کتاب نفیس «توحید علمی و عینی» اثر بینظیر حضرت علامه آیتاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی میباشد که مشتمل بر سلسله مکاتباتِ حِکَمی و عرفانی، پیرامون تفسیر دو بیت از عطار نیشابوری، میان حکیم عالیقدر آیةاللَه حاج شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی) و حکیم و عارف بلندپایه آیةاللَه حاج سیداحمد کربلائی قدّساللَهسرّهم بوده که هر کدام از آن دو بزرگوار طبق مذاق خود، یعنی مذاق حکمت و مذاق عرفان، به تفسیر این شعر، و نقد و بررسی نظر دیگری پرداختهاند. از آنجا که این مکاتبات، مشتمل بر مباحث دقیق توحید عرفانی و حِکَمی بوده است، حضرت علامه طباطبائی در ضمن درسهایی در حوزۀ علمیّۀ قم، تذییلات و محاکمات ششگانهای بر سه مکتوبِ رد و بدل شده از هر کدام، نگاشتند؛ ولی ادامۀ آن به دلایلی متوقّف شد. لکن حضرت علامه آیتاللَه طهرانی، هشت تذییل در تتمّۀ تذییلات علامه طباطبائی، بر چهار مکتوب دیگر از هر کدام از آن دو بزرگ، تحریر فرموده و همراه با مقدّمهای پیرامون هویّت مکاتبات و شرح حال بزرگان مزبور، این کتاب بیبدیل را به زیور طبع آراسته و محقّقین حکمت و عرفان را برای ادراک توحید حقیقیِ برخاسته از این مکتوباتْ فراخواندند. مباحث دقیق توحیدی پیرامون «حقیقت صرف الوجود و مقام اطلاقی حق»، «مسئله عینیت صفات با ذات الهی و کیفیت انتشاء اسماء و صفات از ذات حق»، «کیفیت احاطۀ علت بر معلول و مسئله دقیق اضافۀ اشراقیه»، «مسئله دقیق اعتبارات وجود: لابشرط، بشرطلا، بشرط شیء» از جمله مباحث عمیق و ارزشمندی است که میتواند طالبان حکمت و عرفان را به کعبۀ مقصود رهنمون باشد.
توحید علمی و عینی
36این نفس جان دامنم برتافته است *** بوى پیراهان یوسف یافته است کز براى حقّ صحبت سالها *** بازگو رمزى از آن خوش حالها تا زمین و آسمان خندان شود *** عقل و روح و دیده صد چندان شود گفتم اى دور اوفتاده از حبیب *** همچو بیمارى که درو است از طبیب لا تُکلِّفنى فَإنِّى فى الفَنَاء *** کلَّتْ أفهامى فَلا أُحصى ثَناء کلُّ شَىءٍ قالَهُ غیرُ المُفیق *** إنْ تَکلَّفْ أو تَصَلَّفْ لَا یلیق هر چه مىگوید، موافق چون نبود *** چون تکلّف، نیک نالایق نمود خود ثنا گفتن ز من ترک ثناست *** کاین دلیل هستى و هستى خطاست شرح این هجران و این خون جگر *** این زمان بگذار تا وقت دگر1 چون حضرت استاد، از این عالم به عالم خلود رحلت فرمود، و این حقیر با عنوان «مهر تابان» یادنامهاى برایشان نوشتم؛ با خود گمان مىكردم تا اندازهاى توانستهام، ایشان را معرّفى كرده باشم، و به عاشقان كوى حبیب و مشتاقان لقاى جمال حضرت سرمدى، ارائه طریقى نموده باشم. اینك كه گهگاهى همان نوشته خود را نگاهى مىكنم؛ مىگویم؛ هیهات، هیهات أنْ أظُنَّ أنْ أصِلَ إلى فهم مَغْزَى معنویتک. أو أقدر على أن أتفوّه بکمال روحانیتک؛ فیرجع فهمى کلیلًا، و عینى خائباً و حسیراً، و لسانى خارساً و ثقیلًا.
عنقا شکار کس نشود دام بازگیر *** کانجا همیشه باد به دست است دام را سینهام ز آتش دل در غم جانانه بسوخت *** آتشى بود درین خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دورى دلبر بگداخت *** جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش و اشکم دل شمع *** دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم *** خرقه از سر بدر آورد و به شکرانه بسوخت هر که زنجیر سر زلف گره گیر تو دید *** دل سودا زدهاش بر من دیوانه بسوخت آشنائى نه غریب است که دلسوز من است *** چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت خرقه زهد، مرا آب خرابات ببرد *** خانه عقل مرا آتش خمخانه بسوخت - منتخبى است از اشعار مولانا مولوى در مجلّد اوّل ص ٤ از «مثنوى» ميرزا محمود وزيرى.

