کتاب شریف «آیین رستگاری» حاصل بیانات حضرت علامه آیتاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّساللَهسرّه ـ پیرامون «اصول و آدابِ لازم در سیرو سلوک الی اللَه» میباشد که به زبانی سلیس و روان برای یکی از اصدقای ایمانی خویش بیان فرمودهاند، که در عین سلاست و شیوایی، پرده از حقایقی نشکفته برمیدارند که در نوع خود بینظیر است. متن پیاده شدۀ این بیانات به همراه مقدمه و تصحیح فرزند بزرگوارشان حضرت آیتاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی ـ قدّساللَهسرّه ـ به زیور طبع آراسته گردیده است. اهم مطالب مندرج در این اثر: • از نتایج سلوک الی اللَه زدودهشدن غلّ و غش و کدورتهای باطنی است • از نتایج سلوک الی اللَه بیتعلّقی و آسودگی خاطر و خیال است • اعتمادبهنفس در مقابل اعتماد به خدا، اعتماد به بت است • سالک نباید فکر خود را به امور جزئی و کوچک متوقّف کند • باید از هر چه غیر خداست چشم پوشید • باید در راه خدا با همّت بلند گام نهاد • از اول سلوک تا آخر سلوک نباید غیر خدا را دید • درد سالک درد خداست و تا به خدا نرسد دلش آرام نمیگیرد • سالک نباید با مردم عوام سرو کله زده و مجادله کند • از ضررهای کتمان اسرار، عجب و خودپسندی • سلوک و راه خدا و عرفان بازیچه نیست • لزوم متابعت کامل از استاد سلوک • چند رکن مهم در سلوک: «سکوت»، «سلامت مزاج»، «شبزندهداری»، «عزلت و معاشرت با اولیایالهی»، «دوام ذکر خدا» • تجلیات خدا فقط در سایه آرامش نفس • حفظ زبان، یکی از راههای کنترل قلب • مراقبه و تزکیه در سیر و سلوک
آیین رستگاری
48ـ و خُب، چون شخص معروفی بود درباریها راهش میدادند ـ جلو رفته و به هارون گفت: «بگیر!» هارون دستش را گرفت، آن یک درهم را گذاشت کف دست هارون، برگشت آمد پایین.
هارون گفت: «ببینم چه شده؟» گفت: «امروز کسی این یک درهم را به من داده، گفت: این را بده دست گداترین مردم، و من دیدم تو گداترین مردمی!»
گفت: «ای بابا! این چه حرفی است؟! چه دروغی است؟!» گفت: «خُب! همۀ مردم دارند گدایی میکنند، تو از آنها گداتری، چون آن گدایی میکند به صد تومان، آن گدایی میکند به هزار تومان، آن گدایی میکند که یک قافله را میزند، و تو در اینجا نشستی از همۀ مردم گدایی میکنی، از همۀ مردم اختلاس میکنی، پس تو گداترین مردم هستی.»
اگر خدا میخواست تو را هم اینطور میکرد، و الحَمدُ لِلَّه نکرد.
درخواست به فعلیّت رسیدن استعدادات از حضرت پروردگار
خدایا تقاضا میکنیم این حال را برای ما نگه داری! و دیگر اینکه این استعدادهای ما، همهاش به فعلیّت نرسیده، اگر رسیده بود ما در آرامش بودیم، ولی در آرامش نیستیم، باز هم از تو طلب داریم، انتظار داریم، و از تو تقاضا میکنیم که آن قابلیّتها را هم به فعلیّت برسانی.
خدایا! ما تو را میخواهیم، و از تو انتظار داریم، و تو را دوست داریم، همین! خودمان در خلوت و جلوت به خود میآییم، میفهمیم که آنچه در عالم وجود ما را اشباع کند، سیر کند، سیراب کند، راحت کند، جز وصول به تو، و جمال تو و لقاء تو و زیارت تو چیزی نیست؛ و این چیزی نیست که الآن برای ما پیدا شده باشد، این استعداد را تو در ما گذاشتی و الاّ طلب برای ما نبود، ما طالب این معنا نبودیم.
طلب این معنا در ما دلیل بر این است که میشود ما برسیم و تو ما را برای این وصول خلق کردی؛ حالا که اینطور است، از تو میخواهیم که این استعدادهای ما را به فعلیّت برسانی، ما را که از این دنیا میبری ناقص نبری، کال نبری، تا استعدادها

