
تفسیر آیه نور (اللَه نور السموت و الارض)
کتاب شریف «تفسیر آیه نور» نسخۀ مصحّح و منقّحِ ده مجلس از مجالس حضرت علامه آیة اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه در تفسیر آیۀ «اللَه نور السماوات و الأرض» میباشد که همراه با مقدمۀ نفیس فرزند بزرگوارشان حضرت آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللَه سرّه به زیور طبع آراسته شده است. مرحوم علامه در این اثر ارزشمند، بر اساس تفسیر آیۀ مذکور، به بیان معارف بلند عرفانی پرداخته، و با بیانی جذاب پرده از حقایق ناشکفتۀ این آیۀ شریفه بر میدارد. همچنین در ضمن بحث به طرحِ مبانی تفسیری، و مبانی حکمی و عرفانی، و نقد و بررسی مکتبهای مختلف در مواجهه با توحیدِ ذات باریتعالی و اسماء و صفات الهی، و معنای معرفت نفس، میپردازند و به شیوهای بیبدیل از برخی حقایق و رموز عالم توحید پردهبرداری میکنند. مهمترین مباحث کتاب: • نقد و بررسی آراء وهابیون و اخباریون در تفسیر آیه نور • توضیحی روان از مبنای تفسیری «وضع الفاظ برای معانی عامه» • خدا را باید با خودِ خدا شناخت • باید از غیر خدا گذشت تا به خدا رسید • مکتبهای مختلف درباره ذات و افعال حق تعالی • منزهّه و مشبّه هر دو اشتباه میکنند • بطلان مکتب حلول و اتحاد • انبیاء و ائمه علیهمالسلام دارای دو مکتب استدلال و عرفان بودهاند • آیات و روایات دالّه بر امکان لقاء خداوند • برای شناخت خدا باید از غیر خدا چشم فروبست • بحثی شیوا پیرامون روایت «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ نَفسَه» • بحثی مبسوط و شیوا پیرامون صفات جمال و جلال و نقد و بررسی برخی آراء فلسفی
تفسیر آیه نور (اللَه نور السموت و الارض)
39نمیدهد، چون عقل ندارد، نور ندارد؛ آدم دیوانه نور ندارد، عقل ندارد. پس عقل چیست؟ عقل میشود نور.
علم نور است چون خودش ظاهر است و با او مجهولات را حل میکنند
علم چیست؟ علم نور است چون خودش ظاهر است و با او مجهولات را حلّ میکنند؛ انسان خیلی جهل دارد ولی وقتی چراغ علم روشن شد تمام آن نقاطِ جهل به برکت این علم، روشن میشود. عیناً مانند همان چراغی که در اینجا روشن میشود، و ما میبینیم افراد مختلفُ الأندام، پیر و جوان و خندان و گریان و متفکّر و مبهوت، و هر کدام از ما دارای یک قیافهای هستیم، در مکانهای متعدّد، با حالات مختلفه، این به واسطۀ نور روشن میشود؛ چراغ علم هم که روشن میشود نور است، تمام مجهولاتی که در محلّ نفس انسان واقع شده، به واسطۀ آن چراغ علم، نورانی و نوربخش میشود.
از انسان سؤال میکنند که: آقا فلان چیز چیست؟ میگوید: من نمیدانم. قبل از اینکه آن چراغِ علم روشن بشود، انسان میگوید: نمیدانم. (اینقدر انسان میگوید نمیدانم!) یک روزی میگوید: میدانم.
یا آنکه این چراغ اگر الآن خاموش بشود، بنده از شما سؤال میکنم:
آقا! عقب مسجد کیست؟ میگویید: نمیدانم.
ـ ساعت چند است؟ ـ نمیدانم؛
ـ این آب سرد است یا گرم است؟ ـ نمیدانم؛
ـ چند نفر در این مسجدند؟ ـ نمیدانم.
چون چراغ نیست؛ امّا تا چراغ را روشن کنیم:
ـ ساعت چند است؟ ـ پنج دقیقه به ده؛
ـ آب چه اندازه در این لیوان است؟ ـ لیوان پُر است تا لبۀ آن؛
ـ این قالی مال کجاست؟ فوراً میگویید: مال اراک است، ارزش ندارد؛
امّا اگر این مسجد تاریک باشد نمیتوانید بگویید. میگویید: آقا بگذار فردا صبح بشود، روز بیاید تا من بفهمم.
