اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نور ملکوت قرآن - ج3

0
جلد ها

جلد سوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه بوده که پیرامون جنبۀ «توحیدی بودنِ منطق قرآن و تربیت انسان کامل توسّط قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است.  مهم‌ترین مطالب این مجلّد:  • منطق قرآن توحید خالص در جمیع شئون است  • شاهنامه فردوسی مبایِن با روح اسلام  • عیسی و موسای واقعی را قرآن معرفی می‌کند  • جهل و تعصّب اورپا در عدم رجوع به قرآن  • قرآن برملا‌کنندۀ خطاهای تورات و انجیلِ فعلی  • فلسفۀ جهاد در اسلام، ایثار و انفاقِ توحید است  • تحلیل و بررسی برده‌داری در اسلام  • علل ضعف مسلمین، ناشی از سستی در عمل به قرآن است  • بحثی مفصل درباره اهداف و آرمانهای استعمار   • نظر مؤلف درباره سیدجمال‌الدین اسدآبادی   • نقشه‌های استعمار برای جلوگیری از اتحاد مسلمین و روی‌کار‌آمدن قرآن  • بحثی دربارۀ فداکاریِ احمد‌شاه قاجار  • قرآن موجب سیر کمالی نفوس مؤمنان است  • ثمرۀ قرآن، تربیت انسان کامل است  • قرآن بیان حقیقت امام است  • قرآن بدون امام در حکم جسد بی‌روح

نور ملکوت قرآن - ج3

51
  • ...1

  • ما مى‌بینیم مؤمنین در صدر اسلام و تا به امروز پیوسته آرزوى جهاد و قتل فى سبیل الله مى‌نمودند، و در دعاهاى خود جدّا از خداوند مى‌طلبیدند تا آنان را موفّق به این فریضۀ الهیّه بنماید، و کشته شدن در زیر پیکان‌ها و سنگ‌باران‌ها و نیزه‌ها و شمشیرها را فوز عظیم مى‌شمردند. چرا؟ و به چه‌

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] مى‌خواهد جزیرة العرب قلعه مسلمین و محلّ پرورش آنان باشد و تربیت داعیان به اسلام در آنجا صورت پذیرد، و مسلمین اختلاط با یهود و نصارى نداشته باشند؛ دین اسلام تازه و باطراوت باشد. فلهذا امر به جلاء وطن اهل نجران نمود. مع‌ذلک چون آنان را کوچ داد، شهرهائى بهتر از شهرهایشان به آنها داد، و ایشان را در جهاتى که میل به آن داشتند اختیار داد
      رسول خدا نمى‌خواست ایشان را به اسلام اکراه نماید، و بدین جهت آنان را به میل و اختیار خود باقى گذاشت، عملاً بقوله تعالى: لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ‌. با آنان به مقدار مال معلومى مصالحه نمود تا در هر سال بپردازند، و با آنها شرط نمود که ربا نخورند و با ربا معامله‌اى انجام ندهند. چون رسول خدا رحلت نمود، أبو بکر آنان را به همان شروط رسول خدا تثبیت کرد. چون وفات أبو بکر رسید، عمر را امر کرد تا ایشان را از زمین‌هایشان کوچ دهد بواسطۀ مخالفتى که با شرط رسول خدا در گرفتن ربا کرده بودند. عمر اوّلین کارى که کرد آنها را از محلّشان کوچ داد و به عامل خود که مأمور این کار بود امر کرد با ایشان به رفق و ملایمت رفتار کند و اموالشان را بخرد، و به آنها اختیار دهد هر زمینى را که بعوض زمینهایشان بخواهند از بلاد اسلام به آنها بدهد. و از جمله سفارشات او به عاملش این بود که: به نزد آنها برو، و در دینشان تصرّفى مکن؛ سپس به آنهائى که در دینشان هستند براى رفتن مهلت و مدّت قرار بده و آنهائى که مسلمان شده‌اند باقى بگذار. آنگاه کسانى که آماده کوچ کردن هستند زمینهایشان را مساحت کن و در انتخاب هر شهرى که خود بخواهند آنان را مختار گردان. و به آنها بگو: ما ایشان را به امر خدا و رسولش کوچ دادیم. و براى ایشان نامه‌اى نوشت که در آن چنین گفته بود: کسانى که از اهل نجران به شام و عراق کوچ کنند، مساحت زیادى از زمین به آنها بده تا جاى وسیعى داشته باشند، و آنچه از اسباب و اموال با خود حمل کنند متعلّق به خود ایشانست. بعضى از آنها به شام و بعضى به کوفه آمدند، درحالى‌که زمین آنها در یمن بود. چون عثمان به روى کار آمد از تنگى زمینشان و از مزاحمت دهقانان به او شکوه کردند، عثمان به عامل خود دربارۀ آنها امر به ارفاق کرد و عامل را امر کرد تا در هر سال از جزیۀ آنها دویست حلّه بکاهد؛ چون بر آنها لازم بود حلّه‌ها را مثل جزیه بپردازند. چون معاویه روى کار آمد به او نیز از تفرّقشان و از موت بعضى و اسلام بعضى دیگر شکایت کردند، او نیز دویست حلّه از جزیه آنها را تخفیف داد.
      چون حجّاج به روى کار آمد، جزیۀ آنها را بهمان مقدار سابق اعاده داد. چون عمر بن عبد العزیز به روى کار آمد از ظلم حجّاج و نقصان تعدادشان به او شکایت کردند. او أمر به إحصاء و شمارش آنها نمود، گفتند: به تعداد عشر رسیده‌اند، لذا فقط مجموع حلّه‌هاى آنها را دویست عدد قرار داد. و چون هارون الرّشید روى کار آمد به او نیز شکوه نمودند از دست عمّال. او امر کرد تا عمّال با آنها کارى نداشته باشند و معاملۀ آنها مستقیما با بیت المال در پایتخت اسلام بالمباشرة باشد.
      در این صورت مى‌بینى که خلفاء مسلمین، احدى را اکراه در دخول به اسلام نکردند بلکه همه را با دینشان به حال خود گذاردند، و پس از آن چگونه با این مردم مسیحى به وعده‌هاى خود عمل کردند. و سپس مى‌یابى که چگونه خلفاء یکى پس از دیگرى در حمایت و راضى کردن و رفع ظلم از آنها اهتمام داشته‌اند؛ آیا تو معامله و رفتارى بهتر از این با مخالفین مى‌یابى؟!»