اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نور ملکوت قرآن - ج3

0
جلد ها

جلد سوم مجموعۀ «نور ملکوت قرآن» از آثار ماندگار مرحوم علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌سرّه بوده که پیرامون جنبۀ «توحیدی بودنِ منطق قرآن و تربیت انسان کامل توسّط قرآن» با قلمی روان و بیانی سلیس به رشتۀ تحریر درآمده است.  مهم‌ترین مطالب این مجلّد:  • منطق قرآن توحید خالص در جمیع شئون است  • شاهنامه فردوسی مبایِن با روح اسلام  • عیسی و موسای واقعی را قرآن معرفی می‌کند  • جهل و تعصّب اورپا در عدم رجوع به قرآن  • قرآن برملا‌کنندۀ خطاهای تورات و انجیلِ فعلی  • فلسفۀ جهاد در اسلام، ایثار و انفاقِ توحید است  • تحلیل و بررسی برده‌داری در اسلام  • علل ضعف مسلمین، ناشی از سستی در عمل به قرآن است  • بحثی مفصل درباره اهداف و آرمانهای استعمار   • نظر مؤلف درباره سیدجمال‌الدین اسدآبادی   • نقشه‌های استعمار برای جلوگیری از اتحاد مسلمین و روی‌کار‌آمدن قرآن  • بحثی دربارۀ فداکاریِ احمد‌شاه قاجار  • قرآن موجب سیر کمالی نفوس مؤمنان است  • ثمرۀ قرآن، تربیت انسان کامل است  • قرآن بیان حقیقت امام است  • قرآن بدون امام در حکم جسد بی‌روح

نور ملکوت قرآن - ج3

83
  • ...1

  • یک سبب رسیده است، به حکم قطعى فطرت هیچ چاره از امضا و اعتبار آن ندیده است. و آن عبارت است از بنده گرفتن هر انسان محارب دین، و ضدّ مجتمع انسانى که به هیچ‌وجه از وجوه حاضر نشود براى حقّ خضوع کند.

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] آن غلام هى مى‌گفت: أسْألُکَ بِوَجْهِ اللهِ! «تو را به وجه خدا قسم مى‌دهم که از من درگذر!» و آن صحابى از او نگذشت. رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم شنید و به سوى آنها روان شد. چون آن مرد حضرت را دید، دست برداشت. رسول اکرم به او فرمود: سَألَکَ بِوَجْهِ اللهِ فَلَمْ تَعْفُهُ؛ فَلَمّا رَأیْتَنی‌ أمْسَکْتَ یَدَکَ؟! «غلامت تو را به وجه خدا قسم داد و تو او را عفو نکردى؛ و چون مرا دیدى دست از وى برداشتى؟!» صحابى گفت: فَإنَّهُ حُرٌّ لِوَجْهِ اللهِ. «به ازاى خطائى که کردم، این غلام در راه خدا آزاد است.» رسول خدا فرمود: لَوْ لَمْ تَفْعَلْ لَسَفَعَتْ وَجْهَکَ النّارُ! «اگر او را آزاد نمى‌کردى آتش چهره‌ات را مى‌ربود!» 
      و رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود: أرِقّآؤُکُمْ إخْوانُکُمْ! اسْتَعینوهُمْ عَلَی‌ ما عَلَیْکُمْ وَ أعِینوهُمْ عَلَی‌ ما عَلَیْهِمْ! «بردگان شما برادران شما هستند! در کارهائى که به عهدۀ شماست از آنان یارى بگیرید! و در کارهائى که به عهدۀ آنهاست آنان را یارى کنید!» 
      و إمام زهرى گفته است: مَتی‌ قُلْتَ لِلْمَمْلوکِ: أخْزاکَ اللهُ، فَهُوَ حُرٌّ. «هرگاه به غلامت بگوئى: خدا تو را ذلیل کرده است (یا خدا تو را ذلیل کند) در این صورت آزاد مى‌شود.»
      و صحیح نیست این گام واسعى را که اسلام در آزادى غلامان برداشته است، با حکم آزادى‌اى را که امروز امّت‌ها در آزادى ایشان برداشته‌اند قیاس نمود؛ بلکه باید حکم اسلام را با احکامى که سائر امّت‌ها قبلاً دربارۀ آنها داشته‌اند مقایسه نمود.
      مصریان کهن و بابلیان و برهمنان و پارسیان، غلامان را به عنوان متاع خود مى‌گرفتند و با ایشان معامله وحشیانه‌اى مى‌نموده‌اند. یونانیان نیز در میانشان برده‌گیرى بوده است، و بزرگان از فلاسفه آنها مثل ارسطو و افلاطون این حکم را تثبیت نموده‌اند، بلکه ارسطو ارواح آنان را مثل ارواح حیوانات مى‌داند. و رومانیها دربارۀ برده‌گیرى راه دورى را پیموده‌اند. و بزرگان و صاحب منصبان کلیساى مسیحى راههاى بسیار را در کیفیّت برده‌گیرى مقرّر داشته‌اند. در این صورت مى‌یابیم که قدم گسترده و وسیعى را که اسلام براى بردگان برداشته است تا چه اندازه حائز اهمّیّت است.»