
نور ملکوت قرآن - ج1
جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «حقانیت و هدایتگری قرآن و جامعیتِ احکام آن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • قرآن راهنما به بهترین آیینها • شواهدی بر بهترین راهنما بودن قرآن • جاودانگی احکام و معارف قرآن • حیاتی بودن حکم قصاص در قرآن • بررسی نظریه همدوشی زنان با مردان در جامعه • امام معصوم، وجود خارجی قرآن • عینیت نفس ملکوتی امام معصوم با قرآن • احترام به والدین بر اساس معارف قرآن • حرمت تحدید نسل بر اساس معارف قرآن • کیفیت نزول وحی توسط خداوند و ملائکه • معجزات پیامبران ، ناشی از جمعیت نفس آنها • اصالت قرآن بخاطر مبتنی بودن بر فطرت است • علت ذکر داستانها در قرآن، وجود مشابه آن در نفوس همۀ مردم است
نور ملکوت قرآن - ج1
163آنها در پاسخ مىگفتند: این طرز رفتار، دستور دین اسلام است. پدر و مادر نیز به مدینه مىآمدند و مسلمان مىشدند؛ و قبیله و طائفه آنها نیز اسلام مىآوردند.1
لطائف و ظرائف نکات در تفسیر آیۀ: وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ
در «اصول كافى» با سند متّصل خود از أبو وَلّاد حَنّاط روایت میكند كه قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَهِ عَلَیهِ السَّلَامُ از تفسیر گفتار خداوند عزّ و جلّ: وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً2 «و به پدر و مادر احسان نمائید.» مراد از این احسان چیست؟!
حضرت گفتند: الْإحْسَانُ أَنْ تُحْسِنَ صُحْبَتَهُمَا، وَ أنْ لَاتُکلِّفَهُمَا أَنْ
- در «إحيآء العلوم» غزّالى، ج ٢، ص ١٩٥ از أبوسعيد خُدرى روايت کرده است که: «مردى از يمن به سوى رسول خدا هجرت کرد، و اراده جهاد داشت. حضرت به او گفتند: هَلْ بِالْيَمَنِ أبَواک؟! «آيا پدر و مادرت در يمن مىباشند؟!» گفت: آرى! گفتند: هَلْ أذِنا لَک؟ «آيا به تو اجازه دادهاند؟!» گفت: نه. گفتند: فَارْجِعْ إلَى أبَوَيْک فَاسْتَأْذِنْهُما، فَإنْ فَعَلا فَجاهِدْ وَ إلّافَبَرَّهُما ما اسْتَطَعْتَ! فَإنَّ ذَلِک خَيْرُ ما تَلْقَى بِهِ اللهَ بَعْدَ التَّوْحيدِ! «به نزد پدر و مادرت برگرد و از ايشان اذن بگير، اگر اذن دادند جهاد کن، وگرنه تا جائى که قدرت دارى به ايشان نيکى و احسان کن! با اين عمل بعد از توحيد به بهترين وجهى خدا را ملاقات مىکنى!»
و مردى ديگر به نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله آمد تا درباره کارزار و جنگ، با آن حضرت مشورت کند، حضرت فرمودند:” أ لَک والِدَةٌ؟” «آيا مادر دارى؟» گفت: آرى! فرمودند:” فَالْزَمْها فَإنَّ الْجَنَّةَ عِنْدَ رِجْلَيْها!” «ملازم خدمت مادرت باش! بعلّت آنکه بهشت پهلوى دو پاى مادر است.»
و مرد دگرى آمد و ميخواست با رسول خدا بيعت کند بر هجرت و گفت: ما جِئْتُک حَتَّى أبْکيْتُ والِدَىَّ! «من نزد تو نيامدم مگر اينکه پدر و مادرم را به گريه درآوردم!» رسول خدا فرمود:” ارْجِعْ إلَيْهِما فَأضْحِکهُما کما أبْکيْتَهُما!” «به نزد آن دو باز گرد و آن دو را بخندان همانطور که آن دو را به گريه درآوردى!» - ذيل آيه ٨٣، از سوره ٢: البقرة.
- در «إحيآء العلوم» غزّالى، ج ٢، ص ١٩٥ از أبوسعيد خُدرى روايت کرده است که: «مردى از يمن به سوى رسول خدا هجرت کرد، و اراده جهاد داشت. حضرت به او گفتند: هَلْ بِالْيَمَنِ أبَواک؟! «آيا پدر و مادرت در يمن مىباشند؟!» گفت: آرى! گفتند: هَلْ أذِنا لَک؟ «آيا به تو اجازه دادهاند؟!» گفت: نه. گفتند: فَارْجِعْ إلَى أبَوَيْک فَاسْتَأْذِنْهُما، فَإنْ فَعَلا فَجاهِدْ وَ إلّافَبَرَّهُما ما اسْتَطَعْتَ! فَإنَّ ذَلِک خَيْرُ ما تَلْقَى بِهِ اللهَ بَعْدَ التَّوْحيدِ! «به نزد پدر و مادرت برگرد و از ايشان اذن بگير، اگر اذن دادند جهاد کن، وگرنه تا جائى که قدرت دارى به ايشان نيکى و احسان کن! با اين عمل بعد از توحيد به بهترين وجهى خدا را ملاقات مىکنى!»
