اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تفسیر آیه نور (اللَه نور السموت و الارض)

60٬804

کتاب شریف «تفسیر آیه نور» نسخۀ مصحّح و منقّحِ ده مجلس از مجالس حضرت علامه آیة اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه در تفسیر آیۀ «اللَه نور السماوات و الأرض» می‌باشد که همراه با مقدمۀ نفیس فرزند بزرگوارشان حضرت آیة‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللَه سرّه به زیور طبع آراسته شده است. مرحوم علامه در این اثر ارزشمند، بر اساس تفسیر آیۀ مذکور، به بیان معارف بلند عرفانی پرداخته، و با بیانی جذاب پرده از حقایق ناشکفتۀ این آیۀ شریفه بر می‌دارد. همچنین در ضمن بحث به طرحِ مبانی تفسیری، و مبانی حکمی و عرفانی، و نقد و بررسی مکتب‌های مختلف در مواجهه با توحیدِ ذات باری‌تعالی و اسماء و صفات الهی، و معنای معرفت نفس، می‌پردازند و به شیوه‌ای بی‌بدیل از برخی حقایق و رموز عالم توحید پرده‌برداری می‌کنند. مهمترین مباحث کتاب: • نقد و بررسی آراء وهابیون و اخباریون در تفسیر آیه نور • توضیحی روان از مبنای تفسیری «وضع الفاظ برای معانی عامه» • خدا را باید با خودِ خدا شناخت • باید از غیر خدا گذشت تا به خدا رسید • مکتب‌های مختلف درباره ذات و افعال حق تعالی • منزهّه و مشبّه هر دو اشتباه می‌کنند • بطلان مکتب حلول و اتحاد • انبیاء و ائمه علیهم‌السلام دارای دو مکتب استدلال و عرفان بوده‌اند • آیات و روایات دالّه بر امکان لقاء خداوند • برای شناخت خدا باید از غیر خدا چشم فروبست • بحثی شیوا پیرامون روایت «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ نَفسَه» • بحثی مبسوط و شیوا پیرامون صفات جمال و جلال و نقد و بررسی برخی آراء فلسفی

سرای جاوید

تفسیر آیه نور (اللَه نور السموت و الارض)

36
  • بخواهد بیاید، باید تدریجاً به انسان نزدیک بشود، نزدیک شدنش به حرکت پاهاست، یکی بعد از دیگری. می‌گوییم آمد، زید آمد، آمدن زید با پا است. امّا می‌خواهیم بگوییم برف آمد، برف که بلند نمی‌شود برود. ابر آمد، باران آمد. مگر باران پا دارد؟! برف آمد، سرما آمد، گرما آمد. تمام این الفاظی را که استعمال می‌‌‌کنیم در معنیِ آمدن تغییر نمی‌‌‌بینیم، معنا واضح است. پس آمدنِ یک چیز یعنی: نزدیک شدن تدریجی.

  •  ﴿وَجَآءَ رَبُّكَ﴾ نه اینکه خدا پا دارد، یعنی: خداوند نزدیک می‌شود به اشیاء تدریجاً، دور می‌شود تدریجاً؛ کم‌کم، کم‌کم، خدا جلوه می‌کند. این آمدن خداست. پس چرا می‌گوییم: ﴿وَجَآءَ رَبُّكَ﴾ یعنی: جاءَ أَمرُ رَبِّک؟! واقعاً خودِ خدا می‌‌‌آید، امّا معنای آمدن قربِ تدریجی است، و در آنجا فیوضات پروردگار بر انسان به فعلیّت درمی‌آید.

  •  عرش به معنی مقرِّ حکم است. پادشاه که می‌خواهد حکم کند روی تخت می‌نشیند. پادشاه که از تخت پائین می‌آید، حکمی ندارد. وقتی می‌رود روی تخت می‌نشیند، می‌گوید: این کار را بکنید! آن کار را بکنید! کأنَّهُ آن قدرت و نفوذ و سُلطه‌ای که در کلام اوست، منحصر است بر روی تخت و بر أریکۀ تخت سوار بودنِ پادشاه. خدا هم دارای تخت است. تختِ خدا چیست؟! عالم مشیّتِ اوست، اراده و اختیار اوست. چون عرش پروردگار حاقّ وجود و عالم هستی است، پروردگار از ناحیۀ مشیّت و اراده بر موجودات حکم‌فرمائی می‌کند. پس عرش پروردگار معنایش روشن شد. عرش یک معنی عامّ دارد. همین طوری که در این معنا استعمال می‌شود، در آن معنا هم استعمال می‌شود.

  •  یَد به معنی آن چیزی است در انسان که انسان با آن رتق و فتق می‌کند و کارها را انجام می‌دهد. این را می‌گوییم: دست. لذا به دست گوسفند، شما دست می‌گویید؛ به دست گاو هم دست می‌گویید. کسی که قدرت نداشته باشد، یعنی آلتی نداشته باشد که با آن کارش را انجام بدهد، می‌گویید فلان کس بی‌دست است. حالا دست 

/ 3