اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مهر تابناک

0

کتاب شریف «مهر تابناک» اثری نفیس پیرامون احوالات و زندگی و اخلاقیات یگانۀ دهر، عارف کامل و سالک واصل حضرت آیة‌اللَه حاج سیدعلی قاضی طباطبائی، برگرفته از آثار حضرت علامه آیة‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی و فرزند بزرگوارشان حضرت آیة‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّهم می‌باشد. از آنجا که تتبّع و مطالعه در احوال اولیای دین، موجب تشویق و تحریک نفس به سمت تعالی و فلاح است و انسان را از تعلق به کثرات دنیوی باز می‌دارد، اطلاع بر سیره و سلوک علمی و عملیِ عارفی چون حضرت آیة‌اللَه حاج سید علی قاضی رضوان‌اللَه‌علیه که حائز جامعیت بین ظاهر و باطن می‌باشد، می‌تواند راهگشای سالکان الی اللَه و مشتاقان حریم معبود باشد. و نظر به اینکه، این دو عارف بزرگ؛ حضرت علامه و فرزند بزرگوارشان، به مناسبت‌های مختلف شمّه‌ای از احوالات و تاریخ حیات پربرکت مرحوم قاضی را جهت تبیینِ مطالب متعالیِ مکتب عرفان بهره‌ برده‌اند مناسب دیده شد، این مطالب ارزنده در مجموعه‌ای جمع‌آوری و در اختیار مشتاقان معرفت و رهجویان مسیر حقیقت قرار گیرد. مهم‌ترین مباحث این اثر: • جامعیت مرحوم قاضی در دو جنبه ظاهر و باطن • تحول احوال مرحوم خوئی به‌واسطۀ شاگردی مرحوم قاضی • وجوب تهذیب نفس در کنار اشتغال به علوم دینی • فرق عمده بین عارف‌باللَه و غیر عارف • شرحی از احوال برخی شاگردان مرحوم قاضی • روش تفسیر آیه به آیه از آموزه‌های مرحوم قاضی • فتح باب تجلیات ذاتیّۀ مرحوم قاضی توسط حضرت اباالفضل علیه‌السلام • تأثیر کلام ملکوتی مرحوم قاضی در نفوس • برخی مبانی عرفانی مرحوم قاضی • سیره عملی و دستورالعمل‌های مرحوم قاضی

مهر تابناک

73
  • اعراض اولیای الَهی از مرجعیّت و مسند فتوا

  • امّا راجع‌ به‌ علم‌ و فقاهت و تضلّع‌ در علوم‌ رسمی‌ همین بس‌ که‌: در سنّ حدود چهل‌ سالگی‌ او را (سیّد احمد کربلایی) نامزد برای‌ مرجعیّت‌ شیعیان‌ نمودند؛ و همه‌ متّفقاً او را به‌ نبوغ‌ علمی‌ و تقوای‌ روحی‌ قبول‌ داشتند؛ ولی‌ مع‌ذلک‌ خود او حاضر نشد، نه‌ فتوا‌ دهد و نه‌ رساله‌ بنویسد و حتّی‌ از نماز جماعت‌ هم‌ در ملأ عام‌، همچون‌ استاد قاضی‌ و استاد علاّمه طباطبایی ـ‌ رضوان‌ الله‌ تعالی‌ علیهم‌ أجمعین‌ ـ خودداری‌ کرد1.2

    1. توحید علمی و عینی، ص ٢٣. جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این مسأله رجوع شود به ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ٢، ص ٣٤ و ١٠٣؛ ج ٣، ص ٦، ٤٣، ٦٤ و ٦٦؛ مهر تابان، ص ٩٩.
    2. توحید علمی و عینی، ص ٢٣:
      «در اینجا داستان غریب و عجیبی از ایشان ذکر می‌کنیم، که حقّاً باید موجب عبرت و بیدارباش و تعهّد و صعوبت امر ریاست و مرجعیّت، برای سلسلۀ جلیلۀ طلاّب علوم دینیه قرار گیرد:‌ در روز جمعه بیست و یکم شهر جمادی الاولی، یک هزار و چهارصد و یک هجریه قمریه در شهر مقدّس مشهد، به بازدید جناب مستطاب حضرت صدیق ارجمند، و سرور گرامی، آیة الله حاج سیّد علی لواسانی ـ دامت برکاته ـ فرزند برومند آیة الله آقای حاج میرزا أبوالقاسم لواسانی، فرزند مرحوم آیة الله آقای حاج سیّد محمّد لواسانی، فرزند مرحوم آیة الله آقای سیّد ابراهیم لواسانی ـ رحمة الله علیهم أجمعین ـ به منزلشان شرفیاب شدم. در ضمن مذاکرات، شرحی راجع به حالات مرحوم آیة الله عارف عابد، و فقیه نبیه، آقای حاج سیّد احمد طهرانی کربلایی بیان داشتند؛ از جمله آنکه فرمودند:
      ”پدر من مرحوم آقای حاج سیّد ابوالقاسم از شاگردان مرحوم آیة الحقّ، عارف بی‌بدیل، آخوند مولی حسنیقلی همدانی ـ رضوان الله علیه ـ و پس از ایشان شاگرد مرحوم مبرور آیة الله آقای حاج سیّد احمد طهرانی بوده‌اند؛ و نیز وصیّ مرحوم آقای حاج سیّد احمد بوده است؛ و مرحوم آقای حاج سیّد احمد در حالی‌که سرش در دامان ایشان بوده است، رحلت نموده‌اند. پدر من: مرحوم حاج سیّد أبوالقاسم می‌گفتند: روزی از روزها که درس تمام شد و شاگردان شروع به رفتن کردند، من هم برخاستم که بروم. مرحوم استاد حاج سیّد احمد فرمودند: آقای سیّد أبوالقاسم اگر کاری نداری قدری بنشین. من دانستم که ایشان کار خصوصی دارند. عرض کردم: نه، کاری ندارم، و نشستم.
      و پس از آنکه همه رفتند، فرمودند: برای آقا میرزا محمّد تقی بنویس! و سپس حالشان منقلب شد و گفتند: آه آه، خودش گفته است، خودش گفته است. مسلّم است، مسلّم است. و چنان انقلاب حال پیدا کردند که بی‌حال شدند. ما پنداشتیم که شاید آقای میرزا محمّد تقی دربارۀ ایشان جمله‌ای زننده گفته و یا نسبتی داده است که به ایشان رسیده که بالنّتیجه ایشان را تا این سرحد ملول و ناراحت نموده است. از طرفی دیگر می‌دانستیم که آقای میرزا محمّد تقی شیرازی، شخص عادل و با ورع و متّقی است، و هیچ‌گاه کلمه‌ای که در آن غیبت و خلاف واقع باشد نمی‌زند؛ و نیز می‌دانستیم که ایشان هم کسی نیستند که از نسبت‌های ناروا که به او داده شود، ملول و خسته شوند. و لذا همین‌طور متحیّر شدیم و به حال سکوت و بهت درآمدیم.
      در این‌ حال من برای ایشان سبیلی چاق کردم ـ چون مرحوم حاج سیّد احمد استعمال دخانیات می‌نمودند ـ و به ایشان دادم و عرض کردم: حالا این شَطَب را بکشید! و این‌قدر ناراحت نباشید!
      مرحوم استاد شطب را کشیدند و قدری که سرحال آمدند، فرمودند: این مرد (یعنی آقای آقا میرزا محمّد تقی شیرازی) احتیاطات خود را به من ارجاع داده است، و افرادی به او مراجعه کرده‌اند و از او پرسیده‌اند که: اگر خدای ناکرده برای شما واقعه‌ای اتّفاق بیفتد، ما بعد از شما از چه کسی تقلید کنیم؟ و اینک در احتیاطات شما به که مراجعه نماییم؟ آقای میرزا محمّد تقی در جواب گفته است: به سیّد احمد. من غیر از او کسی را سراغ ندارم.
      آقا سیّد أبوالقاسم! برای او بنویس که: آقا میرزا محمّد تقی! شما در امور دنیا حکومت دارید! اگر دیگر از این کارها بکنید و کسی را ارجاع دهید، فردای قیامت در محضر جدّم رسول خدا، که حکومت در دست ماست، از شما شکایت خواهم کرد و از شما راضی نخواهم شد!“
      و نیز داستان دیگری از ایشان نقل شده است که: 
      در موقع رحلت مرجعی از مراجع تقلید، اگر طهرانی‌ها، یعنی علمای طهران و تجّار و کسبۀ طهران، به کسی رجوع می‌نمودند و از او تقلید می‌کردند؛ او مرجع تقلید تمام شیعیان می‌شد و همه بلاد و شهرها به تبع طهرانی‌ها از او تقلید می‌کردند. و چون طهرانی‌ها به حاج سیّد احمد رجوع کردند تا از او تقلید کنند، نپذیرفت و در جواب گفت: ”اگر جهنّم رفتن واجب کفایی باشد، مَن بِهِ الکِفایَة موجود است!“»