
اللَه شناسی ج2
جلد دوم از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «تفسیر معنای لقاء خدا و نقد منکرین آن» و «معنای حقیقی وحدت شخصیه وجود» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحث این مجلّد: • منکرین لقاء خدا زیانبارترینِ مردماند • تنزیه صرف خداوند، موجب تعطیل اوست • غیر از طریق «لقاء الله» همۀ راههای شناخت خداوند، کج و معوج و تاریک است • با انکار لقاء خداوند، اساس دین و شریعت فرو میریزد • عظمت مقام توحیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام • لقاء خداوند به چشم دل است نه چشم سر • ادراک توحید حقیقی جز به کشف و شهود میسّر نیست • در منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود، در خدا منحصر است • وجود حقتعالی جمیعِ موجودات را در خود فانی میکند • قرآن صریحاً وحدت حقتعالی را بالصّرافه میداند • معنای تشخّص وجود: لا هُوَ الا هُو • ردّ کتاب «الأخبار الدخیلة» که توقیعِ وارد در ماه رجب را رد کرده است
اللَه شناسی ج2
27«بنابراین اى پیغمبر ما! تو اعراض کن و رویت را بگردان از کسى که از ذکر ما و یاد ما رو گردانده است؛ و غیر از زندگانى پستترین، که شهوى و غضبى و وهمى است، دنبال حیات و زندگى دگرى نرفته و آن را طلب ننموده است!
اینست غایت بلوغ و منتهاى سیر ایشان از علم! تحقیقاً پروردگار تو داناتر مىباشد به کسى که از طىّ راه مستقیم او منحرف شده و گمراه گردیده است؛ و به کسى که راه را پیدا نموده و هدایت یافته است.»
در عبارت ﴿ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ﴾ سزاوار است بسیار دقّت شود، که حکماى مادّى و دانشمندان طبیعى، و کمونیستها، و ماتریالیستها، و علماى علوم تجربى، و علما و دانشمندان اسلامى و سائر مذاهب که علمشان آنان را به خداوند رهبرى ننموده است، و خود را سرگرم به اصطلاحات و فرمول سازى نمودهاند، و به سلام و صلواتى دلخوش، و با هورا و زنده بادى دلشاد، و با مسند و کرسىاى شاداب، و با جائزه و مدالى خرسند، و با اجازه اجتهادى و یا اخذ دکترائى دلباخته و خود فروخته گشتهاند، و خدا و سعادت و صدق و امانت را پشت سر نهاده، و از خلوت با خدا به جلوت با اغیار، و از دیدار احباب به ملاقات دنیاپرستان اشتغال ورزیده، و بالنّتیجه و محصّل کلام، از یاد خدا غافل شدهاند؛ همه و همه بدبخت و نگون حالاند؛ و در عین مقام و مسندى که دارا مىباشند، تهیدست و خالى بوده، و با این تعبیر شگفتآور ﴿ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ﴾ از درجه حیات انسانیت ساقط، و از رتبه و مرتبه وصول به مقام انسان کامل ممنوع، و از زندگى مقرّبان الهى و همنشینان با فرشتگان و ارواح سعداء و اولیاى وى محروم؛ و در درکات بهیمیت و تنزّلات سبعیت و شیطنت، به رو در افتاده، و در قعر وادى تاریک دور از تجرّد و نور و سرور و حُبور سرنگون گشته، و إلى الأبد خود را محروم گردانیدهاند.
تا به حدّى رسیده است این امر مهمّ، که خداوند به پیغمبرش خطاب
