
نور ملکوت قرآن - ج3
جلد سوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «توحیدی بودنِ منطق قرآن و تربیت انسان کامل توسّط قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • منطق قرآن توحید خالص در جمیع شئون است • شاهنامه فردوسی مبایِن با روح اسلام • عیسی و موسای واقعی را قرآن معرفی میکند • جهل و تعصّب اورپا در عدم رجوع به قرآن • قرآن برملاکنندۀ خطاهای تورات و انجیلِ فعلی • فلسفۀ جهاد در اسلام، ایثار و انفاقِ توحید است • تحلیل و بررسی بردهداری در اسلام • علل ضعف مسلمین، ناشی از سستی در عمل به قرآن است • بحثی مفصل درباره اهداف و آرمانهای استعمار • نظر مؤلف درباره سیدجمالالدین اسدآبادی • نقشههای استعمار برای جلوگیری از اتحاد مسلمین و رویکارآمدن قرآن • بحثی دربارۀ فداکاریِ احمدشاه قاجار • قرآن موجب سیر کمالی نفوس مؤمنان است • ثمرۀ قرآن، تربیت انسان کامل است • قرآن بیان حقیقت امام است • قرآن بدون امام در حکم جسد بیروح
نور ملکوت قرآن - ج3
194بنابراین، این آیه مىرساند که رسول الله حقیقت قرآن است؛ و حقّانیّت قرآن در نزول، حقّانیّت رسول خدا در بشارت و بیم است. بر این اصل أمیرالمؤمنین علیه أفضل صلوات المصلّین در جنگ صفّین که معاویه با خدعۀ عمرو عاص قرآن ها را بر سر نیزه کرد فرمود: به این قرآن توجّه نکنید؛ آن را با نیزه و تیر بیندازید! منم قرآن ناطق: أنَا کِتَابُ اللهِ النَّاطِقُ.
ولى مردم عوام، سطحى بین هستند. به متون و حقائق فکرشان نمىرسد. در ظاهر و صورت هر چه ببینند، همان را ملاک حقّانیّت مىشمرند. به فرمایش آن حضرت گوش فرا ندادند، و دورش را گرفتند و گفتند: فوراً تسلیم حکم حکمین بشو و قرآن را حَکم کن، وگرنه اینک ترا زیر ده هزار قبضۀ شمشیر قطعهقطعه مىکنیم. فرمود: یک ساعت به من مهلت دهید که الآن مالک أشتر است که فتح کند و خود را به خیمه معاویه برساند. گفتند: ابداً مهلتى نیست.
خفّاش انکار خورشید مىکند. خورشید هست، مشرق و مغرب عالم را نور بخشیده است؛ انکار او حجاب اوست، ضعف بصر اوست، نابینائى اوست. باید چشم را معالجه کرد؛ نه خورشید را منکر شد.
مامقانى گوید: «چقدر خوب خلیل عروضىّ نحوى این مطلب را بیان کرده است؛ چون از او پرسیدند: ما تقولُ فى علىّ بنِ أبى طالبٍ علیه السّلام؟! «تو دربارۀ علىّ بن أبى طالب چه مىگوئى؟!»
در پاسخ بدین عبارت گویا شد:
ما أقولُ فی حَقِّ امْرِئٍ کَتَمَتْ مَناقِبَهُ أولِیآؤُهُ خَوْفًا، وَ أعْدآؤُهُ حَسَدًا؛ ثُمَّ ظَهَرَ مِنْ بَیْنِ الْکَتْمَیْنِ مَا مَلأ الْخافِقَیْنِ!
«من چه بگویم دربارۀ مردى که دوستانش مناقبش را پنهان داشتند از ترس دشمنان، و دشمنانش پنهان داشتند از حسد و عداوت؛ و معذلک در ما بین این
