اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

روح مجرد

یادنامه موحد عظیم و عارف کبیر حاج سید هاشم موسوی حداد ...

0

کتاب شریف «روح مجرد» اثر گرانسنگ حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی می‌باشد که به عنوان یادنامۀ موحّد عظیم و عارف کبیر؛ مرحوم آیت‌الحق و العرفان حضرت حاج سید‌هاشم حداد قدّس‌الله‌سرّهما به رشتۀ تحریر درآمده است. این اثر در نوع خود بی‌نظیر است و اسرار و مبانی سلوکِ راه خدا را در قالب یادنامه و حالات توحیدی یک عارف بی‌بدیل منکشف ساخته و پرده از حقیقت توحید و معنای هُوهویّت برداشته و به دفاع از عرفان و مسیر عرفای بالله مبادرت نموده است.  اهمّ مطالب مندرج در این کتاب:  • شرح عشق و اشتیاقِ حضرت حاج سید هاشم حداد، تعبّد شدید به احکام شرعی؛ تحمّل وصف‌ناشدنی نسبت به امتحانات الهی؛ و حالات تجرّد و فنای ایشان  • حالات فنای حاج سیدهاشم حدّاد در ایّام عاشورا و توجّه ایشان به جنبۀ جمال‌الهی در کربلاء  • حضرت حاج سیدهاشم حداد، مَظهرِ «لا هو الا هو»  • ضرورت گام‌نهادن در طریق سیروسلوک‌الهی  • ضرورت «نیاز به استاد»، «مراقبه، ذکر، فکر و ریاضت‌های مشروع»  و پاسخ به شبهاتِ مربوطه  • وصول به توحید بدون ولایت محال است  • تحقیقی جامع پیرامون شخصیت ابن عربی، و پاسخ به شبهات مربوطه  • تحقیقی از مصنف درباره سلوکِ مُدّعیان عرفان، در ادیان و مذاهب مختلف  • حقایقی عرفانی پیرامون حضرت امام رضا علیه‌السلام از زبان حاج سید هاشم حداد  • تحقیقی عقلی و نقلی از مصنّف، پیرامون وحدت وجود  • شناخت اسرار الهی و معانی عمیقِ ادعیۀ ائمه، بدون توحید محال است  • معنای نفرین‌های اهل‌بیت در ادعیه و زیارات در کلام حضرت حاج سید‌هاشم حداد  • کشف اسرار توحیدی در سفر حاج سید‌هاشم حداد به بیت‌الله‌الحرام

روح مجرد

27
  • محوّطه‌اى شدم بسیار بزرگ تقریباً به مساحت هزار متر مربع و دور تا دور آن طویله‌هاى اسبان بود كه به خوردن علوفه خود مشغول بودند. پرسیدم: محلّ سید هاشم كجاست؟ گفتند: در آن زاویه. بدان گوشه و زاویه رهسپار شدم. دیدم: دَكّه‌اى است كوچك تقریباً ٣*٣ متر، و سیدى شریف تا نیمه بدن خود را كه در پشت سندان است در زمین فروبرده، و بطورى كه كوره از طرف راست و سندان در برابر او به هر دو با هم دسترسى دارد، مشغول آهن كوبى و نعل سازى است. یك نفر شاگرد هم در دسترس اوست.

  •  چهره‌اش چون گل سرخ برافروخته، چشمانش چون دو عقیق مى‌درخشد. گرد و غبار كوره و زغال بر سر و صورتش نشسته و حقّاً و حقیقةً یك عالَمى است كه دست به آهن مى‌برد و آن را با گاز انبر از كوره خارج، و بروى سندان مى‌نهد، و با دست دیگر آن را چكّش كارى میكند. عجبا! این چه حسابى است؟! این چه كتابى است؟!

  •  من وارد شدم، سلام كردم. عرض كردم: آمده‌ام تا نعلى به پاى من بكوبید!

  •  فوراً انگشت مُسَبِّحه (سَبّابه) را بر روى بینى خود آورده اشاره فرمود: ساكت باش! آنگاه یك چائى عالى معطّر و خوش طعم از قورى كنار كوره ریخت و در برابرم گذارد و فرمود: بسم الله، میل كنید!

  •  چند لحظه‌اى طول نكشید كه شاگرد خود را به بهانه‌اى دنبال كارى و خریدى فرستاد. او كه از دكّان خارج شد، حضرت آقا به من فرمود: آقا جان! این حرفها خیلى محترم است؛ چرا شما نزد شاگرد من كه از این مسائل بى بهره است چنین كلامى را گفتید!؟

  • خواندن حضرت حدّاد داستان روستائى و گاو را از «مثنوى» در اوّلین ملاقات‌

  •  دوباره یك چائى دیگر ریخته، و براى خود هم یك استكان ریخته، و