نور ملکوت حج جلد 1
مقدمات و مبانی حج
کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهمالسلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان میدهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کردهاند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.
نور ملکوت حج جلد 1
46تأخیر و مسامحه مشمول روایات سابقالذّکر خواهد شد.1
و حاکم اسلام نیز باید نهایت کوشش خود را جهت ارسال اینگونه افراد مبذول دارد تا مبادا خدایناکرده این فریضۀ مهم از مستطیعین و متمکّنینِ به حج فوت گردد، که چهبسا با تحقق فوت غیر متوقع، حسرت انجام این فریضه برای آنها باقی بماند.
مرحوم کلینی با سند خود از عبداللَه بن سِنان از امام صادق علیه السّلام روایت میکند که حضرت فرمودند:
لَو عَطَّلَ النّاسُ الحجَّ لَوَجَبَ عَلَی الإمامِ أن یُجبِرَهُم عَلَی الحجِّ إن شائُوا و إن أبَوا؛ فَإنّ هَذَا البَیتِ إنّما وُضِعَ لِلحَجّ.2
”اگر مردم حج را کنار بگذارند و اهتمام شایسته به انجام آن نشان ندهند، بر حاکم اسلامی واجب است افرادی را الزام کند و به حج بفرستد، چهاینکه با رضا و رغبت توأم نباشد؛ بهدرستیکه این خانه براساس مناسک حج بنا نهاده شده است.“
و همینطور برای افراد مستطیع که قدرت بر إتیان به حج را در سالهای پس از حج واجب دارند، باید راه و مسیر حرکت به مکه دائماً باز باشد و هیچگونه ضیق و محدودیتی و انحصاری بههیچوجه منالوجوه برای انجام این تکلیف وجود نداشته باشد.
تشریع فرائض براساس توان ضعیفترین افراد
احمد بن محمد بَرقی در کتاب شریف محاسن از هِشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام روایت میکند که حضرت فرمودند:
ما کَلَّفَ اللَهُ العِبادَ إلّا ما یُطیقونَ؛ إنّما کَلَّفَهُم فِی الیَومِ و اللَّیلَةِ خَمسَ صَلَواتٍ...
- ← حرکت کرد و بهسمت من آمد، و هنگامی که به من رسید با لبخند به من فرمود: ”خداحافظ، ما رفتیم!“
ایشان فرمودند:
فقط خدا میداند که در این سفر چه بر من گذشت!» (آیةاللَه طهرانی)
رجوع شود به ص ٣٧. - الکافی، ج ٤، ص ٢٧٢.
- ← حرکت کرد و بهسمت من آمد، و هنگامی که به من رسید با لبخند به من فرمود: ”خداحافظ، ما رفتیم!“
