
نور ملکوت قرآن - ج3
جلد سوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «توحیدی بودنِ منطق قرآن و تربیت انسان کامل توسّط قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • منطق قرآن توحید خالص در جمیع شئون است • شاهنامه فردوسی مبایِن با روح اسلام • عیسی و موسای واقعی را قرآن معرفی میکند • جهل و تعصّب اورپا در عدم رجوع به قرآن • قرآن برملاکنندۀ خطاهای تورات و انجیلِ فعلی • فلسفۀ جهاد در اسلام، ایثار و انفاقِ توحید است • تحلیل و بررسی بردهداری در اسلام • علل ضعف مسلمین، ناشی از سستی در عمل به قرآن است • بحثی مفصل درباره اهداف و آرمانهای استعمار • نظر مؤلف درباره سیدجمالالدین اسدآبادی • نقشههای استعمار برای جلوگیری از اتحاد مسلمین و رویکارآمدن قرآن • بحثی دربارۀ فداکاریِ احمدشاه قاجار • قرآن موجب سیر کمالی نفوس مؤمنان است • ثمرۀ قرآن، تربیت انسان کامل است • قرآن بیان حقیقت امام است • قرآن بدون امام در حکم جسد بیروح
نور ملکوت قرآن - ج3
24...1
صادر مىکند، براى اتحاد قلوب و همآهنگى نفوس به جهت راهیابى به این حقیقت است:
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] تمام براى جمعآورى افسانهها و داستانهاى عجم رنج برد، و در شصت هزار بیت شاهنامه را به عشق دریافت جائزه از سلطان محمود غزنوى سرود. و در حقیقت زنده کردن اساطیر ایرانیان پیشین در ظاهر براى مقابلۀ با عرب بود، و لیکن با روح اسلام که تفاخر ملّى را سرکوب مىکند، و افتخار به استخوانهاى پوسیده را ناشى از جهالت مىداند، و براى ربط و پیوند تمام اقوام و همۀ نژادها دستورهاى أکید دارد، و نداى آسمانى قرآنش إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُمْ از فراز زمین به کهکشانها رسیده است؛ تباین کلّى داشت. فلهذا خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ نه از دنیایش بهره برد، چون سلطان محمود به وى جائزه دلخواه او را نداد، و نه از آخرتش، چون در مقابل قرآن، به کتاب افسانهاى اعتماد کردن و آن را پشتوانه ملّیّت قرار دادن جز سیهروزى و عاقبت سوء چیزى در بر ندارد.
ولى آنچه مسلّم است فردوسى شیعه بوده است و امید است به برکت تشیّع او راه نجاتى براى او مفتوح باشد.
در «الکُنى و الألقاب» طبع سابق، ج ٣، ص ١٦ و ١٧؛ و نیز در «هدیّة الأحباب» ص ٢١٠ و ٢١١، محدّث قمّى از سیّد شهید قاضى نور الله شوشترى این اشعار را از او نقل کرده است، و معلوم است که از جهت متن عالى و راقى است و دلالت صریح بر تشیّع او دارد:
بگفتار پیغمبرت راه جوی ** دل از تیرگیها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی ** خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیّم در است ** درست این سخن گفت پیغمبر است
گواهی دهم کین سخن راز اوست ** تو گوئی دو گوشم بر آواز اوست
منم بندۀ اهل بیت نبیّ ** ستایندۀ خاک پای وصیّ
اگر چشم داری به دیگر سرای ** به نزد نبیّ و وصیّ گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است ** چنین است و این رسم و راه من است
بدین زادم و هم بدین بگذرم ** چنان دان که خاک پی حیدرم
اَبا دیگران مر مرا کار نیست ** جز این در مرا، هیچ گفتار نیست
نبیّ و علیّ دختر و هر دو پور ** گزیدم وزان دیگرانم نفور
دلت گر به راه خطا مایل است ** ترا دشمن اندر جهان خود دل است
هر آنکس که در دلْش بغض علی است ** از او خوارتر در جهان زار کیست؟
نباشد مگر بی پدر دشمنش ** که یزدان به آتش بسوزد تنش
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] تمام براى جمعآورى افسانهها و داستانهاى عجم رنج برد، و در شصت هزار بیت شاهنامه را به عشق دریافت جائزه از سلطان محمود غزنوى سرود. و در حقیقت زنده کردن اساطیر ایرانیان پیشین در ظاهر براى مقابلۀ با عرب بود، و لیکن با روح اسلام که تفاخر ملّى را سرکوب مىکند، و افتخار به استخوانهاى پوسیده را ناشى از جهالت مىداند، و براى ربط و پیوند تمام اقوام و همۀ نژادها دستورهاى أکید دارد، و نداى آسمانى قرآنش إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُمْ از فراز زمین به کهکشانها رسیده است؛ تباین کلّى داشت. فلهذا خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ نه از دنیایش بهره برد، چون سلطان محمود به وى جائزه دلخواه او را نداد، و نه از آخرتش، چون در مقابل قرآن، به کتاب افسانهاى اعتماد کردن و آن را پشتوانه ملّیّت قرار دادن جز سیهروزى و عاقبت سوء چیزى در بر ندارد.
