نور ملکوت حج جلد 2
اسرار و احکام حج
جلد دوم مجموعۀ «نور ملکوت حج» است که در ادامۀ مبانی جلد پیشین، به تبیین اسرار، احکام و آداب این فریضه میپردازد. این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضواناللهعلیهما) است، علاوه بر مناسک و اسرار حج، آداب اماکن زیارتی مکه و مدینه را نیز شرح میدهد. مباحث این مجموعه، سیری جامع از مقدمات و آمادگیهای پیش از این سفر الهی تا تحلیل اسرار و مناسک را در بر گرفته و در نهایت، بر لزوم مراقبههای پس از بازگشت جهت حفظ دستاوردها و حالات معنوی زائر تأکید میورزد. این کتاب نیز با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تنظیم شده است.
نور ملکوت حج جلد 2
50کند؟! دیگر با چه بیانی؟! بهمیزان سنگها، لا إلهَ إلّا اللَه! بهمیزان کلوخها در همۀ عالم، لا إلهَ إلّا اللَه! یعنی هر حقیقتی را که میبینید، یک سرِ ربطی به او دارد و یک سرِ فنا هم در خود دارد؛ بدون او فانی است و با او باقی؛ با ارتباط به او بقا پیدا میکند و بدون ارتباط به او فنا مییابد. آیا این غیر از همان سریان حقیقت توحید در همۀ اعیان خارجی است؟! غیر از این معناست؟ اگر این نیست، پس چیست؟
لا إلهَ إلّا اللَه عدَدَ لَمحِ العُیون؛ ”به اندازۀ زدن پلکها، واقعیت لا إلهَ إلّا اللَه وجود دارد.“
حکایات شنیدن ذکر توحید از موجودات عالم
الآن پلکمان را برهم بزنیم، همین پلکی که بر هم میزنیم ظهورِ لا إلهَ إلّا اللَه است. یکی از رفقا و دوستان میگفت:
وقتی بینالطلوعین ذکر میگفتم، وارد حیاط شدم و دیدم از برگبرگِ درختان در حیاط، صدای لا إلهَ إلّا اللَه بلند است!
خب بفرمایید! این هم چشمبندی است؟! این هم تخیّل است؟! این کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام است: لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ لَمحِ العُیونِ؛ به اندازۀ زدن پلکهای چشم، حقیقت و واقعیت لا إلهَ إلّا اللَه وجود دارد.
مرحوم آقا سید عبداللَه فاطمی شیرازی ـ خدا رحمتشان کند ـ از دوستان مرحوم والد بود. یک وقتی بیشتر با هم مأنوس بودند، ولی سالهای آخر حیات آن مرحوم، دیگر قدری ارتباط کمتر شد. ایشان برای مرحوم والد نقل کرده بود:
یک شبِ نیمۀ شعبان در نجف بودم که مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی (آن مرد بزرگ! که یاد و نامش را مرحوم والد در کتابها آوردهاند1) مرا دید و گفت: ”فلانی، من نمیتوانم شبِ نیمه به زیارت سیدالشهدا علیه السّلام بروم. مردم از همهجا میآیند؛ بیا این پول را بگیر و بهعوض من برو و زیارت کن و حاجت مرا هم بگیر و بیاور.“ و نگفت چه حاجتی دارد.
- رجوع شود به مطلع انوار، ج ٢، ص ٣٩٧ ـ ٤٢٢؛ معاد شناسی، ج ١، ص ١٤١ ـ ١٤٧ و ج ٩، ص ١١٥ ـ ١٢٠؛ توحید علمی و عینی، ص ٢٠ ـ ٢٣ و ٢٨.
