ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
27است نیز در اذهان ما طلبهها که با بضاعتمزجاة خود، به اندک معرفتی در عرصۀ معرفتشناختیِ دینی دست یازیدهایم، خلجان مینمود.
و هربار که به خود مراجعه مینمودم، از خود سؤال میکردم: آیا میتوان اذعان نمود که تمامی این پرسشها و مسائلِ مطرحشده، یکجا و دربست غیرمنطقی و ناموجّه باشد، و طبعاً باید بدون پاسخ و بررسی از آن عبور نمود و بهعنوان طرح یک ایده و اندیشۀ الحادی به دیدۀ نفرت و اشمئزاز در او نگریست و هیچ نصیب و سهمی را در عالم حقایق و ارزشها بدان نبخشید، و تمامی آنها را به بوتۀ نسیان و زاویۀ خُمول و انعزال سپرد؟!
پندار انحصار حقیقت و واقعیت در طیفی خاص و متمایز
و به عبارتی صریحتر: آیا حقیقت و واقعیت، در انحصار طیفی خاص و گروهی متمایز قرار گرفته و دیگران را نصیبی ولو اندک از آن نفرمودهاند؟! و آیا وجدان و فطرت سلیم انسانی و نیروی عقلانی بشری از آنِ عدهای معدود و یا بیپردهتر: «انگشتشمار» گشته است؟! همچون کلام سستِ برخی که دایرۀ ملاکات را در حوزۀ سنجش و تصرف عقل افلاطونی دانسته و به پندار خود، عقل اجتماعی و سنجش شخصی را در زمرۀ اوهام و تخیلات و پندارِ عبث میشمرند.
و مگر نه این است که خدای متعال مخاطبین خود را ـ از مشرکین و کفار و ملحدین و هر دسته و گروه و هر نحله و آیین ـ با همین عقل موجود در سرشت و نفس آنها (و با همین عقل و نیرویی که در جمیع امور شخصی و اجتماعی از آن استمداد میجویند و ملاک حسن و قبح و دادوستد امور خود را بر آن اساس پیریزی مینمایند و به استعانت و استمداد از او جامعۀ متمدن بنای حیات خویش را استوار مینمایند) مورد خطاب و عتاب قرار میدهد؟!1
- عنوان بصری، ج ٥، ص ١٨١ و ١٨٢ (منقّح):
«خداوند خطاب به موسی و هارون میفرماید: ﴿ٱذۡهَبَآ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ * فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ﴾.* ”شما ای موسی و هارون هر دو با هم نزد فرعون بروید؛ چرا که او حقّاً ←
- عنوان بصری، ج ٥، ص ١٨١ و ١٨٢ (منقّح):
