نور ملکوت حج جلد 2
اسرار و احکام حج
جلد دوم مجموعۀ «نور ملکوت حج» است که در ادامۀ مبانی جلد پیشین، به تبیین اسرار، احکام و آداب این فریضه میپردازد. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، علاوه بر مناسک و اسرار حج، آداب اماکن زیارتی مکه و مدینه را نیز شرح میدهد. مباحث این مجموعه، سیری جامع از مقدمات و آمادگیهای پیش از این سفر الهی تا تحلیل اسرار و مناسک را در بر گرفته و در نهایت، بر لزوم مراقبههای پس از بازگشت جهت حفظ دستاوردها و حالات معنوی زائر تأکید میورزد. این کتاب نیز با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تنظیم شده است.
نور ملکوت حج جلد 2
192حرکت از مدینه به مکه، آنهم با آن ماشینهایی که همه روباز هستند و افراد آفتاب میخورند، قدری مشکل است. آنوقت، این مردم با آن کیفیت به مکه آمدند.
ما تقریباً نزدیک ظهر حرکت کردیم، شب حدود ساعت ده و خردهای به مکه رسیدیم؛ درحالیکه همه خسته و کوفته بودیم. ما با خود گفتیم شب میخوابیم، استراحتی میکنیم و فردا میرویم اعمال عمره (طواف، سعی، تقصیر و...) را انجام میدهیم؛ اما این مردم پایشان را در یک کفش کرده بودند و این پیرمرد را مجبور کردند که باید بلند شوی و بیایی تا ما همین امشب از لباس احرام بیرون بیاییم و راحت شویم! واقعاً دلم به حال این بندۀ خدا سوخت که با چه حال نزاری مجبور شد برود. هرچه ایشان به آنان میگفت: به خدا من دیگر جان ندارم، به خدا رمق ندارم، اثری نداشت. آخر یک شب استراحت کنید! مگر چه مشکلی دارید؟ فقط دو تکه لباس احرام به تن دارید!
اتفاقاً مستحب است انسان بین عمره و حج از احرام بیرون نیاید. حضرت والد همیشه وقتی به مکه مشرّف میشوند، بین عمره و حج اصلاً از احرام بیرون نمیآیند. ایشان تاکنون چهار پنج سفر رفتهاند؛ یک سفرشان را خودم دیدم و رویّۀ ایشان همینطور بوده است. یعنی انسان از آن احرام که یک عقد نفسی است بیرون میآید، ولی مستحب است لباس احرام را به تن داشته باشد. اما این قضیه آنقدر غیرمأنوس است که بسیاری از روحانیون تعجب میکنند! میگویند: چرا از احرام بیرون نمیآیید؟! مگر اعمال را انجام ندادهاید؟!
خلاصه، این بندهخدا آقا شیخ صدرای اراکی را مجبور کردند بیاید و آنان را ببرد تا طواف را انجام دهند، سعی کنند و بعد هم تقصیر کنند. خلاصه، بسیار اذیت شده بود. نزد پدر ما آمده بود و شِکوه و گلایه میکرد و میگفت: ”آقا، من چه غلطی کردم که برای رضای خدا روحانی شدهام!“ و بندهخدا هم قصدش، قصد قربت بود؛ یعنی از میان افرادی که من سراغ دارم روحانی کاروان شدهاند، این یک نفر را میدانم که قصد قربت داشته است؛ بقیه هم إنشاءاللَه مأجور هستند. آنوقت این پیرمرد با آن کیفیت رفته و آنان را برده و از احرام بیرون آورده بود. خب، اگر شخصی بخواهد
