جلد هجدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم لدنّی امام صادق علیهالسلام»، «جنایات و تحریفات معاویه و اتباع او» و « بحثی پیرامون جعل حدیث توسط بنیامیه» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علوم لَدنّی و متنوّعِ حضرت امام صادق علیهالسلام • افتخار ابوحنیفه به شاگردی امام صادق علیهالسلام • مباحثات توحیدیِ امام صادق علیهالسلام با مُلحدین • در عُرف شیعه به غیر معصوم «امام» نمیگویند • لقب «امام» و «اولواالامر» مختص به معصوم است • لزوم حفظ آثار اسلامی مانند منبر و غیره • معاویه سیر نبوّت عادله را به طاغوتیّت جبّاره برگردانید • بحثی مشروح از جنایات و نفاقِ بنیامیّه خصوصاً معاویه • شرحی مفصّل از بازارِ جعل حدیث در میان بنیامیه • بحثی دربارۀ روایات مجعولۀ اسرائیلیات و کیفیت ورودش به دنیای اسلام • ابحاثی مفصّل دربارۀ مطاعنِ کعبالأحبار و ابوهریره و جعلیات آنها • تولّی و تبرّی، از اصول مسلّمۀ شیعه
امام شناسی ج18
64(المؤمن: ٥٧) (ط)1
«تحقیقاً خلقت آسمانها و زمین بزرگتر است از خلقت انسان، و لیكن اكثر مردم نمىدانند».
اثبات وجود خدا براى دیصانى از راه نظر در وجود
و نیز مجلسى از «توحید» صدوق با سند متّصل خود از هِشام بن حَكَم روایت كرده است كه او گفت: أبوشاكِر دیصانى به من گفت: من در مسألهاى مشكلى دارم، تو از صاحبت اجازه بگیر تا از او بپرسم. زیرا من از جماعتى از علماء پرسیدم و پاسخ قاطعى به من نداده اند!
من به وى گفتم: آیا إمكان دارد براى تو كه آن را با من مطرح كنى، شاید در نزد من پاسخى كه مورد پسند تو باشد یافت گردد.
او گفت: من دوست دارم كه این إشكال را بر أبو عبد الله علیه السلام بیفكنم!
هِشام مىگوید: من از حضرت براى وى استیذان نمودم و وارد شد و به حضرت گفت: آیا به من اجازه پرسش مىدهى؟! حضرت به او فرمودند: از هر چه مىخواهى بپرس! أبو شاكر گفت: دلیل بر آنكه تو صانع و سازندهاى دارى چیست؟!
حضرت فرمودند: چون من به خودم رجوع كردم دیدم كه هستى من از یكى ٠ از دو جهت بیرون نمىتواند باشد: یا اینكه من آن را به وجود آوردم (و یا غیر من). اگر من آن را ایجاد كرده باشم، این از یكى از دو صورت خارج نیست: یا من در وقتى كه آن موجود بوده است آن را ایجاد كردهام، و یا در وقتى كه معدوم بوده است؟!
اگر من در حال وجود آن، آن را به وجود آوردهام دیگر با فرض وجود آن، من از ایجاد آن مستغنى بودهام. و اگر من در حال عدمِ آن، آن را به وجود آوردهام، تو مىدانى كه چیز معدوم قدرت بر ایجاد چیزى ندارد! بنابر این شقّ سوم ثابت گردید، و آن این است كه من صانع و سازندهاى دارم و اوست اللهُ رَبُّ الْعَالَمین.
- «بحار الانوار» طبع حروفى، ج ٣، ص ٤٤ و ص ٤٥ حديث نوزدهم.

