اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نور ملکوت حج جلد 1

مقدمات و مبانی حج

3٬535
فقه واصول
جلد ها

کتاب حاضر، جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت حج» و دربرگیرندۀ مبانی و مباحث مقدماتی این فریضه است. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضوان‌الله‌علیهما) است، حج را از منظر عرفانی تحلیل کرده و تفاوت نگاه معصومین علیهم‌السلام و علمای ربانی را با سایر افراد به این فریضه نشان می‌دهد. مؤلفان ضمن نقد نگاهِ صرفاً ظاهری و تأکید بر حقیقت و باطن حج، مسائل مهم فقهی (مانند استطاعت) را نیز در کنار مباحث عرفانی بررسی کرده‌اند. این کتاب با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تدوین شده است.

سرای جاوید

نور ملکوت حج جلد 1

99
  • سیرۀ تاریخی مسلمانان در اتیان فریضۀ حج (ت)

  • مگر الآن پیاده این‌طرف و آن‌طرف نمی‌روند؟ چرا کسی حرفی نمی‌زند؟ یک پرچم هم دستشان می‌گیرند و در مراسم‌هایی از یک شهر به جای دیگر می‌روند و خیلی هم تشویق و ترغیب می‌شوند. چرا راجع به مکه چنین حرف و قضیه‌ای نیست؟ چرا؟! درحالی‌که خدا می‌گوید: ﴿رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ﴾؛ نه ماشین و فلان وسیلۀ آن‌چنانی!1

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١٣:
      «همین مسئله در زمان سابق هم بود ولی کم‌کم تغییر کرد؛ یعنی تا همین اواخر، قبل از آمدن ماشین، در بسیاری از کاروان‌هایی که به حج می‌رفتند، افراد پیاده هم همراهشان بودند. مگر ما در تواریخ و حکایات نمی‌خوانیم؟ از کاروانی که به حج می‌رفت، ثلث آن پیاده بودند؛ می‌رفتند و حَجّة الإسلام را انجام می‌دادند. طبعاً حال داشتند و مثل حالا این‌قدر دنگ‌وفنگ و چک‌وسفته نداشتند! بلند می‌شدند، می‌رفتند و درعین‌حال خدمت هم می‌کردند.
      یعنی همین مبنا را ما در کتب می‌خوانیم؛ مثلاً فلان کاروان از اصفهان یا خراسان به‌سمت مکه راه می‌افتاد و عده‌ای از افرادش پیاده بودند و خدمت می‌کردند [و به قول معروف:] گربه که برای رضای خدا موش نمی‌گیرد! همۀ اینها به‌خاطر حجّة الإسلام بوده است. آنها می‌گفتند: ”با ما بیا و کارهای ما را انجام بده و درعین‌حال، حج هم انجام می‌دهی.“
      معروف است که می‌گویند در سابق، وقتی می‌خواستند حرکت کنند، چاووشی‌ها می‌خواندند: ”هرکه دارد هوس کرب‌وبلا بسم‌اللَه!“ بعد یک‌دفعه طرف کرکره [حجره‌اش] را پایین می‌کشید، راه می‌افتاد و به کسی می‌گفت: ”برو به زن و بچه‌ام بگو ما رفتیم.“ آن‌هم پیاده؛ نه‌اینکه سوار چیزی بشوند. همه پیاده حرکت می‌کردند. یعنی چنین مسئله‌ای وجود داشته است.
      خدا رحمت کند، ما مادربزرگی داشتیم که این قضیه را به یاد داشت و می‌گفت:
      اتفاق می‌افتاد که ما در همین طهران، یک‌مرتبه صدای چاووش می‌شنیدیم و بسیاری از افراد، از جمله فامیل خود ما، پیاده راه می‌افتادند. یعنی نه الاغی داشتند، نه هیچ چیز؛ اما تا می‌دیدند کاروان دارد می‌رود، دیگر منتظرِ تهیۀ اسب و مرکب نمی‌ماندند و همین‌طوری راه می‌افتادند. و مسئلۀ حج هم به همین کیفیت بود.
      و خود ایشان که اهل کاشان بودند، از پدرشان نقل می‌کردند:
      اصلاً در آنجا رسم بود که هر سال چند ماه قبل از حج، چاووشی می‌آمد و از چند روز قبل، در محلات دربارۀ حج می‌خواند و آن کسانی که آمادگی داشتند، پیاده راه می‌افتادند.
      یعنی اصلاً حج این‌طور بوده است و خیلی از مردمی که حاجی شدند، این‌گونه حاجی شدند و مرکب نداشتند؛ منتها یا شخص، زاد و پولش را برمی‌داشت یا اینکه به‌عنوان خادم به کاروان‌ها ملحق می‌شد. مثلاً یک شخص یا تاجری به فردی می‌گفت: ”اگر بیایی و کارهای ما را انجام بدهی، ما تو را هم به حج می‌بریم.“ نظیر چنین مسائلی وجود داشته است.» (آیةاللَه طهرانی)
/ 0