نور ملکوت حج جلد 1
مقدمات و مبانی حج
کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهمالسلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان میدهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کردهاند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.
نور ملکوت حج جلد 1
65دارند حج انجام میدهند؛ چه اشکال دارد؟ این قضایا در خیلی از موارد دیده شده است.
مگر امام سجاد علیه السّلام روز سیزدهم به کربلا نیامدند؟ چگونه آمدند؟ نه زنجیر داشتند، نه در غلوزنجیر بودند؛ هیچکدام از اینها نبودند. مردم فقط دیدند که جوانی با لباس سفید و گرد و خاک دارد میآید؛ چون مانده بودند چه کنند ـ سرهای شهدا را بریده و جدا کرده بودند و نمیدانستند کدام پیکر متعلق به کیست ـ حضرت آمدند و فرمودند: ”این را اینجا دفن کنید و آن را آنجا!“ امام حسین، حضرت ابوالفضل و دیگران علیهم السّلام را تعیین کردند و بعد برگشتند.1
حکایت خلق ابدان جابر بن یزید جعفی
مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ این حکایت را بارها نقل میفرمودند:
یک روز اصحاب آمده بودند و امام باقر علیه السّلام هم در مجلس نشسته بودند. بعد، یکدفعه جابر بن یزید جُعفی میآید، کناری مینشیند و گوش میدهد. یکی رو به امام باقر میکند و میگوید: ”یا بن رسولاللَه، دیشب ما از بیانات جناب جابر چه استفادهها کردیم! در منزل ما بود و مجلسی داشتیم.“
دیگری میگوید: ”عجب! جابر دیشب خانۀ ما بود!“ اوّلی میپرسد: ”چه ساعتی؟“ او مثلاً جواب میدهد: ”دو ساعت از غروب گذشته.“
سومی میگوید: ”دارید چه میگویید؟! جابر در منزل ما بوده است!“
خلاصه، پنجشش نفر مدعی شدند که جابر دیشب نزد آنها بوده است. حضرت به جابر رو کردند و فرمودند: ”دیگر از این کارها نکن!“2
دیگر از این شیطنتها نکن؛ بنشین سر جایت و راحت باش! مردم تحمل ندارند؛ وگرنه، چه اشکال داشت که این کار را بکند!
جابر بن یزید جعفی از آن اصحابِ خاص و از سلمانهای زمان بوده است؛ حال یا در حد سلمان یا در ردیفهای او.3
- رجوع شود به مقتل الحسین علیه السّلام، مقرّم، ص ٣٣٦ و ٣٣٧.
- رجوع شود به رجال الکشّی، ص ١٩٧.
- رجوع شود به الاختصاص، ص ٢١٦.
