کتاب نفیس «مهرتابان» اثر گرانسنگ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللهسرّه، یادنامۀ علمی و اخلاقیِ عالم ربّانی علامه سید محمدحسین طباطبائی رضواناللهعلیه میباشد و پیرامون جامعیت ایشان در علم و عمل، و اخلاق و عرفان به رشتۀ تحریر درآمده است. مهمترین مطالب این اثر: بخش اول: زندگینامه علامه طباطبائی و روش علمی ایشان؛ شامل مطالبی چون: • تربیت عرفانی علامه نزد آیةالله قاضی رضواناللهعلیهما • روش علامه طباطبائی در حکمت و فلسفه، و عرفان و اخلاق • استاد بودنِ علامه در عقل و قلب و شرع • ضرورت فلسفه در فهم روایات اصولی • بحث علامه دربارۀ وحدت بالصرافۀ ذات حق • سبب تعطیلیِ تعلیقات علامۀ طباطبائی بر «بحارالأنوار» • مزایا و جامعیتِ تفسیر «المیزان» و لزوم تدریس آن • تواضع علامه نسبت به ائمۀ معصومین علیهمالسلام • بخش دوم: مصاحبات مرحوم مؤلف با علامه در ابحاث مختلف: • ابحاث قرآنی: شاملِ مباحثی همچون تفسیر آیۀ «عَبَسَ وَ تَوَلَّى»، پیرامون حروف مقطّعۀ سورهها، مراد از نعمت در قرآن. • ابحاث فلسفی: شاملِ مباحثی چون نفی تثلیث، تشکیک وجود نزد حکماء و عرفاء، بحثی دامنهدار پیرامون فناء یا بقای عین ثابت هنگام فنای ذاتی سالک • ابحاث عرفانی و اخلاقی: شامل مباحثی چون کیفیت نزول وحی، حالات توحیدی مرحوم قاضی رضواناللهعلیه • ابحاث علمی: شاملِ مباحثی چون خلقت اولین مخلوق، و خلقت روح و ملائکه، کیفیت تأثیر دعا، پیرامون عالَم برزخ، راجع به حروف أبجد و اقسام آن، راجع به طیّالأرض. • ابحاث تاریخی: شاملِ مباحثی چون ناسخ بودن دین اسلام، کیفیت کتابت قرآن، مناسبتر بودن «مَلِکِ یومالدین» در سورۀ حمد، تاریخچه جمعآوری قرآن، عدم تحریف قرآن، کیفیت نزول تورات و انجیل.
مهر تابان
96...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] مسجد گوهرشاد به پايان رسيده و مردم مشغول خارج شدن بودند، چنان ازدحام و جمعيّتى از مسجد بيرون مىآمد که راه را تنگ کرده بود.
در آنوقت که در را بوسيدم ناگاه صدائى بگوش من خورد که شخصى به من مىگويد: آقا! چوب که بوسيدن ندارد! من نفهميدم در اثر اين صدا به من چه حالى دست داد، عيناً مانند جرقّهاى که بر دل بزند و انسان را بيهوش کند، از خود بيخود شدم، و گفتم: چرا بوسيدن ندارد؟ چرا بوسيدن ندارد؟ چوب حرم بوسيدن دارد، چوب کفشدارىِ حرم بوسيدن دارد، کفش زوّار حرم بوسيدن دارد، خاک پاى زوّار حرم بوسيدن دارد؛ و اين گفتار را با فرياد بلند مىگفتم و ناگاه خودم را در ميان جمعيّت به زمين انداختم، و گَرد و غبار کفشها و خاک روى زمين را بر صورت مىماليدم؛ و مىگفتم: ببين! اينطور بوسيدن دارد! و پيوسته اين کار را مىکردم، و سپس برخاستم و به سوى منزل روان شدم. آن مرد گوينده گفت: آقا! من حرفى که نزدهام! من جسارتى که نکردهام!
گفتم: چه مىخواستى بگوئى؟! و چه ديگر مىخواستى بکنى؟! اين چوب نيست؛ اين چوب کفشدارى حرم است، اينجا بارگاه حضرت علىّ بن موسى الرّضاست؛ اينجا مطاف فرشتگان است، اينجا محلّ سجده حوريان و مقرّبان و پيامبران است، اينجا عرش رحمن است؛ اينجا چه، و اينجا چه، و اينجا چه است.
گفت: آقا! من مسلمانم! من شيعهام؛ من اهل خمس و زکاتم؛ امروز صبح وجوه شرعيّه خود را به حضرت آية الله ميلانى دادهام!
گفتم: خمس سَرَت را بخورد! امام محتاج به اين فضولات اموال شما نيست! آنچه داديد براى خودتان مبارک باشد. امام از شما ادب مىخواهد! چرا مؤدّب نيستيد؟! سوگند به خدا دست بر نمىدارم تا با دست خودم در روز قيامت تو را به رو در آتش افکنم!
در اين حال يکى از دامادان ما (شوهر خواهر) به نام آقا سيّد محمود نور بخش جلو آمدند و گفتند: من اين مرد را مىشناسم؛ از مؤمنان است، و از ارادتمندان مرحوم والد شما بوده است!
گفتم: هر که مىخواهد باشد؛ شيطان بواسطه ترک ادب به دوزخ افتاد!
در اين حال من مشغول حركت به سوى منزل بوده؛ و در بازار روانه بودم، و اين مرد [ادامه در صفحه بعد]
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] مسجد گوهرشاد به پايان رسيده و مردم مشغول خارج شدن بودند، چنان ازدحام و جمعيّتى از مسجد بيرون مىآمد که راه را تنگ کرده بود.

