نور ملکوت حج جلد 1
مقدمات و مبانی حج
کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهمالسلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان میدهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کردهاند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.
نور ملکوت حج جلد 1
37و هر کس به مکه مشرّف شود، معلوم است که به اجابت رفته است. این اجابت است که الآن شما را میبرد و اگر ندای حضرت ابراهیم علیه السّلام نبود، شما خودتان را هم میکشتید، نمیرفتید! بلکه آن ندا باعث شد که نفوس و قلوب را حرکت بدهد و همه را به آنجا بکشاند.
همچنین ایشان میفرمودند:
حضرت ابراهیم علیه السّلام یک دَمِ درویشی به همۀ خلایق زد و نفَسِ درویش حق است.
اینکه میگویند نفس درویش حق است، راجع به همین است. حضرت ابراهیم آمد و این حرکت را بهوجود آورد و باید همه بهدنبال او بروند.»1
تبیین حکم تارک حج با استناد به حدیث نبوی
اهمیت فریضۀ حج به حدی است که طبق روایات متعدده، خداوند تارک حج را در صورت استطاعت و تمکّن از حج، از شریعت خاتم انبیا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم خارج نموده، یا بر دین یهودیت و یا نصرانیت مبعوث خواهد نمود.
شیخ صدوق ـ رحمة اللَه علیه ـ در کتاب الفقیه با إسناد خود از امام صادق علیه السّلام از اجدادشان روایت میکند:
رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در ضمن وصیتی به امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید:
یا عَلیُّ! کَفَرَ بِاللَهِ العَظیمِ مِن هَذِهِ الأُمّةِ عَشَرَةٌ:... و مَن وَجَدَ سَعَةً فَماتَ و لَم یَحُجَّ...؛ یا عَلیُّ! تارِکُ الحجِّ و هو مُستَطیعٌ، کافِرٌ؛ یَقولُ اللَهُ تَبارَکَ و تَعالیٰ: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعٰلَمِينَ﴾.2یا عَلیُّ! مَن سَوَّفَ الحَجَّ حتّیٰ یَموتَ، بَعَثَهُ اللَهُ یَومَ القیامَةِ یَهودیًّا أو نَصرانیًّا.3
- سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
- سوره آلعمران (٣) آیه ٩٧.
- من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٣٥٦ و ٣٦٨.
