اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

آیین رستگاری

0

کتاب شریف «آیین رستگاری» حاصل بیانات حضرت علامه آیت‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّس‌اللَه‌سرّه‌ ـ پیرامون «اصول و آدابِ لازم در سیرو سلوک الی اللَه» می‌باشد که به زبانی سلیس و روان برای یکی از اصدقای ایمانی خویش بیان فرموده‌اند، که در عین سلاست و شیوایی، پرده از حقایقی نشکفته برمی‌دارند که در نوع خود بی‌نظیر است. متن پیاده شدۀ این بیانات به همراه مقدمه و تصحیح فرزند بزرگوارشان حضرت آیت‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی ـ قدّس‌اللَه‌سرّه ـ به زیور طبع آراسته گردیده است. اهم مطالب مندرج در این اثر: • از نتایج سلوک الی اللَه زدوده‌شدن غلّ و غش و کدورت‌های باطنی است • از نتایج سلوک الی اللَه بی‌تعلّقی و آسودگی خاطر و خیال است • اعتماد‌به‌نفس در مقابل اعتماد به خدا، اعتماد به بت است • سالک نباید فکر خود را به امور جزئی و کوچک متوقّف کند • باید از هر چه غیر خداست چشم پوشید • باید در راه خدا با همّت بلند گام نهاد • از اول سلوک تا آخر سلوک نباید غیر خدا را دید • درد سالک درد خداست و تا به خدا نرسد دلش آرام نمی‌گیرد • سالک نباید با مردم عوام سرو کله زده و مجادله کند • از ضررهای کتمان اسرار، عجب و خودپسندی • سلوک و راه خدا و عرفان بازیچه نیست • لزوم متابعت کامل از استاد سلوک • چند رکن مهم در سلوک: «سکوت»، «سلامت مزاج»، «شب‌زنده‌داری»، «عزلت و معاشرت با اولیای‌الهی»، «دوام ذکر خدا» • تجلیات خدا فقط در سایه آرامش نفس • حفظ زبان، یکی از راه‌های کنترل قلب • مراقبه و تزکیه در سیر و سلوک

آیین رستگاری

38
  • نگاهی اجمالی به سرگذشت جنگ بدر و کفّار اسیر شده

  • رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در جنگ بدر هفتاد نفر از کفّار را که اسیر کردند، به طناب بستند و به مدینه آوردند؛ از جملۀ آنها عموی پیغمبر، عبّاس بود، که مخارج یک روز جنگ بدر بر عهدۀ عبّاس بود؛ آخر مخارج جنگ را قسمت می‌کردند. شب او را بسته بودند که فرار نکند، عبّاس ناله می‌کرد. پیغمبر آن شب تا صبح خوابش نبرد.

  • گفتند: یا رسول الله چرا نمی‌خوابید؟ فرمود: صدای نالۀ عمویم عبّاس نمی‌گذارد بخوابم. گفتند: دستور بدهید آزادش کنند! فرمود: مگر من او را اسیر کرده‌ام؟ امر خداست، من کاره‌ای نیستم، عبّاس و اسرای دیگر هم تفاوت ندارند، اینها همه اسیرند و باید بر همین منوال بمانند.

  • پیغمبر آمدند و از جلوی آن اسراء عبور کردند ـ محلّ شاهد در اینجاست ـ لبخند زدند و رفتند. هفتاد نفر بودند. یکی از آنها گفت: ببینید، می‌گویند محمّد رَحمَةٌ لِلعالَمین است و الآن ما را در غُل و زنجیر می‌بیند و لبخند می‌زند!

  • پیغمبر ایستادند و گفتند: من خوشحالم از اینکه خداوند به من مأموریّتی داده که بشر را به بهشت بکشانم ولو با سلاسل و غُل و زنجیر.1

  • آخر هر پیغمبری مأموریتی دارد؛ به یکی می‌گوید برو تبلیغ کن! گوش کردند، کردند؛ نکردند، نکردند. به یکی می‌گوید برو تبلیغ کن! پا فشاری هم بکن! به یکی می‌گوید، برو تبلیغ کن! پا فشاری هم بکن و مثلاً بر آنها ضربه‌ای هم بزن! به یکی می‌گویند بلند شو برو در مِثل جنگ بدر ـ که از جمله سخت‌ترین و مهم‌ترین جنگ‌هایی ‌بود که برای پیغمبر و مسلمانان پیش آمد، و در آن جنگ پسر عموی پیغمبر که از بزرگان اصحاب و هم‌ردیف أمیرالمؤمنین علیه السّلام و حمزه بود، پایش قطع شد و در برگشت از بدر به مدینه شهید شد ـ خودت را بُکش و زخمی 

    1. جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این حکایت به ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ١، ص ١٧٤ مراجعه شود. (محقّق)