
نور ملکوت قرآن - ج3
جلد سوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «توحیدی بودنِ منطق قرآن و تربیت انسان کامل توسّط قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • منطق قرآن توحید خالص در جمیع شئون است • شاهنامه فردوسی مبایِن با روح اسلام • عیسی و موسای واقعی را قرآن معرفی میکند • جهل و تعصّب اورپا در عدم رجوع به قرآن • قرآن برملاکنندۀ خطاهای تورات و انجیلِ فعلی • فلسفۀ جهاد در اسلام، ایثار و انفاقِ توحید است • تحلیل و بررسی بردهداری در اسلام • علل ضعف مسلمین، ناشی از سستی در عمل به قرآن است • بحثی مفصل درباره اهداف و آرمانهای استعمار • نظر مؤلف درباره سیدجمالالدین اسدآبادی • نقشههای استعمار برای جلوگیری از اتحاد مسلمین و رویکارآمدن قرآن • بحثی دربارۀ فداکاریِ احمدشاه قاجار • قرآن موجب سیر کمالی نفوس مؤمنان است • ثمرۀ قرآن، تربیت انسان کامل است • قرآن بیان حقیقت امام است • قرآن بدون امام در حکم جسد بیروح
نور ملکوت قرآن - ج3
148...1
کنند؛ ولى خود از هر گروه و کیش به تعصّب دینى گرفتارند. چنانکه مردى آزاداندیش چون گلادستون نخستوزیر انگلیس با آنکه رسماً متدیّن نیست، از
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] جان دادنند، و بر بدنهایشان آثار داغ کردن با مس گداخته بر روى آتش مشهود است. دل من به آن حالت دلخراش ایشان رقّت کرد و براى آنکه آنها را از این عذاب الیم رها سازم هفت تیر خود را بیرون کشیده و آتش را به روى یکى یکى از آنها گشودم.
لفتنانت ماجدن راجع به حادثهاى مىگوید: «روزى دیدم که دو نفر انگلیسى و سیک با همدیگر به یک نفر عسکر هندى با دشنه مىزنند و لیکن آن دشنهها او را نکشت. در این حال هیزم جمع کردند و در آن آتش انداختند، چون آتش افروخته شد، آن مرد هندى مسکین را در آن افکندند، آنگاه با شادى و سرور هر چه بیشترى آمدند و شروع کردند به تماشا نمودن.»
مستر گلادستون که از مشاهیر انگلستان است مىگوید: واجب است اعدام قرآن و پاک کردن اروپا را از مسلمین.» و لرد سالیسبورى که از عظماى انگلیس است مىگوید: «واجب است آنچه را که هلال احمر از صلیب سرخ گرفته است برگردانده شود، بدون عکس.»
و فرانسویان در تونس و الجزائر از مسافرت با مسلمین در قطار راه آهن استنکاف مىنمودهاند. و کیجون یونانى ندا داد که: «باید کعبه را از بُن بردارند، و قبر معظم رسول خدا را به موزه لوور نقل نمایند.»
و یکبار حادثهاى اتّفاق افتاد که یک نفر از تجّار فرانسوى با چهار نفر از اهالى غرب آفریقا، معامله تجارتى کرد و مقدار کمى طلبکار شد. چون به نزد ایشان رفت و طلب خود را خواست، آنان قدرى مهلت خواستند تا آن مال را گرد آورده به وى بپردازند. او امتناع کرد و با شدّت هر چه بیشتر طلب خود را خواست و شروع کرد به شتم کردن و زشت گفتن و سپس هفتتیر خود را کشید و به روى یک نفر از آنها گشود و او را کشت. چون آن سه تن دیدند که رفیقشان در خون غلط مىخورد، قاتل فرانسوى را گرفتند و هفت تیر را از دستش بیرون کشیدند و خواستند او را ببندند و تسلیم حکومت کنند، امّا نتوانستند چون به واسطهاى از دستشان گریخت. و این عمل را به مقرّ حکومت گزارش داد و از آن سه نفر شکایت کرد. حکومت دنبال آنان فرستاد، چون آن سه نفر در محکمۀ فرانسوى حاضر شدند و قاتل نیز احضار شد و اقرار به قتل خود کرد، محکمۀ فرانسوى حکم به اعدام این سه نفر نمود به جهت آنکه مرد قاتل فرانسوى را در اثر کشتار رفیق مقتولشان زده بودند. فرداى آن روز آن سه تن را به خارج شهر برده و به درختان بستند و سرباز فرانسوى تیر را بر روى آنان گشود تا همگى جان دادند، و بدون آنکه اجسادشان را دفن کنند آنها را به همان حال باقى گذاشتند.»
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] جان دادنند، و بر بدنهایشان آثار داغ کردن با مس گداخته بر روى آتش مشهود است. دل من به آن حالت دلخراش ایشان رقّت کرد و براى آنکه آنها را از این عذاب الیم رها سازم هفت تیر خود را بیرون کشیده و آتش را به روى یکى یکى از آنها گشودم.
