اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معاد شناسی ج1

0
اعتقادات
جلد ها

کتاب شریف «معاد‌ شناسی» از آثار نفیس علامه آیة‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه می‌باشد. این اثر ارزشمند به قلم خود ایشان، در حقیقت صورت مکتوب و تفصیلی سخنرانی‌های ایشان در موضوع معاد است. در این مباحث، کیفیت سیر انسان در دنیا و عالم غرور، و نحوۀ تبدّل عالم غرور به عالم حقائق، و رسیدنِ انسان به خدا نشان داده می‌شود. محوریت این ابحاث روی «باطن‌بودنِ آخرت نسبت به دنیا» پایه‌گذاری شده است که با قلمی شیوا و سلیس پرده از حقایق ناشکفتۀ عالم آخرت و معاد برداشته و شیفتگان حریم معبود را به تدبّر در معانی این اثر ذی‌قیمت فرامی‌خواند. در جلد اول از این مجموعه پیرامون «رابطه باطنی دنیا و آخرت» و «حرکت انسان به سوی باطن دنیا» سخن به‌میان آمده است. مهمترین مباحث این مجلّد: • فرق مؤمن و کافر در پیروی از عقل و حسّ • معنای زینت و غرور بودن دنیا • دنیا، ظاهر حیات و آخرت، باطن آن است • علت ترس از مرگ • اشتیاق به مرگ، شاخص مؤمن • معنای دنیای مذموم • راه بهشت، صبر در ناملایمات است • مرگ و خواب از یک مقوله‌اند، با شدّت و ضعف • در حال خواب با بدن مثالی هستیم • عمل فرشتگانِ قبض روح و ملک الموت، عین عمل خداست • کیفیت قبض روح افراد مختلف، از مؤمن و کافر و ستمگر • قبض روح و مشاهدات در حال مرگ، با باطن است • مرگ، تطهیر و تزکیه است • در آخرت،‌ متاع عبودیت و تقویٰ خریدار دارد

معاد شناسی ج1

143
  • او مى‌زدند كه آتش به آسمان زبانه مى‌كشید، و فریادهائى از این مرده بر مى‌خاست كه گوئى تمام این قبرستان عظیم را متزلزل مى‌كرد. نمى‌دانم اهل چه معصیتى بود؛ از حاكمان جائر و ظالم بود كه این‌طور مستحقّ عذاب بود؟ و أبداً قارى قرآن اطّلاعى نداشت؛ آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت اشتغال داشت.

  •  من از مشاهده این منظره از حال رفتم، بدنم لرزید، رنگم پرید. و اشاره مى‌كنم به صاحب مقبره كه در را باز كن من مى‌خواهم بروم، او نمى‌فهمید؛ هر چه مى‌خواستم بگویم زبانم قفل شده و حركت نمیكرد!

  •  بالاخره به او فهماندم: چفت در را باز كن؛ من میخواهم بروم. گفت: آقا! هوا سرد است، برف روى زمین را پوشانیده، در راه گرگ است، تو را میدرد!

  •  هر چه میخواستم بفهمانم به او كه من طاقت ماندن ندارم، او إدراك نمى‌كرد.

  •  بناچار خود را بدر اطاق كشاندم، در را باز كرد و من خارج شدم. و تا اصفهان با آنكه مسافت زیادى نیست بسیار به سختى آمدم و چندین بار به زمین خوردم. آمدم در حجره، یك هفته مریض بودم، و مرحوم آخوند كاشى و جهانگیرخان مى‌آمدند حجره و استمالت میكردند و به من دوا میدادند. و جهانگیرخان براى من كباب باد میزد و به زور به حلق من فرو مى‌برد، تا كم كم قدرى قوّه گرفتم.

  •  باید به منكرین معاد گفت: اینها هم قابل انكار است؟