
امام شناسی ج18
جلد هجدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم لدنّی امام صادق علیهالسلام»، «جنایات و تحریفات معاویه و اتباع او» و « بحثی پیرامون جعل حدیث توسط بنیامیه» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علوم لَدنّی و متنوّعِ حضرت امام صادق علیهالسلام • افتخار ابوحنیفه به شاگردی امام صادق علیهالسلام • مباحثات توحیدیِ امام صادق علیهالسلام با مُلحدین • در عُرف شیعه به غیر معصوم «امام» نمیگویند • لقب «امام» و «اولواالامر» مختص به معصوم است • لزوم حفظ آثار اسلامی مانند منبر و غیره • معاویه سیر نبوّت عادله را به طاغوتیّت جبّاره برگردانید • بحثی مشروح از جنایات و نفاقِ بنیامیّه خصوصاً معاویه • شرحی مفصّل از بازارِ جعل حدیث در میان بنیامیه • بحثی دربارۀ روایات مجعولۀ اسرائیلیات و کیفیت ورودش به دنیای اسلام • ابحاثی مفصّل دربارۀ مطاعنِ کعبالأحبار و ابوهریره و جعلیات آنها • تولّی و تبرّی، از اصول مسلّمۀ شیعه
امام شناسی ج18
57كوچكیت، و قوّتت را پس از ضعفت، و ضعفت را پس از قوّتت، و مرضت را پس از سلامتیت، و سلامتیت را پس از مرضت، و رضایتت را پس از خشمگین شدنت، و خشمگین شدنت را پس از رضایتت، و اندوهت را پس از خوشحالیت، و خوشحالیت را پس از اندوهت، و محبّتت را پس از عداوتت، و عداوتت را پس از محبتت، و ارادهات را بعد از امتناعت، و امتناعت را بعد از ارادهات، و شهوتت را پس از كراهتت، و كراهتت را پس از شهوتت، و میلت را پس از نگرانیت، و نگرانیت را پس از میلت، و امیدت را پس از ناامیدىات، و ناامیدىات را پس از امیدت، و خاطرهات را به آنچه كه در اندیشهات نبود، و از میان رفتن آنچه كه در ذهنت بدان معتقد بودهاى!
و همینطور پیوسته براى من قدرتهاى او را كه در خود من وجود داشت: آن قدرتهائى كه من نمىتوانستم آنها را نادیده به حساب بیاورم تا حدّى بر شمرد كه من گمان كردم الآن است كه خود خداوند میان من و او ظاهر گردد.»
و نیز مجلسى از «توحید» صدوق از دَقّاق از كلینى با اسنادش مرفوعاً تا ابن ـ أبى العوجاء روایت كرده است كه چون حضرت امام جعفر صادق علیه السلام با او به مكالمه و محاجّه پرداختند ابن أبى العوجاء فرداى آن روز نیز آمد و در نزد حضرت نشست و ساكت بود و به هیچ سخنى زبان نگشود.
حضرت امام أبو عبد الله الصّادق علیه السلام به او گفتند: شاید آمدهاى تا بر همان منوال مكالمات پیشین سخنى گوئیم؟!
گفت: آرى یا بن رسول الله!
حضرت گفتند: بسیار عجیب است كه تو انكار خدا مىنمائى و گوئى من پسر رسول خدا هستم!
گفت: عادت مرا بدین گونه سخن و تعارفات واداشته است.
حضرت عالم علیه السلام به او گفتند: چرا سخن نمىگوئى چرا حرف نمىزنى؟
گفت: إجْلَالًا لَک وَ مَهابَهً مَا ینْطِقُ لِسَانِى بَینَ یدَیک فَإنِّى شَاهَدْتُ الْعُلَمَاءَ وَ نَاظَرْتُ
