کتاب نفیس «توحید علمی و عینی» اثر بینظیر حضرت علامه آیتاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی میباشد که مشتمل بر سلسله مکاتباتِ حِکَمی و عرفانی، پیرامون تفسیر دو بیت از عطار نیشابوری، میان حکیم عالیقدر آیةاللَه حاج شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی) و حکیم و عارف بلندپایه آیةاللَه حاج سیداحمد کربلائی قدّساللَهسرّهم بوده که هر کدام از آن دو بزرگوار طبق مذاق خود، یعنی مذاق حکمت و مذاق عرفان، به تفسیر این شعر، و نقد و بررسی نظر دیگری پرداختهاند. از آنجا که این مکاتبات، مشتمل بر مباحث دقیق توحید عرفانی و حِکَمی بوده است، حضرت علامه طباطبائی در ضمن درسهایی در حوزۀ علمیّۀ قم، تذییلات و محاکمات ششگانهای بر سه مکتوبِ رد و بدل شده از هر کدام، نگاشتند؛ ولی ادامۀ آن به دلایلی متوقّف شد. لکن حضرت علامه آیتاللَه طهرانی، هشت تذییل در تتمّۀ تذییلات علامه طباطبائی، بر چهار مکتوب دیگر از هر کدام از آن دو بزرگ، تحریر فرموده و همراه با مقدّمهای پیرامون هویّت مکاتبات و شرح حال بزرگان مزبور، این کتاب بیبدیل را به زیور طبع آراسته و محقّقین حکمت و عرفان را برای ادراک توحید حقیقیِ برخاسته از این مکتوباتْ فراخواندند. مباحث دقیق توحیدی پیرامون «حقیقت صرف الوجود و مقام اطلاقی حق»، «مسئله عینیت صفات با ذات الهی و کیفیت انتشاء اسماء و صفات از ذات حق»، «کیفیت احاطۀ علت بر معلول و مسئله دقیق اضافۀ اشراقیه»، «مسئله دقیق اعتبارات وجود: لابشرط، بشرطلا، بشرط شیء» از جمله مباحث عمیق و ارزشمندی است که میتواند طالبان حکمت و عرفان را به کعبۀ مقصود رهنمون باشد.
توحید علمی و عینی
72اللهَ باطلٌ.1 فالحقّ حقٌ، و الخلق خلقٌ. این است كیفیت خلق أشیاء. و لکنّ الخالق هو الله، فافهم إن کنت من أهله.
و از اینجا معلوم شد: معنى إنَّ الخلق هو التقدیر، إذ قد عرفت أنّ تحدُّد الاشیاء و مقادیرها بنفس لحاظه و اعتباره؛ تبارک اللهُ أحسن الخالقین. و این است معنى إِنَّ اللهَ خَلَقَ الاشیاءَ بِالْمَشیة، وَ خَلَق الْمَشِیة بِنَفْسِهَا.2 و از اینجا معلوم شد: حدوث عالم برمّتها و شراشرها من البدو إلى الختم حدوثاً مسبوقاً بالعدم الغیر المجامع للوجود، لا بمجرّد السَّبْق الذاتى؛ و ینبغى أن یکون هذا مراد من عبّر من العلماء بالحدوث الزَّمانى فإنّه المعنى المعقول منه؛ بل هذا هو مراد أهل العرف فى تعبیراتهم فإنّهم لا یعرفون للزّمان حقیقة أزید من ذلک.
فناء جمیع الاشیاء عند قیام الحقّ بذاته؛ و اسقاط الإضافات
و از اینجا معلوم شد فناءِ جمیع أشیاء عند قیام الحقّ بذاته و إسقاط الإضافات. «این كه تو دارى قیامت است نه قامت».3
- در کتاب «عقد الفريد»، ابن عبد ربه أندلسى در ص ٣٨٠ و ص ٣٨١، ج ٣، از طبع أوّل سنه ١٣٣١ مطالبى را در شعر و أنواع آن و کيفيّت آن ذکر کرده است، و أشعارى را از أشعر النّاس، و أشعر نصف بيتٍ قالته العرب، و أفخر بيتٍ قالته العرب، و أحکم بيتٍ قالته العرب، و أهجى بيتٍ قالته العرب، و أبدع بيت قالته العرب آورده است و روى آنها إجمالًا بحث نموده است؛ و پس از آن گويد: و يقال: إِنَّ أصدق شعرٍ قالته العرب قول لُبَيد:
ألا کلّ شىء ما خلال الله باطلٌ ** و كلّ نعيمٍ لا محالة زائل
و مرحوم آية الله و جمال الحقّ و سند العرفان: حاج ميرزا جواد آقا ملکى تبريزى أعلى الله مقامه در کتاب «لقاء الله» ص ١٦٨ گفتهاند:” بل و فى الرّواية: کان النبىّ صلّى الله عليه و آله و سلّم کثيراً يقول:””ُ أصدق شعرٍ قالته العرب قول لبيد: ألا کل شىء ما خلا الله باطلٌ” - شيخ صدوق در «توحيد» در باب ١١: صفات الذات و صفات الافعال، ص ١٤٧؛ و نيز در باب ٥٥: المشيّة و الإرادة، در هر دو جا با يک سند متّصل خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده است که: الْمَشِيَّة مُحْدَثَة. و در باب ١١ ص ١٤٧ و ص ١٤٨ در روايت شماره ١٩ با سند متّصل خود از حضرت صادق عليه السّلام آورده است که: قال خَلق اللهُ المَشِيَّة بِنَفْسِها، ثمّ خلق الاشياء بالمشيّة. و در باب ٥٥ ص ٣٣٩ در روايت شماره ٨ با سند متّصل خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت کرده است که قال: خَلق الله المشيّة قبل الاشياء، ثمّ خلق الاشياء بالمشيّة.
- از غزليّات سعدى شيرازى است که در ص ٧٧ از مجموعه «کليّات سعدى» به اهتمام فروغى طبع شده است:
اين که تو داراى قيامت است نه قامت ** وين نه تبسّم كه معجز است و كرامت
هر كه تماشاى روى چون قمرت ** كرد سينه سپر كرد پيش تير ندامت
هر شب و روزى كه بى تو مىرود از عمر ** بر نفسى مىرود هزار ملامت
عمر نبود آنچه غافل از تو نشستم ** باقى عمر ايستادهام به غرامت
سروِ خرامان چو قدّ معتدلت نيست ** آنهمه وصفش كه مىكنند به قامت
چشم مسافر كه بر جمال تو افتاد ** عزم رحيلش بدل شود به اقامت
اهل فريقين در تو خيره بمانند ** گر بروى در حسابگاه قيامت
اين همه سختى و نامرادى سعدى ** چون تو پسندى سعادت و سلامت
- در کتاب «عقد الفريد»، ابن عبد ربه أندلسى در ص ٣٨٠ و ص ٣٨١، ج ٣، از طبع أوّل سنه ١٣٣١ مطالبى را در شعر و أنواع آن و کيفيّت آن ذکر کرده است، و أشعارى را از أشعر النّاس، و أشعر نصف بيتٍ قالته العرب، و أفخر بيتٍ قالته العرب، و أحکم بيتٍ قالته العرب، و أهجى بيتٍ قالته العرب، و أبدع بيت قالته العرب آورده است و روى آنها إجمالًا بحث نموده است؛ و پس از آن گويد: و يقال: إِنَّ أصدق شعرٍ قالته العرب قول لُبَيد:

