نور ملکوت حج جلد 2
اسرار و احکام حج
جلد دوم مجموعۀ «نور ملکوت حج» است که در ادامۀ مبانی جلد پیشین، به تبیین اسرار، احکام و آداب این فریضه میپردازد. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، علاوه بر مناسک و اسرار حج، آداب اماکن زیارتی مکه و مدینه را نیز شرح میدهد. مباحث این مجموعه، سیری جامع از مقدمات و آمادگیهای پیش از این سفر الهی تا تحلیل اسرار و مناسک را در بر گرفته و در نهایت، بر لزوم مراقبههای پس از بازگشت جهت حفظ دستاوردها و حالات معنوی زائر تأکید میورزد. این کتاب نیز با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تنظیم شده است.
نور ملکوت حج جلد 2
177که در آنجا و در آن فضا نباید عمامه گذاشت1 و بزرگان هم در مکه عمامه نمیگذاشتند، البته در مدینه میگذاشتند. چرا نباید عمامه گذاشت؟ چون فضای مکه فضای توحید است و عمامه شأنی از شئون انسان و ذوشخصیت بودن و محقِّقِ شخصیت است. لذا بزرگان در مکه عمامه نمیگذاشتند و یک عرقچین بر سر میگذاشتند تا مانند بقیه باشند و تفاوتی نکنند، اما در مدینه اینطور نیست؛ فرق میکند و سایر مکانها متفاوت است.
نفی تعینات ظاهری و لزوم یکرنگی در حرم
در مکه تفاوتی نیست و همه یکی هستند. همه وقتی در مسجدالحرام میآیند، نباید اینطور باشد که آن یکی معمم بیاید! نه، در مسجدالحرام همه باید یکسان باشند، همه باید یکنواخت باشند و هرچه انسان بتواند خود را مانند بقیه کند، باید انجام دهد. نباید حالا چون عمامه نگذاشته است، یک قبای مثلاً اطلس بپوشد و یک عبا بر دوش بیندازد که آن عبا چند هزار دلار یا تومان قیمت داشته باشد، یا مثلاً خصوصیت ممتاز دیگری داشته باشد! اینها همه کارِ همان عمامه را میکند.
یک دشداشه بپوش و بیا! خودت را راحت کن! چند روزی یک دشداشه و یک لباس عادی بپوش و بیا. جوراب پوشیدی یا نپوشیدی هم آنجا خیلی مسئلهای ایجاد نمیکند. چند روزی مزۀ وحدت را بچش؛ طوری نمیشود! چند روزی مزۀ بیتعلّقی را تجربه کن.
نقد شخصیتطلبی و معرکهگیری در مسجدالحرام
من نشسته بودم، دیدم یکی از این آقایان آمد؛ یکی از همین آقایانی که امروز و این زمانه از افراد بسیار مهم هستند! آمد و وارد مسجدالحرام شد. خلاصه، بسیار مایل بود که همه به او سلام کنند و احترام بگذارند. شیخی بود با دو سه نفر دیگر. ما در مسجدالحرام هم دست از این بیا و بروها برنمیداریم. انگار نمیشود ما تنهایی بیاییم و گویی اگر تنها بیاییم، اتفاقی میافتد! نمیشود ما تنها جایی برویم، تنها پیش خدا برویم؛ حتماً باید دو نفر اینجا، شش نفر آنجا و ده نفر در عقب ما باشند و این
- رجوع شود به همان، ص ٥٠٥ ـ ٥٠٧.
