نور ملکوت حج جلد 2
اسرار و احکام حج
جلد دوم مجموعۀ «نور ملکوت حج» است که در ادامۀ مبانی جلد پیشین، به تبیین اسرار، احکام و آداب این فریضه میپردازد. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، علاوه بر مناسک و اسرار حج، آداب اماکن زیارتی مکه و مدینه را نیز شرح میدهد. مباحث این مجموعه، سیری جامع از مقدمات و آمادگیهای پیش از این سفر الهی تا تحلیل اسرار و مناسک را در بر گرفته و در نهایت، بر لزوم مراقبههای پس از بازگشت جهت حفظ دستاوردها و حالات معنوی زائر تأکید میورزد. این کتاب نیز با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تنظیم شده است.
نور ملکوت حج جلد 2
210روایت قرب نوافل
خداوند متعال در حدیث قدسی میفرماید:
کُنتُ سَمعَهُ الّذی یَسمَعُ بِهِ و بَصَرَهُ الّذی یُبصِرُ بِهِ و لِسانَهُ الّذی یَنطِقُ بِهِ و یَدَهُ الّتی یَبطِشُ بِها و رِجلَهُ الّتی یَمشی بِها.1
این امام علیه السّلام که بقاء باللَه دارد ـ در عباراتی که بزرگان بیان کردهاند باید دقت شود ـ آخر در هنگام احرام چه احساسی دارد که جسمش میلرزد؟ من نمیفهمم! این چه قضیهای است که میفرماید:
إنّی أخافُ أن یَقولَ لی مُخاطَبُ هَذا الکَلامِ: لا لَبّیکَ و لا سَعدَیکَ؛2 ”میترسم خدا به من بگوید: داری لبیک میگویی، اما بیهوده است! نه لبیک تو را میپذیریم، نه به تو خوشامد میگوییم و نه تو را به بارگاه خودمان راه میدهیم!“»3
- المحاسن، ج ١، ص ٢٠١:
«عَن حَنانِ بنِ سَدیرٍ عن أبیعَبدِاللَهِ علیه السّلام قالَ:
قالَ رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: قالَ اللَهُ: ما تَحَبَّبَ إلیَّ عَبدی بِشَیءٍ أحَبَّ إلَیَّ مِمّا افتَرَضتُهُ عَلَیهِ و إنّهُ لَیَتَحَبَّبُ إلیَّ بِالنّافِلَةِ حتّیٰ اُحِبَّهُ، فَإذا أحبَبتُهُ کُنتُ سَمعَهُ الّذی یَسمَعُ بِهِ و بَصَرَهُ الّذی یُبصِرُ بِهِ و لِسانَهُ الّذی یَنطِقُ بِهِ و یَدَهُ الّتی یَبطِشُ بِها و رِجلَهُ الّتی یَمشی بِها، إذا دَعانی أجَبتُهُ و إذا سَألَنی أعطَیتُهُ و ما تَرَدَّدتُ فی شَیءٍ أنا فاعِلُهُ کَتَرَدُّدی فی مَوتِ مُؤمِنٍ یَکرَهُ المَوتَ و أنا أکرَهُ مَساءَتَهُ.» ترجمه:
«از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند:
خداوند عزّ و جلّ فرموده است: بندهام با هیچ چیز، محبوبتر از آنچه بر او واجب کردهام، به من نزدیک نمیشود؛ و همانا او با انجام نافله (اعمال مستحب) پیوسته به من نزدیکی میجوید تا آنکه او را دوست بدارم. پس چون او را دوست بدارم، گوشِ او میشوم که با آن میشنود، و چشم او میشوم که با آن میبیند، و زبان او میشوم که با آن سخن میگوید، و دست او میشوم که با آن به قوت میگیرد، و پای او میشوم که با آن راه میرود.
هنگامی که مرا بخواند، پاسخش میدهم، و اگر از من درخواستی کند، به او عطا میکنم. و من در هیچ کاری که انجامدهندۀ آن هستم، تردید نکردهام، آنگونه که در گرفتنِ جان مؤمنی که مرگ را ناخوشایند میدارد، تردید میکنم؛ درحالیکه من نیز ناخوشایند شدن او را نمیپسندم.» (محقق) - عوالی اللّئالی، ج ٤، ص ٣٥، با قدری اختلاف.
- سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٢٩ ه.ق، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
- المحاسن، ج ١، ص ٢٠١:
