
روح مجرد
یادنامه موحد عظیم و عارف کبیر حاج سید هاشم موسوی حداد ...
کتاب شریف «روح مجرد» اثر گرانسنگ حضرت علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی میباشد که به عنوان یادنامۀ موحّد عظیم و عارف کبیر؛ مرحوم آیتالحق و العرفان حضرت حاج سیدهاشم حداد قدّساللهسرّهما به رشتۀ تحریر درآمده است. این اثر در نوع خود بینظیر است و اسرار و مبانی سلوکِ راه خدا را در قالب یادنامه و حالات توحیدی یک عارف بیبدیل منکشف ساخته و پرده از حقیقت توحید و معنای هُوهویّت برداشته و به دفاع از عرفان و مسیر عرفای بالله مبادرت نموده است. اهمّ مطالب مندرج در این کتاب: • شرح عشق و اشتیاقِ حضرت حاج سید هاشم حداد، تعبّد شدید به احکام شرعی؛ تحمّل وصفناشدنی نسبت به امتحانات الهی؛ و حالات تجرّد و فنای ایشان • حالات فنای حاج سیدهاشم حدّاد در ایّام عاشورا و توجّه ایشان به جنبۀ جمالالهی در کربلاء • حضرت حاج سیدهاشم حداد، مَظهرِ «لا هو الا هو» • ضرورت گامنهادن در طریق سیروسلوکالهی • ضرورت «نیاز به استاد»، «مراقبه، ذکر، فکر و ریاضتهای مشروع» و پاسخ به شبهاتِ مربوطه • وصول به توحید بدون ولایت محال است • تحقیقی جامع پیرامون شخصیت ابن عربی، و پاسخ به شبهات مربوطه • تحقیقی از مصنف درباره سلوکِ مُدّعیان عرفان، در ادیان و مذاهب مختلف • حقایقی عرفانی پیرامون حضرت امام رضا علیهالسلام از زبان حاج سید هاشم حداد • تحقیقی عقلی و نقلی از مصنّف، پیرامون وحدت وجود • شناخت اسرار الهی و معانی عمیقِ ادعیۀ ائمه، بدون توحید محال است • معنای نفرینهای اهلبیت در ادعیه و زیارات در کلام حضرت حاج سیدهاشم حداد • کشف اسرار توحیدی در سفر حاج سیدهاشم حداد به بیتاللهالحرام
روح مجرد
33تا عصر از شدّت ضعف و گرسنگى توان نداشتیم. چون روزها هم در نهایت بلندى و هوا هم به شدّت گرم بود. فلهذا با خود گفتم: این گونه غذاها به درد ما نمىخورد، و با آن اگر ادامه دهیم مریض مىشویم و از روزه وا مىمانیم. روى این سبب بعداً پس از صرف سحور با حضرت ایشان، فوراً به خانه مىآمدم و آبگوشت و یا قدرى كتهاى را كه طبخ نموده بودند میخوردم؛ یا بعضاً سحرى را از منزل مىبردم و با سحرى ایشان با هم صرف مىشد.
امّا خواب ایشان: اصولًا ما در مدّت یك ماه خوابى از ایشان ندیدیم. چون شبها تا طلوع آفتاب بیدار و به تهجّد و دعا و ذكر و سجده و فكر و تأمّل مشغول بودند، و صبحها هم پس از خریدن نان و حوائج منزل دنبال كار در همان محلّ شرطه خانه میرفتند، و ظهر هم نماز را در منزل میخواندند، سپس به حرم مطهّر مشرّف مىشدند؛ و گفته مىشد عصر مطلقاً نمىخوابند؛ فقط صبحها بعضى اوقات كه بدن را خیلى خسته مىبینند، در حمّام سر كوچه رفته و با استحمام آب گرم، رفع خستگى مىنمایند؛ و یا مثلًا صبحها چند لحظهاى تمدّد اعصاب مىكنند سپس براى كار میروند، آنهم آنگونه كار سنگین و كوبنده. زیرا ایشان نه تنها نعل مىساختند بلكه باید خودشان هم به سُمّ ستوران میكوبیدند. امّا آن وَجد و حال و آتش شعله ور از درون، اجازه قدرى استراحت را نمیداد.
ماه مبارك رمضان بدین گونه سپرى شد. و در شب عید كه محتمل بود ماه دیده نشود، چند رفیق طریق بنا بر آن نهادند تا به شكرانه تمامیت شهر رمضان به نجف براى سلام و زیارت مشرّف شوند و فردا را اگر احیاناً رمضان است در آنجا افطار كنند.
عصر روز بیست و نهم با سیاره حاج عبد الزّهراء كه آن را حسینیه سیار1
- بدين جهت حسينيّه سيّار مىناميدند که: چون ايشان پشت فرمان ماشين مىنشست شروع ميکرد بخواندن اشعار عربى حِسْچِه که در نوحهخوانيها بکار ميرفت،- و درباره شهادت حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام چنان ميگريست و مىسوخت که همه جالسين سيّاره را به گريه در مىآورد.
