
امام شناسی ج18
جلد هجدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم لدنّی امام صادق علیهالسلام»، «جنایات و تحریفات معاویه و اتباع او» و « بحثی پیرامون جعل حدیث توسط بنیامیه» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علوم لَدنّی و متنوّعِ حضرت امام صادق علیهالسلام • افتخار ابوحنیفه به شاگردی امام صادق علیهالسلام • مباحثات توحیدیِ امام صادق علیهالسلام با مُلحدین • در عُرف شیعه به غیر معصوم «امام» نمیگویند • لقب «امام» و «اولواالامر» مختص به معصوم است • لزوم حفظ آثار اسلامی مانند منبر و غیره • معاویه سیر نبوّت عادله را به طاغوتیّت جبّاره برگردانید • بحثی مشروح از جنایات و نفاقِ بنیامیّه خصوصاً معاویه • شرحی مفصّل از بازارِ جعل حدیث در میان بنیامیه • بحثی دربارۀ روایات مجعولۀ اسرائیلیات و کیفیت ورودش به دنیای اسلام • ابحاثی مفصّل دربارۀ مطاعنِ کعبالأحبار و ابوهریره و جعلیات آنها • تولّی و تبرّی، از اصول مسلّمۀ شیعه
امام شناسی ج18
44تَنْفَلِقُ عَنْ مِثْلِ ألْوَانِ الطَّوَاویسِ. أ تَرَى لَهَا مُدَبِّراً؟!
قَالَ: فَأطْرَقَ مَلِیاً ثُمَّ قَالَ: أشهَدُ أنْ لَا إلَهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیک لَهُ، وَ أشْهَدُ أنَّ مُحمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. وَ أنَّک إمَامٌ وَ حُجَّةٌ مِنَ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ، وَ أنَا تَائبٌ مِمّا کنْتُ فِیهِ.
«اى دیصانى! این دژى است سرپوشیده و پنهان و داراى پوستى غلیظ، و در زیر آن پوست غلیظ پوستى است نازك و رقیق، و در زیر آن پوست رقیق طلائى است روان و نقرهاى است روان. نه طلاى روان با نقره روان مخلوط مىگردد، و نه نقره روان با طلاى روان.
این تخم مرغ بر حال خود باقى است. از درونش اصلاح كنندهاى بیرون نمىآید تا از اصلاحش خبر دهد، و از رونش افساد كنندهاى داخل نمىگردد تا از افسادش خبر دهد، و معلوم نیست كه آیا براى نرینه آفریده شده است یا مادینه؟!
شكافته مىشود و أمثال رنگهاى طاووس از درونش آشكار مىگردد. آیا تو براى این امر تدبیر كنندهاى مىبینى یا نه؟!
راوى گفت: ابو شاكر دیصانى مدّتى سر خود را به حال تفكّر به زیر انداخت و گفت: شهادت مىدهم: معبودى جز الله نیست، وحدت دارد، شریكى براى او نیست. و شهادت مىدهم: محمّد بنده وى و رسول اوست. و اینكه حقّاً تو امام و حجّتى از جانب خدا بر مخلوقاتش، و من تائب مىباشم از آنچه كه در آن بودهام!»
در «توحید» صدوق با سند متّصل خود از عبد الله دیصانى روایت كرده است كه او درِ خانه حضرت امام ابو عبد الله علیه السلام آمد و استیذان طلبید، و حضرت به وى اجازه فرمود. چون نشست گفت: یا جَعْفَر مرا به معبودم دلالت كن!
حضرت فرمود: اسمت چیست؟! دیصانى برخاست و برون شد، و از اسمش خبر نداد.
اصحاب دیصانى به وى گفتند: چرا اسمت را نگفتى؟!
دیصانى گفت: اگر مىگفتم: عَبْدُ الله (بنده خدا) به من مىگفت: آن كس كه تو بنده او مىباشى كیست؟! اصحاب گفتند: به سوى جعفر برگرد و بگو: مرا بر معبودم
