مجموعۀ ارزشمند «سالک آگاه» حاصل بیانات و مواعظ حضرت علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه پیرامون «علم و علماء» میباشد، که با بیانی سلیس و شیوا مباحثی چون: کیفیت تحصیل معارف حقۀ اهلبیت علیهم السلام و چگونگی کسب علوم دینی و کیفیت مواجهه با علما و حفظ حرّیّت و آزدگی در کسب این علوم، و ضرورت تهذیب نفس در طلاب علوم دینی و حرکت در مسیر عرفان، لزوم تأسّی به سیرۀ رسولاللَه صلیاللَهعلیهوآلهوسلّم و حفظ سنّتهای اسلامی و همچنین شرح مفاسد علمای سوء را بررسی و تحلیل نمودهاند. این اثر بههمراه مقدمه و تعلیقات نفیسِ فرزند بزرگوارشان حضرت آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه به زیور آراسته گردیده است. اهم مطالب مندرج در این مجلد: هر کلامی غیر از کلام معصوم قابل رد و نقد است اما محترمانه علل زوال حوزۀ نجف عالِم نباید مردم را بهسوی خود دعوت کند خطر غرور ناشی از علم قدغن بودن عرفان یعنی قدغن بودن نام امیرالمؤمنین علیهالسلام باید حفظ شریعت کرد نه حفظ شخصیت و مقام تغییر روش دروس حوزه توسّط استعمار غربزدگی برخی اساتید فلسفه مفاسد علمای سوء و حرمت تبعیت از آنها خصوصیات و ویژگیهای منبر و خطابه لزوم اسوه قرار دادن رسولاللَه و احیای سنّتهای اسلامی حربۀ ملیگرائی برای مقابله با قرآن و اسلام مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه لزوم حفظ لباس طلاب ملیّت ایرانی و عرب و عجم در منطق قرآن معنی ندارد عید غدیر، عید ولایت و مقام علم امیرالمؤمنین علیهالسلام علم ظاهر و علم باطن
سالک آگاه
119پس از آنکه قدرت دستگاه به واسطۀ جنگ بینالملل و فرار رضا خان ضعیف شد، و مردم سر از گریبان بیرون آوردند و گفتند: «این گُرگان آدمخوار همه چیز ما را از بین بردند!» و با آنها به مقابله برخاستند؛ آنها سیاست خود را عوض کردند، تا اینکه دانشگاههای دیگری تأسیس کردند و میدان فعالیّت را توسعه دادند، و دیدند دیگر احتیاجی به دانشکدۀ معقول و منقول ندارند و آن را تعطیل کردند!
حربۀ ملّیت و ملّیگرایی برای مقابله با قرآن و اسلام
اینها در راه مقابلۀ با قرآن و اسلام با حربۀ ملیّت و ملّیگرایی و اینکه ملّتها خود باید تصمیم گیرنده باشند، پانعربیسم و پانایرانیسم و... را مطرح کردند، و مردم را بدین وسیله به دام انداختند و گول زدند.1
خود من دیدم در زمان رضا خان ملعون، کتابچۀ چند صفحهای چاپ کرده بودند که در یکی از صفحات آن، عکس عربی که در یک دستش کتاب بود و در دست دیگرش سوسماری که آن را صید کرده بود، و در زیر آن نوشته بود:
ز شیر شتر خوردن و سوسمار *** عرب را به جایی رسیده است کار که تاج کیانی کند آرزو *** تُفو بر تو ای چرخ گردون تفو2 و این شعر از فردوسی است! و پشت آن نوشته بود:
«هدیه آوردن أعرابی به بارگاه و دربار سلطنت!»
این هدیه چه بود؟ ١. سوسمار ٢. کتاب، یعنی قرآن! و این خیلی مهمّ است! و آنها تا این حدّ پیشرفت کردند! فراماسونها روی این مطالب کار میکردند،3 و هنوز هم در تمام دنیا محافل و مجالس دارند و میخواهند بگویند که: ﴿لَّقَدۡ كَانَ
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ١٦٣؛ امام شناسی، ج ٦، ص ١٧٧؛ رسالۀ نوین، ص ٩١.
- این دو بیت منسوب به فردوسی است که در شاهنامه، نامۀ رستم فرّخزاد به سعد بن أبیوقّاص، آمده است. (محقّق)
- رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ١٦٦؛ ج ٤، ص ١٧٩.

