
نور ملکوت قرآن - ج1
جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «حقانیت و هدایتگری قرآن و جامعیتِ احکام آن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • قرآن راهنما به بهترین آیینها • شواهدی بر بهترین راهنما بودن قرآن • جاودانگی احکام و معارف قرآن • حیاتی بودن حکم قصاص در قرآن • بررسی نظریه همدوشی زنان با مردان در جامعه • امام معصوم، وجود خارجی قرآن • عینیت نفس ملکوتی امام معصوم با قرآن • احترام به والدین بر اساس معارف قرآن • حرمت تحدید نسل بر اساس معارف قرآن • کیفیت نزول وحی توسط خداوند و ملائکه • معجزات پیامبران ، ناشی از جمعیت نفس آنها • اصالت قرآن بخاطر مبتنی بودن بر فطرت است • علت ذکر داستانها در قرآن، وجود مشابه آن در نفوس همۀ مردم است
نور ملکوت قرآن - ج1
71و تاریخ، و یا براى موعظه و سخنرانى و غیرها شركت دهیم، آنگاه بگوئیم: چه إشكالى دارد؟ فاطمه زهراء هم به مسجد رفت و در برابر مردان خطبه خواند؛ دختر عزیزش: زینب هم در خیابانهاى كوفه در برابر سیل جمعیت مردان خطبه خواند، و هم در شام در مجلس یزید در برابر مردان خطبه خواند و حرف زد و سخن گفت؛ و نواده ارجمندش: فاطمه بنت الحسین نیز در كوفه خطبه خواند.1
- بدانکه ارباب مقاتل براى زنان کاروان إسارت حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام در کوفه سه خطبه نقل کردهاند: يکى از حضرت زينب سلام الله عليها و ديگرى از فاطمه صغرى و سوّمى از امّ کلثوم بنت علىّ بن أبىطالب عليه السّلام. از اينجا معلوم مىشود که: در کاروان از دختران حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام دو فاطمه بوده است: يکى فاطمه بزرگتر که ملقّب به کبرى بوده، و حضرت او را به حسن مثنّى فرزند امام حسن عليه السّلام تزويج کردند. و ديگرى فاطمه کوچکتر که ملقّب به صغرى بوده، و حضرت او را به قاسم ابن الحسن تزويج کردند. و اينکه يکى از علماء گفته است: آن حضرت يک دختر به نام فاطمه بيشتر نداشت و آنرا به حسن مثنّى تزويج کرد و فاطمه ديگرى نداشت تا به قاسم دهد، اين گفتار تمام نيست. زيرا لقب صغرى براى فاطمه دليل بر تعدّد فاطمه نام در اولاد آن حضرت است. مگر کسى بگويد: ممکن است لقب صغرى در مقابل فاطمه کبرى يکى از دختران أميرالمؤمنين عليه السّلام است که از او بزرگتر بود، و او در قافله اسيران بود، و براى امتياز اين دو اسير به صغرى و کبرى لقب دادند. اين احتمال گر چه ممکن است، ولى احتمال أوّل قوىتر است. زيرا معمولًا کبرى و صغرى، که اوّلًا و ابتداءً از ألقاب بوده و ثانياً حکم اسم و عَلَم را پيدا مىکند، در اهل بيت واحد و خانه واحد است. و چون حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام مادرشان را بسيار دوست داشتند، نام فاطمه را بر روى دختران خود مکرّراً گذاردهاند، همچنان که چون پدرشان على را بسيار دوست داشتهاند نام علىّ را بر روى پسران خود مکرّراً نهادهاند همچنان که نام پسر بزرگ علىّ أکبر و نام حضرت سجّاد که کوچکتر بود علىّ أصغر بود (در «نفس المهموم» ص ٢٨٠، از «مناقب» از يحيى بن حسن روايت مىکند که: يزيد به علىّ بن الحسين عليه السّلام گفت: وا عَجَباً لأِبيک! سَمَّى عَليّاً و عَليّاً. فَقَال: إنَّ أبى أحَبَّ أباهُ فَسَمَّى بِاسْمِهِ مِراراً. «اى شگف از پدر تو! چگونه پسران خود را به نام علىّ مکرراً نام نهاده است! حضرت فرمود: پدر من پدرش را دوست داشت، فلهذا مکرّراً نام وى را بر اولادش گذارد.» و عليهذا دو دختر از دختران آن حضرت به فاطمه مسمّى بودهاند؛ کبرى و صغرى. و اين فاطمه صغرى در مقابل فاطمه کبرى دختر رسول خدا هم نيست. زيرا در خانه واحد و بيت واحد، لقب کبرى و صغرى را براى تميز و عدم اشتباه مىآورند. و در دو بيت اشتباه نمىشود و معهود نيست.
و امّا علىّ أکبر و علىّ أصغر؛ چنانچه از تواريخ بدست مىآيد سنّ علىّ أکبر از بيست و پنج سال متجاوز بوده است. او در زمان خلافت عثمان متولّد شده است، و داراى عائله و فرزند بوده است؛ و قرائن بر بزرگتر بودن او نسبت به حضرت سجّاد عليه السّلام بسيار است. شيخ محقّق ابن ادريس در کتاب «سرآئر» در باب زيارات در پايان کتاب حجّ ذکر فرموده؛ و مرحوم محدّث قمّى کلام او را در «نفس المهموم» در ص ١٩٢ و ١٩٣ نقل کرده و تأييد نموده است؛ و ردّاً بر شيخ مفيد که قتيل روز عاشورا را علىّ أصغر در «ارشاد» گفته است، جملات قارع و کوبنده دارد؛ که مرحوم آية الله حاج شيخ أبوالحسن شعرانى رضوان الله عليه در کتاب «دمع السّجوم» از ص ١٦٣ تا ص ١٦٥ ترجمه آنرا با اضافاتى ذکر فرموده است. و امّا سنّ حضرت امام زين العابدين در روز عاشورا بيست و سه سال بوده است. و امّا طفل شيرخوار حضرت را که با پيکان شهيد شد، اين حقير در کتب مقتل به نام على نديدهام؛ آنچه وارد است همان عنوان طفل رضيع است. بلى از حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام طفلى به نام عبدالله در کربلا شهيد شد.
- بدانکه ارباب مقاتل براى زنان کاروان إسارت حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام در کوفه سه خطبه نقل کردهاند: يکى از حضرت زينب سلام الله عليها و ديگرى از فاطمه صغرى و سوّمى از امّ کلثوم بنت علىّ بن أبىطالب عليه السّلام. از اينجا معلوم مىشود که: در کاروان از دختران حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام دو فاطمه بوده است: يکى فاطمه بزرگتر که ملقّب به کبرى بوده، و حضرت او را به حسن مثنّى فرزند امام حسن عليه السّلام تزويج کردند. و ديگرى فاطمه کوچکتر که ملقّب به صغرى بوده، و حضرت او را به قاسم ابن الحسن تزويج کردند. و اينکه يکى از علماء گفته است: آن حضرت يک دختر به نام فاطمه بيشتر نداشت و آنرا به حسن مثنّى تزويج کرد و فاطمه ديگرى نداشت تا به قاسم دهد، اين گفتار تمام نيست. زيرا لقب صغرى براى فاطمه دليل بر تعدّد فاطمه نام در اولاد آن حضرت است. مگر کسى بگويد: ممکن است لقب صغرى در مقابل فاطمه کبرى يکى از دختران أميرالمؤمنين عليه السّلام است که از او بزرگتر بود، و او در قافله اسيران بود، و براى امتياز اين دو اسير به صغرى و کبرى لقب دادند. اين احتمال گر چه ممکن است، ولى احتمال أوّل قوىتر است. زيرا معمولًا کبرى و صغرى، که اوّلًا و ابتداءً از ألقاب بوده و ثانياً حکم اسم و عَلَم را پيدا مىکند، در اهل بيت واحد و خانه واحد است. و چون حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام مادرشان را بسيار دوست داشتند، نام فاطمه را بر روى دختران خود مکرّراً گذاردهاند، همچنان که چون پدرشان على را بسيار دوست داشتهاند نام علىّ را بر روى پسران خود مکرّراً نهادهاند همچنان که نام پسر بزرگ علىّ أکبر و نام حضرت سجّاد که کوچکتر بود علىّ أصغر بود (در «نفس المهموم» ص ٢٨٠، از «مناقب» از يحيى بن حسن روايت مىکند که: يزيد به علىّ بن الحسين عليه السّلام گفت: وا عَجَباً لأِبيک! سَمَّى عَليّاً و عَليّاً. فَقَال: إنَّ أبى أحَبَّ أباهُ فَسَمَّى بِاسْمِهِ مِراراً. «اى شگف از پدر تو! چگونه پسران خود را به نام علىّ مکرراً نام نهاده است! حضرت فرمود: پدر من پدرش را دوست داشت، فلهذا مکرّراً نام وى را بر اولادش گذارد.» و عليهذا دو دختر از دختران آن حضرت به فاطمه مسمّى بودهاند؛ کبرى و صغرى. و اين فاطمه صغرى در مقابل فاطمه کبرى دختر رسول خدا هم نيست. زيرا در خانه واحد و بيت واحد، لقب کبرى و صغرى را براى تميز و عدم اشتباه مىآورند. و در دو بيت اشتباه نمىشود و معهود نيست.
