ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
281
و چهبسا در حوزۀ تشریع نیز شارع مقدس به همین ملاکات، اعتبار و حجیّت بخشیده و احکامی بس مهم و حیاتی را در این زمینه جعل و وضع نموده، در کتاب آسمانی و مُنزَل وحیانی خویش بهسوی سعادت و فلاح و نور توجیه مینماید.
کلام امام باقر علیه السّلام در میزان حجیت عقل
و آیا این عقل نه آن عقل و قوۀ درّاکهای است که قیاسش حجّت، و برهانش دلیل، و رهنمودش مثبِت صانع و انزال کتب و رسالت رسل است، و حجیّت آن ذاتی، و احکام آن متّبَع، و عقاب و ثواب بر آن مستقر میباشد؟! همچنانکه امام باقر علیه السّلام در اولین حدیث از کتاب عقل و جهل کافی تألیف ثقةالاسلام کلینی بدان اشاره میفرماید:
أخبرنا أبوجعفرٍ محمدُ بنُ یعقوبَ، قال: حدَّثنی عدّةٌ من أصحابِنا منهم محمدُ بنُ یحیی العطارُ، عن أحمدَ بنِ محمدٍ، عن الحسنِ بن مَحبوبٍ عن العلاءِ بن رَزینٍ، عن محمدِ بنِ مسلمٍ، عن أبیجعفرٍ علیه السّلام، قال: «لمّا خلق اللَهُ العقلَ
- ← طغیان کرده است! * سپس با زبانی نرم و ملایم و سخنانی موزون او را به توحید دعوت نمایید، شاید که در دل او کارگر افتد و به راه راست متمایل گردد و ترس از هلاکت او را از منجلاب انانیت نجات بخشد.“
خدا به اینها میفرماید: این فرعونِ من، هنوز انسان است و هنوز قابلیّت برای هدایت شدن دارد؛ اما بر اثر غفلت و نتیجۀ غفلت است که او ادّعای خدایی میکند و میگوید: ﴿أَنَا رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾! و این را هم باید دانست که او هرچه هست بشر و انسان است و فکر و وجدان و فطرت دارد و هنوز فطرت او از بین نرفته است؛ چون اگر فطرتش از بین رفته بود خدا نمیفرمود: ”بهطرف او بروید!“ چون فایده ندارد.
پس صحیح نیست که ما همۀ دنیا را بکوبیم و رد کنیم و همه را کنار بگذاریم. آنان انساناند و دارای فکر و وجدان هستند و حتی آن آدم بدکار نیز هنوز احساس خیر و شر در وجودش نمرده است. درست است که خود او روی حقایق و فطریاتش حجاب میاندازد و میپوشاند، اما انسان است.
دأب رسولاللَه چنین روشی نبود. رسول خدا به همان مقدار که برای امیرالمؤمنین علیهالسّلام و زیدبنحارثه و اباذر و سلمان مایه میگذاشت، به همان اندازه برای ابوسفیان و ابوجهل و عُتبه و شیبه و ولید نیز بلاغ و ابلاغ داشت. اینها در وجود خود صدق و حقانیّت رسولاللَه را ادراک میکردند، ولی عناداً و ازروی غرض راه دیگری را در پیش میگرفتند. آنها میفهمیدند رسول خدا صادق است و الاّ اگر نمیفهمیدند تکلیفی نداشتند و خداوند آنها را عقاب نمیکرد.»
* سوره طه (٢٠) آیه ٤٣ و ٤٤.
- ← طغیان کرده است! * سپس با زبانی نرم و ملایم و سخنانی موزون او را به توحید دعوت نمایید، شاید که در دل او کارگر افتد و به راه راست متمایل گردد و ترس از هلاکت او را از منجلاب انانیت نجات بخشد.“
