقا میفرمودند:
علامه هزار بیچارگی دارد و میخواهد به درد خود برسد. او که به نجف نیامده است ویترینها را نگاه کند و یکییکی ببیند چهکسی رد شد و چهکسی پسرخاله و پسرعمویش بود! او فقط دنبال خود است، دنبال فکر خود است، دنبال راه خود است، دنبال مقصد خود است؛ دیگر فرصتی نمیماند که انسان سر خود را اینطرف و آنطرف کند و به این امور بپردازد.1
معمولاً روش من [در بیتاللَه الحرام] این بود که شبها در مستجار مینشستم و تا پاسی از شب هم همانجا بودم. افرادی که به آنجا میآمدند، افراد مختلفی بودند و عدۀ زیادی از آنها از آقایان بودند؛ اصلاً به آنجا میآمدند بنشینند تا رفقایشان و افرادی را که از کشورهای دیگر میآیند، ببینند؛ و آنجا مجلسی برای اجتماع، خندیدن، حرفزدن و غیبتکردن شده بود! دو ساعت مینشستند و میگفتند: ”بالأخره امشب
- رجوع شود به آیین رستگاری، ص ١٦١.
