اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نور ملکوت حج جلد 2

اسرار و احکام حج

5٬883
فقه واصول
جلد ها

جلد دوم مجموعۀ «نور ملکوت حج» است که در ادامۀ مبانی جلد پیشین، به تبیین اسرار، احکام و آداب این فریضه می‌پردازد. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضوان‌الله‌علیهما) است، علاوه بر مناسک و اسرار حج، آداب اماکن زیارتی مکه و مدینه را نیز شرح می‌دهد. مباحث این مجموعه، سیری جامع از مقدمات و آمادگی‌های پیش از این سفر الهی تا تحلیل اسرار و مناسک را در بر گرفته و در نهایت، بر لزوم مراقبه‌های پس از بازگشت جهت حفظ دستاوردها و حالات معنوی زائر تأکید می‌ورزد. این کتاب نیز با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تنظیم شده است.

سرای جاوید

نور ملکوت حج جلد 2

137
  • «حتی اگر حال قرآن خواندن ندارید، بنشینید و به کعبه نگاه کنید؛ خود نگاه به کعبه عبادت است و موجب آثاری است.»1

  • حکایت تجلّی جمال محبوب هنگام نظر به کعبه

  • «یکی از رفقای اهل معنا و به‌اصطلاح اهل‌بخیه،2 در مورد یکی از حالات بسیار بسیار عالیِ خود به بنده می‌گفت:

  • من در مکه در مقابل مستجار نشسته بودم و بر مبنای: ”النّظَرُ إلَی الکعبةِ عبادةٌ“ به کعبه نگاه می‌کردم. در همان حالِ نظر به کعبه و توجه به این حقیقت توحیدیه که: این کعبه نقشی از آن حریم پروردگار و بیت عتیق دارد، و این مردمی که الآن به دور آن طواف می‌کنند، گرچه خود متوجه نیستند ولی در واقع به دور ”او“ طواف می‌کنند، یک‌مرتبه یک برقی زده شد و جمال محبوب فقط یک آنْ بر من تجلّی نمود. این تجلّی چنان تمام شراشر وجود مرا فرا گرفت و به لرزه درآورد که قسم به خدا اگر برای مرتبۀ دوم تکرار می‌شد، بدون شک دیگر قالب تهی می‌کردم! این جمال، جمالی بود که دیگر تا آخر عمر نمی‌توانم به هیچ جمالی در دنیا نگاه کنم و حتی تصور آن نیز حال مرا به‌هم می‌ریزد!

  • برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر***وه که با خرمن مجنون دل‌افگار چه کرد3
  • هنگامی که برقی به خرمن وجودی انسان بخورد، همه را به آتش می‌کشاند و دیگر چیزی باقی نمی‌گذارد. حال آیا کسی که چنین برقی به او خورده است، باز هم به‌دنبال سیب و گلابی از نعمت‌های بهشتی می‌رود؟!4

    1. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. گویند: در زمان ناصرالدین شاه از خیاط‌ها دعوت کردند تا بهترینِ آنها را برای رفوی پردۀ پارۀ حرمسرا انتخاب کنند. در این‌حال یک پالان‌دوزی هم با سوزن و نخ آمد؛ به او گفتند: «ما خیاط‌ها را دعوت کردیم، تو برای چه آمدی؟» او گفت: «آخر ما هم اهل‌بخیه هستیم!» (مؤلف)
    3. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ١٤٠.
    4. در اینجا مطلبی به‌خاطر آمد که بیان آن خالی از لطف نیست: روزی در یک سفر تشرّف به مکه روبه‌روی حِجر اسماعیل نشسته بودم که دیدم دو پیرمرد ایرانی که از ظاهر حال آنها معلوم بود آمده‌اند تا ببینند در مکه چه خبر است، با هم صحبت می‌کنند. یکی از آنها می‌گفت: «آخر ما فلسفۀ این چند سنگی را که مردم به دور آنها می‌گردند، متوجه نشدیم!» شخص سومی که به‌عنوان بزرگ و راهنما بود در پاسخ گفت: «طواف مردم به دور کعبه به‌جهت قدمت آن است!»
      من به او گفتم: «اگر به‌خاطر قدمت چندهزارساله است، چرا مردم به دور آن کوه که قدمتش میلیون‌ها سال بیشتر است نمی‌گردند؟!» و بعد مقداری برای آنها صحبت کردیم. (مؤلف)
/ 416