اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

رساله لب اللباب در سیر و سلوک أولی الألباب

86٬797

علامه آیت‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس سرّه «رساله لب اللباب» را که اولین دوره از درسهای اخلاقی و عرفانیِ علامه طباطبائی ـ قدّس سرّه ـ است به همراه تنقیحات و اضافاتی، به رشتۀ تحریر و تقریر درآورده‌اند.   این کتابِ نفیس به تصدیق اهل نظر دارای بیانی شیوا و جامعیتی در بیان مراتبِ نفس و ایمان، کیفیت سیروسلوک، و لزوم استمداد از تربیت استاد کامل می‌باشد که به سه زبان فارسی، انگلیسی و فرانسوی ترجمه شده و در برخی از دانشگاه‌های معروف و معتبر دنیا به عنوان منبع تدریس رواج یافته است.  اهم مطالب مندرج:  • مقام و منزلت انسان در عالم امكان  • لزوم حرکت انسان به سمت خدا با تمام شراشر وجود  • ضرورت حركت در مسير عرفان و توحيد و فراگیری علوم باطنی  • فرق مكتب توحيد با ساير مكاتب؛ و علل معارضه  با آن  • سیر و سلوک در اصطلاح عرفا  • آثار مراقبه در وجود سالک و مراحل آن  • لزوم التزام سالک به امور شرعی  • راه شناخت استاد کامل و لزوم استمداد از او  • شرح تفصيلى عوالم دوازدهگانۀ مقدّم بر عالم خلوص  • شرح تفصیلی طریق و کیفیت سیر و سلوک  • نفس سلوک و فناء در ذات احديّت، تنها هدف سالک   • طریقۀ احراق تنها راه وصول به حقیقت  • نفی خواطر یکی از مهمّات وصول به مقصد    و مطالب نفیس دیگری كه اطّلاع بر آنها مسير حركت سالك را روشن‏تر، استقامت او را بيشتر، عزم و اراده او را راسخ‏تر و وى را در مقابله با وسوسۀ خنّاسان محفوظ و مصون خواهد داشت.

سرای جاوید

رساله لب اللباب در سیر و سلوک أولی الألباب

91
  • نزدیک مى‌شد در خود احساس کسالت کردم و کم‌کم تب شدیدى روى نموده به قسمى که بسترى شدم به طورى که طبیب براى من آوردند و طبعاً از رفتن براى مأموریّتى که رئیس قطار داده بود معذور گردیدم.

  •  پس از آنکه فرستادۀ رئیس قطار از نزد من بیرون رفت دیدم تب فرونشست و حالم به حالت عادى برگشت کاملاً خوب و سرحال خود را دیدم، دانستم باید در این میان سرّى باشد، از این روى برخاسته به منزل آن سیّد رفتم، به مجرّد آنکه نزد او نشستم فوراً یک دوره اصول اعتقادیّه با برهان و دلیل براى من گفت به طورى که من مؤمن شدم و سپس دستوراتى به من داده فرمود: فردا نیز بیا، چند روزى همچنان نزد او رفتم. هنگامى که پیش روى او مى‌نشستم آنچه از امور واقعه روى داده بود براى من بدون ذرّه‌اى کم‌وبیش حکایت مى‌نمود و از افعال و نیّات شخصى من که احدى جز من بر آنها اطّلاع نداشت بیان مى‌نمود.

  •  مدّتى گذشت تا اینکه شبى از روى ناچارى در مجلس دوستان شرکت کردم و ناچار شدم قمارى بنمایم. فردا چون خدمت او رسیدم فوراً فرمود: آیا حیا و شرم ننمودى که این گناه کبیره موبقه را انجام دادى؟ اشک ندامت از دیدگان من سرازیر شد گفتم:

  • غلط کردم، توبه کردم، فرمود: غسل توبه کن و دیگر چنین منما؛ و سپس دستوراتى دیگر فرمود. خلاصه به طور کلّى رشتۀ کارم را عوض کرد و برنامۀ زندگى مرا تغییر داد. چون این قضیّه در زنجان‌

  •  

/ 0