
نور ملکوت قرآن - ج3
جلد سوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «توحیدی بودنِ منطق قرآن و تربیت انسان کامل توسّط قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • منطق قرآن توحید خالص در جمیع شئون است • شاهنامه فردوسی مبایِن با روح اسلام • عیسی و موسای واقعی را قرآن معرفی میکند • جهل و تعصّب اورپا در عدم رجوع به قرآن • قرآن برملاکنندۀ خطاهای تورات و انجیلِ فعلی • فلسفۀ جهاد در اسلام، ایثار و انفاقِ توحید است • تحلیل و بررسی بردهداری در اسلام • علل ضعف مسلمین، ناشی از سستی در عمل به قرآن است • بحثی مفصل درباره اهداف و آرمانهای استعمار • نظر مؤلف درباره سیدجمالالدین اسدآبادی • نقشههای استعمار برای جلوگیری از اتحاد مسلمین و رویکارآمدن قرآن • بحثی دربارۀ فداکاریِ احمدشاه قاجار • قرآن موجب سیر کمالی نفوس مؤمنان است • ثمرۀ قرآن، تربیت انسان کامل است • قرآن بیان حقیقت امام است • قرآن بدون امام در حکم جسد بیروح
نور ملکوت قرآن - ج3
38انتزاع خصائص اوّلیۀ اشیاء، منطقى؛ ولى از یاد بردن خصائص ثانوى آنها ناصحیح بود، و از آن نتائج وخیمى براى ما حاصل گردید. زیرا در وجود آدمى آنچه به سنجش نمىآید، از آنچه قابل اندازه گیرى است مهمتر است. وجود فکر نیز مانند تعادل فیریکو شیمیائى سرم خون، واقعى است.
پرتگاه بین کمّیّت و کیفیّت بعد از آنکه دکارت نیز دوآلیسم1 جسم و جان را مطرح کرد، عمیقتر شد؛ و از آن پس بیان تظاهرات روانى غیر ممکن گردید.
مادّه کاملا از معنى جدا ماند. و ساختمان عضوى و اعمال بدنى گوئى حقیقت بیشترى را از شادى و رنج و زیبائى به خود گرفت. و این خطا تمدّن ما را به راهى انداخت که علم را به پیروزى، و انسان را به سوى تباهى کشید.»2و3
- Dualisme (تعلیقه)
- «انسان موجود ناشناخته» طبع ششم، ص ٣١٠ و ٣١١
- أحمد أمین مصرى در کتاب «یوم الإسلام» ص ٢١٥ تا ص ٢١٧ گوید: «استاد «چود» که انگلیسى و استاد فلسفه است کتابى قیّم و استوار نوشته است، و نام آن را «پستىها و سخافتهاى تمدّن تازه» گذارده است (سخافات المدنیّة الحدیثة) در آنجا گفته است:
«در تمدّن جدید توازن میان قوّه و اخلاق نیست؛ اخلاق جدّا از علم عقبتر افتاده است. پیوسته از بدو نهضت اروپائى، علم در ارتقاء و اخلاق در انحطاط رفت تا آنکه فاصله راه میان آن دو زیاد شد. در عین حالى که اقوام و نسل جدید خود را به ناظر ارائه و نشان مىدهند، و او را از خوارق صنعت و تسخیر مادّه و قواى طبیعیّه براى مصالح و اغراضش به شگفت در مىآورند، در عین حال به او در اخلاقش، و در طمع و حرصش، و در کوتاهى فکر و سبکى عقلش، و در قساوت و ظلمش، توشه نمىدهند. این نسل جدید درحالىکه مالک جمع وسائل زندگى و حیات شده است؛ ولى نمىداند چه قسم زندگى نماید! پى در پى آوردن جنگهاى دهشتانگیز و دلخراش، دلیل بر آنست که تهیدست و مفلس است. و عالم و نشئهاى را که پدید مىآورد براى آنست که در آن بمیرد. علوم طبیعیّه به وى قوّه قاهرهاى عنایت نمودهاند و او نمىداند چگونه استعمال کند. مانند طفل صغیر یا سفیه [ادامه در صفحه بعد]
