اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

24
  • النُّبُوَّةَ ـ الخطبة‌1

  • «و قسم یاد مى‌کنم به خداوند که: چون رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلم از دنیا رحلت کرد، و از میان مردم پنهان شد، اگر مردم با پدرم بیعت مى‌کردند، هر آینه آسمان رحمت، تمام قطرات باران خود را به آنها عنایت مى‌کرد؛ و زمین برکت خود را بر ایشان مى‌پاشید؛ و دیگر اى معاویه؛ تو در آن طمعى نداشتى! 

  • و لیکن چون إمارت و ولایت از معدن خود بیرون رفت؛ براى ربودن آن قریش با هم به نزاع برخاستند؛ و در این حال آزادشدگانِ (جدّم رسول خدا در فتح مکّه) و پسران آزادشدگان در ربودن آن طمع کردند؛ که تو هستى اى معاویه، و أصحاب تو! و درحالى‌که تحقیقاً رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم گفته بود:

  • هیچوقت اُمَّتى أمر زعامت و إمارت خود را به دست کسى نمى‌سپارد که در میان آن اُمَّت از آن شخص داناتر و أعلم به امور بوده باشد؛ مگر آنکه پیوسته أمر آنها رو به سستى و تباهى مى‌رود؛ تا آنچه را که ترک کرده‌اند، دوباره بدان روى آورند. بنى إسرائیل هارون وصىّ موسى را ترک گفتند؛ با آنکه مى‌دانستند: او خلیفه موسى است در میان آنها؛ و از سَامِرى پیروى کردند، و این اُمَّت نیز پدرم را ترک گفتند؛ و با غیر او بیعت نمودند؛ با آنکه از رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم شنیده بودند که مى‌گفت به على: نسبت تو با من همانند نسبت هارون است با موسى، بدون نبوّت.» 

  • و مجلسى رضوان الله علیه از جمله مواعظ حضرت صادق علیه السّلام آورده است که گفت:

  • قَالَ: مَنْ دَعَا النَّاسَ إلَی نَفْسِهِ وَ فِیهِمْ مَنْ هُوَ أعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضَالٌّ.2و3

    1. «أمالى طوسى»، طبع نجف، ج ٢، ص ١٧٢، و «غایة المرام» ص ٢٩٨ حدیث ٢٦ و حدیث ٢٧.
    2. «بحار الأنوار» کتاب الرّوضة از طبع کمپانى، ج ١٧، ص ١٨٨، و «سفینة البحار»، ج ٢، مادّۀ عَلِمَ، ص ٢٣٠.
    3. در اینجا از کتب عامّه، یک صُغرى و کبرى براى لزوم زمامدارى أعلم اُمَّت، و أعلمیّت حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام به اعتراف خود عمر: خلیفۀ غاصب مى‌آوریم تا تجاوز و تعدّى آنها از زبان خودشان نیز مسلّم شود:
      امّا صغرى آنکه: در «الغدیر»، ج ٦، ص ٢٦٨ و ص ٢٦٩ از حافظ عاصمى در کتاب «زین الفتى فى شرح سورة هل أتى» از أبوطفیل روایت کرده است که او گفت: من در نماز بر جنازۀ ابو بکر حاضر شدم و سپس جمع شدیم و با عمر بن خطّاب بیعت کردیم و چند روزى درنگ کردیم و در مسجد به نزد عمر رفت و آمد داشتیم تا او را أمیرالمؤمنین نام نهادند و یک روز که ما در نزد او نشسته بودیم؛ ناگهان یک مرد یهودى از یهود مدینه آمد که چنین مى‌دانستند او از اولاد هارون برادر حضرت موسى علیه السّلام است. این مرد یهودى در برابر عمر ایستاد و گفت: یا أمیرالمؤمنین! کدامیک از شما به پیغمبرتان و به کتاب پیغمبرتان از همه داناتر هستید؟! عمر اشاره به أمیرالمؤمنین علیه السّلام نمود و گفت: هذا أعلم بنبیّنا و بکتاب نبیّنا «این مرد از همه ما به پیغمبر ما و به کتاب پیغمبر ما داناتر است.» یهودى گفت: أ کذاک انت یا علىّ؟ «آیا همینطور است، و تو اى على از همه أعلم هستى؟» حضرت گفت: از هر چه میخواهى بپرس! تا آخر روایت که مفصّل است و یهودى به دست آن حضرت ایمان آورد و مسلمان شد.
      و امّا کبراى مسئله روایتى است که حافظ نور الدین أبوبکر هیثمى در «مجمع الزوائد و منبع الفوائد» در ج ٥، ص ٢١١، در باب حقّ الرّعیّة و النّصح لها آورده است که ابن عبّاس از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در ضمن روایتى آورده است که: وَ مَن تولّی من أمر المسلمین شیئًا فاستعمل علیهم رجلًا و هو یعلم أنّ فیهم من هو أولی بذلک و أعلم منه بکتاب الله و سنّة رسوله فقد خان الله و رسوله و جمیع المؤمنین ـ الحدیث.
      «و کسى که مقدارى از امور مسلمانان را به عهده گیرد و متصدى شود آنگاه بر آنان بگمارد مردى را و بداند که در میان مسلمانان از آن مرد به کتاب خدا و سنت رسول خدا مرد داناتر و أعلم وجود دارد، او تحقیقاً به خدا و رسول خدا و تمام مؤمنان خیانت کرده است.»
      از ضمیمه نمودن این دو روایت به دست مى‌آوریم که طبق اعتراف خود عمر، أمیرالمؤمنین، أعلم اُمَّت بوده است و تصدّى او مقام ولایت مسلمانان را با وجود آن حضرت خیانت به خدا و رسول خدا و جمیع مؤمنان بوده است.