اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام

37٬099

کتاب شریف «وظیفۀ فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام» حاصل سخنرانی‌های حضرت علامه آیة‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه می‌باشد که به تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلام و تهیۀ مقدمات آن، در ضمن بیان حقایق تاریخی و پرده‌برداری از وقایع پنهان و ناگفتۀ قبل و پس از انقلاب و فعالیت‌های مؤلف در جریان انقلاب، پرداخته و با بیانی رسا مبانی تشکیل حکومت اسلامی را با امور تاریخی و جریانات معاصر و فعالیت‌های انقلابی تطبیق می‌دهند. اهم مطالب مندرج در این اثر: • مبارزات «مرحوم والدِ مؤلّف» با حکومتِ پهلوی اول • کنترل شدید ساواک بر فعالیت‌های مؤلّف • روابط اکید مؤلف با آیة‌اللَه خمینی در لزوم تشکیل حکومت اسلام • پیشنهادات علامه طهرانی به آیة‌اللَه خمینی در کیفیت پیشبرد اهداف انقلاب • تلاش شدید مؤلف برای آزدی آیة‌اللَه خمینی از زندان طاغوت و استخلاص ایشان از اعدام • دعوت مؤلف از علمای سراسر کشور جهت تثبیت مقام مرجعیّت برای آیةاللَه خمینی • ملاقات‌های مؤلف با آیةاللَه خمینی همراه با پیشنهادات بسیار اساسی • پیشنهاد ولایت فقیه از جانب حضرت علامه طهرانی • صورت نامۀ مرحوم علامه طهرانی به بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره پیش‌نویش قانون اساسی و نظرات بکر و دقیق وی در لحاظ نکات حیاتی در این پیش‌نویس • صورت مکتوب کیفیت تشکیل هجده کمیته مختلف الأثر در انجمن اسلامی مسجد قائم طهران در بَدْو انقلاب اسلامی

سرای جاوید

وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام

11
  • خودتان را بكنید! این بدترین جرم و بالاترین شورش بود.

  •  دولت بى حجابى را رسمى كرد. بعد دانشكده معقول و منقول را براى برانداختن طلّاب و حوزه‌هاى علمیه تشكیل داد؛ و منبرها را محدود كرد و گفت: هیچكس حقّ منبر رفتن ندارد. چون همه عِمامه‌ها را پاره كرده بودند مگر آنانكه از دولت اجازه رسمى مى‌گرفتند؛ و بدون استثناء مردم را مى‌بردند به كلانترى و التزام مى‌گرفتند كه تا فلان روز باید عمامه ات را بردارى یا خودشان بر مى‌داشتند؛ و قباها را هم مى‌بریدند.

  •  مرحوم پدر ما گفت: من عمامه‌ام را بر نمى‌دارم و اجازه هم نمى‌گیرم! من عمامه‌اى كه با اجازه باشد سرم نمى‌گذارم. در آن وقت علماى طهران بدون استثناء اجازه گرفتند، آن كسانیكه عمامه بر سر داشتند، چاره نداشتند چون با اهانت عمامه‌ها را بر مى‌داشتند. ایشان گفت: من بدون عمامه هم كار خود را مى‌كنم و وظیفه‌ام را انجام مى‌دهم، اگر عمامه مرا هم بردارند، من با همین قبا و لبّاده یك شب كلاه سرم مى‌گذارم و صبح تا غروب در خیابانها فقط راه مى‌روم. گفتند: خوب چرا راه مى‌روى؟ گفت: براى اینكه مردم مرا ببینند! فقط همین تبلیغ من است؛ در آن وقت همین وظیفه من است، و همین كار را هم مى‌كنم.

  •  ایشان مقید بود كه حتماً هر سالى یكبار مشرّف بشوند براى كربلا و دهه عاشورا را آنجا باشند؛ و چند سال بایشان شهربانى تذكره و گذرنامه را كه مى‌خواست بدهد، مى‌گفت: لباس باید بى عمامه باشد. و ایشان مى‌گفت: من بى عمامه اصلًا كربلا نمى‌روم؛ من عكس بى عمامه نمى‌اندازم. گفتند: اگر مى‌خواهى بروى این است. گفتند: نمى‌روم، و نرفتند كربلا تا هنگامى كه تمام آن دستگاه بهم خورد، و آقایان را هم با عمامه عكس بردارى كردند؛ و اجازه دادند كه با عمامه عكس بردارند.

  •  در طهران و شهرستانها وقتى خواستند بى حجابى كنند امر كردند كه رئیس هر صنفى یك مجلس ضیافت و میهمانى تشكیل بدهد؛ و افراد آن صنف را دعوت كنند كه با خانمهایشان مكشّفه و با كلاه ـ زنها هم با كلاههاى فرنگى ـ در آن مجلس شركت كنند. این مجالس خیلى تشكیل شد؛ در میان ادارات، شهربانى، دادگسترى، مجلس، كسبه، تجّار، اصناف در همه شهرستانها برگزار شد.

  •  آنوقت در طهران، براى آقایان علماء كه اجباراً باید مجلسى تشكیل دهند؛ و آقایان علما همه در آن مجلس شركت كنند، چهار نفر را مشخّص كردند كه از سرشناسان درجه یك طهران بودند؛ و اینها بایستى كه مجلسى درست كنند؛ و علماء را با خانمهایشان دعوت كنند یكى از آن چهار نفر پدر ما بود، یكى مرحوم آیة الله آقا شیخ على مدرّس، یكى مرحوم آیة الله امام جمعه طهران، و یكى مرحوم آیة الله شریعتمدار رشتى. این چهار نفر را معین كردند كه بعنوان رئیس، تمام علما را با خانمهایشان و مكشّفه، در چهار مجلس در خانه‌هاى خود بى حجاب و مكشّفه دعوت كنند.

  •  و آن زمان غیر این زمان بود؛ و آن زمان حتّى غیر از زمان این محمّد رضا هم بود، زمان محمّد رضا شدّت و فشار و مشكلات خیلى بالا بود، ولى حساب شده و كلاسیك و از راه بود؛ امّا در آن زمان فقط فُحش و قدّاره و تفنگ بود: كسى اینكار را نمى‌كرد، یك پاسبان مى‌آمد و او را مى‌كشید و مى‌برد، اینطورى بود.

  •  و خود آن رضا شاه بارها خودش از ماشین در هنگام عبور از خیابانها پیاده مى‌شد، و به شكم زنها لگد مى‌زد؛ و چادر از سرشان مى‌كشید؛ بله خودش یك همچنین آدمى بود.

/ 0