
نور ملکوت قرآن - ج3
جلد سوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّسسرّه بوده که پیرامون جنبۀ «توحیدی بودنِ منطق قرآن و تربیت انسان کامل توسّط قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این مجلّد: • منطق قرآن توحید خالص در جمیع شئون است • شاهنامه فردوسی مبایِن با روح اسلام • عیسی و موسای واقعی را قرآن معرفی میکند • جهل و تعصّب اورپا در عدم رجوع به قرآن • قرآن برملاکنندۀ خطاهای تورات و انجیلِ فعلی • فلسفۀ جهاد در اسلام، ایثار و انفاقِ توحید است • تحلیل و بررسی بردهداری در اسلام • علل ضعف مسلمین، ناشی از سستی در عمل به قرآن است • بحثی مفصل درباره اهداف و آرمانهای استعمار • نظر مؤلف درباره سیدجمالالدین اسدآبادی • نقشههای استعمار برای جلوگیری از اتحاد مسلمین و رویکارآمدن قرآن • بحثی دربارۀ فداکاریِ احمدشاه قاجار • قرآن موجب سیر کمالی نفوس مؤمنان است • ثمرۀ قرآن، تربیت انسان کامل است • قرآن بیان حقیقت امام است • قرآن بدون امام در حکم جسد بیروح
نور ملکوت قرآن - ج3
67مىبرد. هرکس به کارى مخصوص به خود گماشته مىشود، و همۀ کارها من حیث المجموع براى همه مىگردد و به همه بالنّسبة و با نسبت متساوى تقسیم و تسهیم مىگردد، و همه افراد اجتماع با هم شریک و همردیف و همتراز وى نگهداشت آن مجتمع مىشوند.
در این صورت دیگر نمىتوان در میانشان عنوان بردگى و بندگى را به کسى داد، و او را بدون چون و چرا عبد محض و بندۀ خالص دگرى به شمار آورد.
لا محاله برده و بنده، کسى مىشود که از آن اجتماع خارج باشد و در تشکیل آن مجتمع سهمى نداشته باشد. و این به یکى از سه طریق است:
١ ـ آن شخص، فردى باشد که از نقطۀ نظر مجتمع، محکوم به خروج باشد؛ همچون دشمن جنگى که همّى ندارد بجز آنکه حرث و نسل را از بنیاد برکند، و انسان و انسانیّت را محو و پایمال نماید. در این صورت آن دشمن از این اجتماع خارج است. و اینان براى ابقاء اجتماعشان چارهاى ندارند غیر از آنکه با او بجنگند و تا آخرین قدرت از حیات خود، گرچه به کشتن و فانى کردن و نهب و غارت کردن اموال و اسارت و به عبودیّت در آوردن آنان باشد، موجودیّت خود را حفظ کنند. زیرا که در این صورت براى آن دشمن حرمتى نیست؛ او با دست خویش خود را مسلوب الاحترام نموده، و با این تعدّى به چنگال فنا سپرده است.
٢ ـ پدر نسبت به فرزندان صغیرش و اولادى که در زندگى تابع او هستند.
آن پدر هم ایشان را در مجتمع، معادل و مکافئ خود نمىبیند، و مماثل و موازن با حقوق اجتماعى در دادوستد مجتمع نمىنگرد؛ او هم خود را صاحب اختیار در هرگونه تصرّف، گرچه به قتل و یا به بیع و شرى باشد مىبیند.
٣ ـ انسان قدرتمند و مالکى که خود را بر بالاى مجتمع و بر فراز آن مىبیند. او نیز خود را معادل و هموزن و مشارک افراد زیردستش نمىنگرد، و
