اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نور ملکوت قرآن - ج3

0
جلد ها

جلد سوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه بوده که پیرامون جنبۀ «توحیدی بودنِ منطق قرآن و تربیت انسان کامل توسّط قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است.  مهم‌ترین مطالب این مجلّد:  • منطق قرآن توحید خالص در جمیع شئون است  • شاهنامه فردوسی مبایِن با روح اسلام  • عیسی و موسای واقعی را قرآن معرفی می‌کند  • جهل و تعصّب اورپا در عدم رجوع به قرآن  • قرآن برملا‌کنندۀ خطاهای تورات و انجیلِ فعلی  • فلسفۀ جهاد در اسلام، ایثار و انفاقِ توحید است  • تحلیل و بررسی برده‌داری در اسلام  • علل ضعف مسلمین، ناشی از سستی در عمل به قرآن است  • بحثی مفصل درباره اهداف و آرمانهای استعمار   • نظر مؤلف درباره سیدجمال‌الدین اسدآبادی   • نقشه‌های استعمار برای جلوگیری از اتحاد مسلمین و روی‌کار‌آمدن قرآن  • بحثی دربارۀ فداکاریِ احمد‌شاه قاجار  • قرآن موجب سیر کمالی نفوس مؤمنان است  • ثمرۀ قرآن، تربیت انسان کامل است  • قرآن بیان حقیقت امام است  • قرآن بدون امام در حکم جسد بی‌روح

نور ملکوت قرآن - ج3

59
  • ‌جمله در زنجیر بیم و ابتلا***مى‌روند این ره به غیر اولیا
  • مى‌کشند این راه را پیکاروار***‌جز کسانى واقف از اسرار کار
  • ‌جهد کن تا نور تو رخشان شود***تا سلوک و خدمتت آسان شود
  • کودکان را مى‌برى مکتب به زور***‌زانکه هستند از فوائد، چشم کور
  • ‌چون شود واقف به مکتب مى‌دود***جانش از رفتن شکفته مى‌شود
  • مى‌رود کودک به مکتب پیچ پیچ***‌چون ندید از مزد کار خویش هیچ‌1و2
  • محبّت و شفقّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نسبت به اسیران (ت)

  •  

    1. «مثنوى» مولانا محمّد بلخى رومى، طبع سنگى میرزا محمودى، جلد سوّم، ص ٣١١ تا ص ٣١٤
    2. محبّت و شفقت رسول اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم به اسیران به حدّى بود که در شب بدر از نالۀ عمویش عبّاس که عمر با قید او را محکم بسته بود خوابش نمى‌برد؛ و از طرفى چون اسارت اسیران به دست مسلمین انجام شد نمى‌خواست خود شخصا در امر عبّاس دخالت کند، تا آنکه مسلمین خودشان عبّاس را از غلّ رها کردند و پیامبر به خواب رفت.
      آیة الله علاّمۀ طباطبائى قدّس الله نفسه در تفسیر «المیزان» ج ٩، ص ١٤١ در بحث روائى، از «مجمع البیان» نقل کرده‌اند که: «از ابن عبّاس روایت نموده است که گفت: چون رسول خدا روز بدر را به شب آورد و مردم را با قیدها و طنابها بسته بودند، در اوّل شب پیامبر را خواب نمى‌برد. اصحابش به او گفتند: چرا نمى‌خوابى؟! فرمود: سَمِعْتُ أنینَ عَمّیَ الْعَبّاسِ فی وَثاقِهِ «من نالۀ عمویم عبّاس را در قیدى که با آن وى را بسته‌اند شنیدم.» آن قید را از عبّاس باز کردند، و رسول خدا صلّى الله علیه و آله به خواب رفت.»
      و علاّمه سیّد شرف الدّین عاملى در کتاب «النّصّ و الاجتهاد» طبع دوّم، ص ٢٣٩ و ٢٤٠ آورده است که: «رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در روز بدر وقتى که آتش جنگ برافروخته شد، به اصحابش فرمود: من مى‌دانم که جماعتى از بنى هاشم و غیر آنها را از روى اکراه به جنگ آورده‌اند. ما را در کشتن آنها نیازى نیست. هرکس یک نفر از بنى هاشم را ببیند نباید او را بکشد، و هرکس أبو البخترى را ببیند نباید او را بکشد. (أبو البخترى بن هشام *** ابن حارث بن أسد، کسى است که در نقض صحیفه‌اى که مشرکین بر حرمت معامله با بنى هاشم نوشتند و در نتیجه بنى هاشم سه سال در شعب أبو طالب محبوس و گرفتار شدند، قیام کرده است. و علاوه پیامبر را اذیّت نکرد، و از وى کارى که موجب کراهت پیغمبر شود سر نزد؛ و پیامبر امید داشت که اگر زنده بماند مسلمان شود.) پیغمبر فرمود: کسى که با عبّاس بن عبد المطلّب برخورد کند او را نکشد؛ امّا چون عبّاس را اسیر کردند باتَ رَسولُ اللهِ صلّی‌ الله‌ عَلیه‌ و ءالِهِ و سَلَّم‌ ساهِرًا أرِقًا «خواب از دیدگان رسول خدا بربست و پیوسته شب را بیدار بود». تمام کسانى که واقعۀ بدر را از مورّخین و سیره‌نویسان نوشته‌اند، تصریح کرده‌اند که اصحاب گفتند: یا رَسولَ اللهِ، ما لَکَ لا تَنامُ؟ «اى رسول خدا چرا نمى‌خوابى؟» رسول خدا گفت: سَمِعْتُ تَضَوُّرَ عَمّیَ الْعَبّاسِ فی وَثاقِهِ فَمَنَعَنی النَّوْمَ. «ناله‌اى که از عمویم عبّاس شنیده‌ام که محکم بستن قید و وثاق او را به ناله و درد افکنده است، خواب را از من ربوده است.» چون قید را از عبّاس گشودند، پیامبر بخواب رفت. و[ در «کنز العمّال» ج ٥، ص ٢٧٢ حدیث ٥٣٩١ آمده است که ابن عساکر تخریج کرده است‌] از یحیى بن أبى کثیر که در روز بدر مسلمین از مشرکین هفتاد نفر اسیر گرفتند. از جملۀ اسیران عبّاس عموى پیغمبر بود. آنکه متولّى بستن و در بند در آوردن او شد عمر بن خطّاب بود، عبّاس گفت: أما وَ اللهِ یا عُمَر! ما یَحْمِلُکَ عَلَی‌ شَدِّ وَثاقی‌ إلاّ لَطْمی‌ إیّاکَ فی رَسولِ اللهِ! «آگاه باش اى عمر! که سوگند به خدا هیچ‌چیز تو را وادار نکرده است که مرا در وثاق به شدّت ببندى مگر سیلى‌اى که من به تو دربارۀ حمایت از رسول الله زده‌ام!» و رسول خدا ناله عبّاس را مى‌شنید و خوابش نمى‌برد. گفتند:
      یا رسول الله! یا رَسولَ اللهِ! ما یَمْنَعُکَ مِنَ النَّوْمِ؟! «اى رسول خدا! چه موجب شده است که خواب را از تو گرفته است؟!» رسول خدا فرمود: کَیْفَ أنامُ وَ أنَا أسْمَعُ أنینَ عَمّی‌؟! «چگونه من بخوابم درحالى‌که دارم صداى ناله عمویم را مى‌شنوم؟!» در این حال عبّاس را از وثاق و بند رها کردند الحدیث.»