
نور ملکوت قرآن - ج1
جلد اول مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «حقانیت و هدایتگری قرآن و جامعیتِ احکام آن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • قرآن راهنما به بهترین آیینها • شواهدی بر بهترین راهنما بودن قرآن • جاودانگی احکام و معارف قرآن • حیاتی بودن حکم قصاص در قرآن • بررسی نظریه همدوشی زنان با مردان در جامعه • امام معصوم، وجود خارجی قرآن • عینیت نفس ملکوتی امام معصوم با قرآن • احترام به والدین بر اساس معارف قرآن • حرمت تحدید نسل بر اساس معارف قرآن • کیفیت نزول وحی توسط خداوند و ملائکه • معجزات پیامبران ، ناشی از جمعیت نفس آنها • اصالت قرآن بخاطر مبتنی بودن بر فطرت است • علت ذکر داستانها در قرآن، وجود مشابه آن در نفوس همۀ مردم است
نور ملکوت قرآن - ج1
78مساعى آن حضرت در دوران حیاتشان معارضه و مبارزه شد؛ در كربلا دستگاه نامعدلت و بیدادگرى بنى امیه، پیكر امام زمان و أولاد و ذرارى و أرحام و اصحابش را از دم تیغ، به جرم نداى حقّ درگذراند؛ و أهلش را اسیر بیابانها نمود؛ و تازه حضرت سید الشّهداء علیه السّلام را یك مرد مخالف و سركش و متمرّد از فرمان حكومت مركزى جلوه داده و بر یورش خود بر او و خاندانش مباهات مىنمودند.
در اینجا عفو اغماض معنى ندارد؛ سكوت در حكم امضاء و تقریر و تصدیق به جنایات آنهاست؛ سكوت، بر روى مظالم و تعدّیات و تجاوزاتشان صحّه مىگذارد و عمل زشت آنان را نیكو جلوه میدهد.
اینجا باید داد زد، فریاد كشید، جنایات را بر شمرد، حركت كرد؛ نه تنها در خیابانها و كوچهها، كه از كربلا تا به كوفه و از كوفه تا به شام و از شام تا به مدینه، و سپس هم در مدینه آرام ننشست. زنان را هر روز به دور خود جمع نمود و از احوال و گزارشها و جریانات واقعه، یك یك و مو به مو برشمرد، تا به جائى برسد كه هنوز زمانى دیر از وقعه كربلا نپائیده است، حاكم مدینه پیغام داد: زینب باید از مدینه بیرون برود، و گرنه سقف خانههاى اهل بیت و فرزندان علىّ را بر سرشان خراب مىكنیم.1
- دکتورة عائشه بنت الشّاطئ در کتاب «السيّدةُ زينبَ بطَلةُ کربلاء» در ص ٧٥٣ تا ٧٥٦ از مجموعه موسوعة ءَالِ النبىّ صلّى الله عليه و آله آورده است که: زينب مىخواست بقيه عمرش را در جوار جدّش رسول خدا در مدينه بماند، وليکن بنى اميّه ناخوشايند بودند. سيّده زينب براى زنان مدينه از جريان واقعه کربلا و حادثه طفّ بيان مىکرد. و چنان بيان وى مؤثّر بود که کافى بود آتش حزن و اندوه بر شهيدان را شعلهور سازد و مردم را عليه طاغيان بشوراند؛ و نزديک شد که کار بر بنو اميّه فاسد گردد. فلذا والى آنها عَمرو بن سعيد أشدَق به يزيد نوشت: زينب زنى است عاقل و با درايت و در گفتار فصيح؛ اقامتش در مدينه موجب تهييج افکار و أنظار مىگردد. او و همراهانش قصد قيام و گرفتن خون حسين را دارند. يزيد به والى مدينه امر کرد تا بقيّه و بازماندگان از اهل بيت را در شهرها و نواحى متفرّقه تبعيد و متفرّق کند. والى پيام داد به سيّده زينب که از مدينه خارج شود، و هرجا مىخواهد برود. زينب از روى غضب و خونخواهى در پاسخ گفت: خدا مىداند بر سر ما چه آمده است؟ سوگند به خدا از مدينه بيرون نمىرويم گرچه خونهاى ما ريخته گردد. امّا زنان بنى هاشم از خشم و غضب يزيد طاغى بر زينب رحم آوردند، و دور او را گرفتند، و با لطافت در کلام و اظهار همدردى او را ترغيب به خروج نمودند. زينب حرکت کرد و عازم مصر شد، و در وقت طلوع هلال شهر شعبان سنه ٦١ بود که زينب وارد زمين نيل شد. و به حرکت ادامه داد تا در قريهاى نزديکى بِلْبيس فرود آمد. در آنجا مَسْلَمة بن مخلَّد أنصارى أمير مصر با جماعتى از أعيان مصر و علماء آن به استقبالش آمدند. مَسلمة زينب را در خانه خود برد؛ و قريب يک سال در آنجا به عبادت و انقطاع به سوى خداوند مشغول بود تا در شب پانزدهم شهر رجب سنه ٦٢ رحلت نمود. زينب را در خانه مَسلمة به خاک سپردند. و قبر او تا امروز مزار مبارکى است که مسلمانان از راههاى دور به زيارتش مىروند.
