اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

انوار الملکوت ج1

45٬182
جلد ها

جلد اول از مجموعۀ «انوار ملکوت» اثر ارزشمند حضرت علّامه آیة‌الله‌ حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه بوده که مشتمل بر مباحث «نور ملکوت روزه»، «نور ملکوت نماز» و «نور ملکوت مسجد» می‌باشد که با بیانی شیوا به آدابِ اعمال مذکور با توجه به جنبۀ ملکوتیِ آنها، در حدّ ظرفیت مخاطب پرداخته‌اند.  اهمّ مطالب مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ «کُتِب علیکم الصّیام»  • حقیقت روزه فقط امساک در خوردن و آشامیدن نیست  • اهمیت روزه در وصول به ملکۀ تقویٰ  • جان و روح روزه عبارت است از ضعیف نمودن قوای شیطانی  • بعد از افطار باید معلّق بین خوف و رجا بود  • نماز وسیله‌ای برای محو حقیقت خود در عظمتِ حضرت حق  • حقیقت نماز حضور قلب است و حضور قلب مستلزم نفی خواطر  • تفسیر آیات مربوط به «اقامۀ نماز»  • به واسطۀ نماز نفس وسیع می‌شود و مرغ روح به عالم قدس اوج می‌‌گیرد  • نماز متجلّی شدن به انوار جمال حق  • نماز، راه به سوی توحید است و قطع نماز از وحدت، موجب شرک و به کثرت آمدن است  • کیفیت برخی نمازهای وارده در دستورات دین  • علت استحباب خواندن نماز در مسجد  • مؤمن مسجد را تعمیر می‌کند؛ به تعمیر ظاهری و باطنی  • کیفیت ساختن مسجد  • نباید کارهای منافیِ نماز در مسجد انجام شود  • لزوم حضور در مساجدی که بنای آنها بر اساس تقوا است

سرای جاوید

انوار الملکوت ج1

92
  • دست خدا، پای او پای خدا، چشم و گوش او چشم و گوش خدا می‌گردد، خیمه و خر‌‌گاه خود را از هر دو جهان تکان داده، بار خود را در حریم قدس و حرم امان الهی فرود می‌آورد و فاش می‌گوید:

  • تَرَکتُ لِلنّاسِ دُنیاهُمْ و دِینَهُم***شُغلاً بِذِکرِکَ یا دِینِی و دُنیائِی1
  • کانَت لِقَلبِی أهواءٌ مُفَرَّقَةٌ***فَاستَجمَعتُ مُذ رَأتکَ العَینُ أهوائِی2
  • باب مناجات قلبی او با خود ربّ الأرباب و ملک الملوک‌ باز‌ می‌شود.

  • مناجات حضرت سیّدالشّهداء در آخرین لحظات حیات 

  •  ‌حضرت‌ سیّدالشّهداء علیه السّلام در آخرین لحظات حیات صورت بروی خاک گذارده می‌فرمود:

  • إلهی رِضًی بِقَضائِکَ و تَسلِیمًا لأمرِکَ لا مَعْبودَ سِواکَ، یا غِیاثَ المُستَغِیثِینَ!3 

  • تَرَکتُ الخَلقَ طُرًّا فی‌ هَواکا***و أیتَمتُ العیالَ لِکَی أراکا
  • فلَو قَطَّعتَنی‌ فی‌ الحُبِّ إربًا***لَما حَنَّ الفُؤادُ إلَی‌ سِواکا4و5
  •  

    1. تاریخ مدینة دمشق، ج ٧، ص ٢٢.
    2. ذیل تاریخ بغداد، ج ١، ص ٨١: [واگذار نمودم به مردم هم دینشان را و هم دنیایشان را، و برای خود اشتغال به یاد تو را برگزیدم ‌ای کسی که هم دین من و هم دنیای من هستی. قبل از آنکه با تو آشنا شوم قلب من به هر سو گرایش و به هر چیزی متمایل می‌شد. ولی پس از آنکه چشم من به جمال روی تو منوّر شد تمام آن هواها و میل‌ها فقط در مصاحبت و همنشینی با تو متمرکز و منحصر گردید. مترجم]
    3. لمعات الحسین، ص ٣٨، طبع مخطوط، به نقل از مقتل مُقرّم، ص ٤٢٣.
    4. [در آرزوی رسیدن به تو تمام مردم را رها نمودم و اطرافیان و متعلّقین به خود را در نیل به وصال تو بی سرپناه و یتیم نمودم.
      اگر مرا در راه محبّت خود قطعه قطعه نمائی، بدان که هرگز قلب من جز هوای تو به هیچ چیز دیگر متمایل نخواهد گشت . مترجم]
    5. الله شناسی، ج ١، ص ١٢٣: شیخ‌ بهاء الدّین‌ عامِلی‌ حکایت‌ کرده‌ است‌ که‌ در روایت‌ وارد است‌: إبراهیم‌ بن‌ أدهَم‌ در طواف‌ بود، جوانی‌ أمرد را که‌ موی‌ در صورت‌ نداشت‌ و زیباچهره‌ بود دیدار کرد؛ شروع‌ کرد به‌ نگاه‌ کردن‌ به‌ او، و پس‌ از آن‌ روی‌ از وی‌ برگردانید و در میان‌ طواف‌ کنندگان‌ متواری‌ شد. چون‌ به‌ خلوت‌ آمد، از علّت‌ این‌ نگاه‌ سؤال‌ نمودند و به‌ او گفتند: ما تا به‌ حال‌ از تو سابقه‌ نداشته‌ایم‌ که‌ در سیمای‌ جوان‌ امردی‌ نظر کنی‌! 
      گفت‌: او پسر من‌ است‌، و من‌ او را در خراسان‌ گذارده‌ بودم‌. چون‌ به‌ جوانی‌ رسید، از آنجا بیرون‌ شده‌ دنبال‌ من‌ می‌گردد. من‌ ترسیدم‌ که‌ وی‌ مرا از ذکر پروردگارم‌ باز بدارد، و حذر کردم‌ که‌ اگر او مرا بشناسد، من‌ با او انس‌ بگیرم؛ و سپس‌ إبراهیم‌ این‌ اشعار را انشاد نمود: 
      هَـجَرتُ الـخَلقَ طُرًّا فـی‌ هَـواکـا *** و أیـتَـمـتُ الـعـیـالَ لِکَـی أراکـا
      فـلَـو قَـطَّعـتَنـی‌ فـی‌ الـحُبِّ إربًا *** لَـمـا حَـنَّ *** الـفُـؤادُ إلَـی‌ سِـواکـا *** 
       *** ـ در کتاب‌ نفآئس‌ الفنون‌ فی‌ عرآئس‌ العیون‌، طبع‌ اسلامیّه‌، ج‌ ٢، ص ٢٨، این‌ داستان‌ را بدین‌ عبارت‌ ذکر کرده‌ است‌:
      «و علامتی‌ دیگر از برای‌ محبّت‌ آن‌ است‌ که‌ از موانع‌ وصول‌ خود اگر فرزند بود، برحذر باشد؛ چنانکه‌ گویند: إبراهیم‌ أدهم‌ (ره‌) وقتی‌ در راه‌ حجّ با رفیقی‌ عقد موافقت‌ و مصاحبت‌ کرد، و از جانبین‌ شرط‌ رفت‌ که‌ هر که‌ از منکرات‌ یکدیگر مشاهده‌ کنند باز نپوشند. چون‌ به‌ مکّه‌ رسیدند ناگهان‌ عمارتی‌ مزیّن‌ دیدند و پسری‌ صاحب‌ جمال‌ درو نشسته‌. ابراهیم‌ درو نگریست‌ و نظر مکرّر گردانید. رفیقش‌ او را بدان‌ مؤاخذه‌ کرد. إبراهیم‌ آب‌ از چشم‌ آورد و گفت‌: ذاکَ‌ وَلَدی‌ فارَقتُهُ و هو صَغیرٌ، فَالآنَ لَمّا رَأیتُهُ عَرَفتُهُ. «آن‌ پسر، فرزند من‌ است‌ که‌ در حال‌ کودکی‌ من‌ از او مفارقت‌ کرده‌ام‌، و اینک‌ چون‌ او را دیدم‌ شناختم‌.» رفیقش‌ گفت‌: اُخبِرهُ عَنکَ‌؟! «من‌ وی‌ را از آمدن‌ تو مطّلع‌ بگردانم‌؟!» 
      إبراهیم‌ گفت‌: لا! فَإنّ ذَلک‌َ شَی‌ءٌ تَرَکناهُ لِلّهِ‌ فَلا نَعودُ فِیهِ‌! «نه‌! زیرا که‌ آن‌ پسر چیزی‌ می‌باشد که‌ ما از وی‌ برای‌ خدا چشم‌ پوشیده‌ایم‌، پس‌ دیگر بدان‌ بازگشت‌ نمی‌نمائیم‌!» و این‌ دو بیت‌ انشاء کرد:
      هَـجَرتُ الـخَلقَ طُرًّا فـی‌ هَـواکـا *** و أیـتَـمـتُ الـعـیـالَ لِکَـی أراکـا
      فـلَـو قَـطَّعـتَنـی‌ فـی‌ الـحُبِّ إربًا *** لَـمـا حَـنَّ *** الـفُـؤادُ إلَـی‌ سِـواکـا
/ 470