
نور ملکوت قرآن - ج1
جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «حقانیت و هدایتگری قرآن و جامعیتِ احکام آن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • قرآن راهنما به بهترین آیینها • شواهدی بر بهترین راهنما بودن قرآن • جاودانگی احکام و معارف قرآن • حیاتی بودن حکم قصاص در قرآن • بررسی نظریه همدوشی زنان با مردان در جامعه • امام معصوم، وجود خارجی قرآن • عینیت نفس ملکوتی امام معصوم با قرآن • احترام به والدین بر اساس معارف قرآن • حرمت تحدید نسل بر اساس معارف قرآن • کیفیت نزول وحی توسط خداوند و ملائکه • معجزات پیامبران ، ناشی از جمعیت نفس آنها • اصالت قرآن بخاطر مبتنی بودن بر فطرت است • علت ذکر داستانها در قرآن، وجود مشابه آن در نفوس همۀ مردم است
نور ملکوت قرآن - ج1
37«اى پسران عبدالمطّلب! من شما را چنان نیابم كه در ریختن خون مسلمانان غوطه خورید و بگوئید: أمیرالمؤمنین كشته شد. آگاه باشید نباید شما بخاطر من كسى را بكشید، مگر قاتل مرا!
مترصّد باشید! چنانچه من از این ضربت وارده او مُردم، فقط به او یك ضربه در مقابل ضربهاى كه به من زده است وارد كنید؛ و این مرد را مُثْله نكنید (دست و پا و چشم و گوش و بینى او را نبُرید) زیرا كه من از رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم شنیدم كه مىگفت: بپرهیزید از مُثلهكردن گرچه در باره سگ گزنده باشد.»
حکم قصاص در قرآن، حکم حیاتی است
این عالىترین دستور قرآنى است كه فقط حقّ قصاص را مىدهد؛ و عفو را نیز در اختیار ولىّ دم یعنى صاحب خون مىگذارد. أمیرالمؤمنین علیه السّلام اگر خودش شفا مىیافت، طبق گفتار خود عفو مىنمود. زیرا عفو خیر است؛ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ.1
- مستشار عبدالحليم جندى که از ارکان مجلس أعلاى شؤون اسلاميّه مصر است در کتاب «الإمام جعفرٌ الصّادق» ص ٤٥ و ٤٦ گويد: «عبدالرّحمن بن ملجم به أميرالمؤمنين عليه السّلام در هفدهم شهر رمضان سنه ٤٠ شمشيرى زد، از روى معاهده و قراردادى که با دو رفيق خود داشت- که آنها از خوارج بودند- که علىّ و عَمْروعاص و معاويه را به قتل برسانند. زخمى که بر معاويه وارد شد در رانش بود و عمروعاص در آن موقع به نماز نرفته بود و به نائب او ضربه اصابت نمود و کشته شد.
معاويه چون از زخم نمرد، امر کرد تا مرد ضارب را کشتند. و عمروعاص نيز ضارب را کشت. ولى أميرالمؤمنين امر نمود تا ضاربش را نگهدارند و در حاليکه او زخم ديده بود و مشرف بر هلاک و موت بود، گفت اگر از زخم شفا يابد او خود ولىّ دم و خون خويشتن است؛ و اگر بميرد قاتل را مُثله نکنند. براى آنکه به مردم دين را تعليم دهد، مثل آنکه به تمام عالم قوانين جنگ و صلح را در جنگهايش (در جَمَل سنه ٣٥ و صفّين سنه ٣٦ و نهروان سنه ٣٧) آموخت و مذاهب اربعه تسنّن، آن دستورات و قوانين را براى خود اتّخاذ کردند، و دست به دست در ميان خود نگهداشتند تا به عنوان فقه اسلام هديه براى قوانين عصر امروز بياورند.
أميرالمؤمنين پس از دو روز رحلت نمود، در ٦٥ و يا ٦٣ سالگى در حاليکه چهارسال و نه ماه و يک روز از خلافتش ميگذشت که همه جنگ بود. چون او از دنيا رفت در خزينهاش بيش از ششصد درهم نيافتند که آنرا باقى گذارده بود تا با آن خادمى بخرد. بلکه و همچنانکه سفيان ثورى زندگى او را ملخّص کرده است: «خشتى بر روى خشتى ننهاد و چوبى بر روى چوبى نگذارد، در حاليکه خراج او را در جُراب به سوى او حمل ميکردند.» [جراب کشتى خالى است که پر از متاع کنند.]
و همانطور که محمّد بن کعب قَرظى مىگويد: شنيدم علىّ بن أبى طالب ميگفت:” لَقَدْ رَأَيْتُنى وَ أنَا أرْبِطُ الْحَجَرَ عَلَى بَطْنى مِنَ الْجوعِ وَ إنَّ صَدَقَتى لَتَبْلُغُ الْيَوْمَ أرْبَعَةَ ءَالافِ دينارٍ.”
«من در امروز خودم را نگريستم که از شدّت گرسنگى سنگ بر روى شکم خود بسته بودم در حاليکه انفاق من به فقراء در امروز به چهارهزار دينار رسيد.»»
- مستشار عبدالحليم جندى که از ارکان مجلس أعلاى شؤون اسلاميّه مصر است در کتاب «الإمام جعفرٌ الصّادق» ص ٤٥ و ٤٦ گويد: «عبدالرّحمن بن ملجم به أميرالمؤمنين عليه السّلام در هفدهم شهر رمضان سنه ٤٠ شمشيرى زد، از روى معاهده و قراردادى که با دو رفيق خود داشت- که آنها از خوارج بودند- که علىّ و عَمْروعاص و معاويه را به قتل برسانند. زخمى که بر معاويه وارد شد در رانش بود و عمروعاص در آن موقع به نماز نرفته بود و به نائب او ضربه اصابت نمود و کشته شد.
