اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام

37٬099

کتاب شریف «وظیفۀ فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام» حاصل سخنرانی‌های حضرت علامه آیة‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه می‌باشد که به تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلام و تهیۀ مقدمات آن، در ضمن بیان حقایق تاریخی و پرده‌برداری از وقایع پنهان و ناگفتۀ قبل و پس از انقلاب و فعالیت‌های مؤلف در جریان انقلاب، پرداخته و با بیانی رسا مبانی تشکیل حکومت اسلامی را با امور تاریخی و جریانات معاصر و فعالیت‌های انقلابی تطبیق می‌دهند. اهم مطالب مندرج در این اثر: • مبارزات «مرحوم والدِ مؤلّف» با حکومتِ پهلوی اول • کنترل شدید ساواک بر فعالیت‌های مؤلّف • روابط اکید مؤلف با آیة‌اللَه خمینی در لزوم تشکیل حکومت اسلام • پیشنهادات علامه طهرانی به آیة‌اللَه خمینی در کیفیت پیشبرد اهداف انقلاب • تلاش شدید مؤلف برای آزدی آیة‌اللَه خمینی از زندان طاغوت و استخلاص ایشان از اعدام • دعوت مؤلف از علمای سراسر کشور جهت تثبیت مقام مرجعیّت برای آیةاللَه خمینی • ملاقات‌های مؤلف با آیةاللَه خمینی همراه با پیشنهادات بسیار اساسی • پیشنهاد ولایت فقیه از جانب حضرت علامه طهرانی • صورت نامۀ مرحوم علامه طهرانی به بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره پیش‌نویش قانون اساسی و نظرات بکر و دقیق وی در لحاظ نکات حیاتی در این پیش‌نویس • صورت مکتوب کیفیت تشکیل هجده کمیته مختلف الأثر در انجمن اسلامی مسجد قائم طهران در بَدْو انقلاب اسلامی

سرای جاوید

وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام

91
  •  كه او در فكر خودش مستقلّ شد، و این ساختمان بدست او افتاد؟ ما چرا عقب بمانیم؟ چه و چه؟ و شروع مى‌كند به خرابى و فساد؛ در موقع عمل پى‌ها را بَد مى‌كَنَد و به بنّا و عمله دستور مى‌دهد آجرها را خوب كار نگذارند، ملاتها را خوب نریزند، خلاصه دسیسه مى‌كند، رشوه مى‌دهد؛ به سیم كش‌ها مى‌گوید سر سیم‌ها را نبندند و ... اینهم كه معلوم است كه خیانت است. نحوه دیگر آن است كه مى‌گوید: حالا كه من الآن آن نظریاتم در این خصوص مورد قبول واقع نشد؛ به آن مقدارى كه قدرت دارم از كمك به این ساختمان مقدّس خوددارى نكنم؛ من هم مانند یكى از عاملین دیگر مأمور براى عمل و اجراء و تصحیح مى‌شوم؛ لذا با اینكه خودش مهندس است، مى‌آید مانند یك بنّا به كارگرها سر مى‌زند؛ به سیم كش‌ها سر مى‌زند؛ به عمله‌ها سفارش مى‌كند: آقاجان آجرها را خوب كار بگذارید؛ محكم كارى كنید! اینجا مسجد است، روى سر مردم فرو نیاید، و خلاصه مشغول كار مى‌شود اما بدون اینكه در كادر هدایت و نقشه اساسى، دخالتى داشته باشد.

  •  این بهترین كار پسندیده است كه در صورتى كه از نیروى فكرى او استفاده نشده، عملًا نسبت به پایدارى این ساختمان و برقرارى آن حتى الإمكان كوشش كند، و تمام مساعى جمیله خود را ابراز نماید.

  •  مثال دیگر: شما فرض كنید: بیمارى را به دو نفر پزشك متخصّص سپرده‌اند. یك وقت است كه نظریه هر دو براى معالجه این بیمار مشترك است؛ كه در این صورت هر دو تشریك مساعى مى‌كنند و بیمار معالجه مى‌شود؛ امّا یك وقت است كه نَه؛ این پزشك مى‌گوید: این بیمار حتماً باید عمل جراحى شود و غیر از آن هیچ چاره‌اى نیست؛ و پزشك دیگر ایستاده و مى‌گوید: تشخیص تو غلط است؛ و باید با دارو معالجه شود و اگر او را عمل كنى میمیرد. ملاحظه مى‌كنید كه این دو پزشك در یك تضارب و تصادم فكرى عمیقى واقع‌اند؛ اینجا چه باید كرد؟ اگر بیمار بدست یك نفر از آنها سپرده شد؛ آن دیگرى نمى‌تواند بگوید آنچه تو گفتى من اجمالًا قبول دارم، نسخه را تو بنویس من هم امضاء مى‌كنم! این امضاء خیانت است. زیرا چه بسا آن مریض بمجرّد عمل بمیرد، و این عمل مؤثّر در فوت او باشد، و این هم كه امضاء كرده است پس شریك در جرم است. همچنین اگر بگوید: ما چكار داریم كه خودمان را با این مسائل درگیر كنیم، ما هم یك امضائى مى‌دهیم و كار تمام است. این هم خیانت است.

  •  البتّه این حرف مربوط به افراد متخصّص است. زیرا افراد غیر متخصّص اصلًا نمى‌توانند نظریه بدهند؛ بلكه همیشه باید تابیع متخصّص باشند.

  •  بنابراین پزشك متخصّصى كه مخالف رأى خودش نظریه مى‌دهد، و از روى مماشات و مساهله و بعض از أغراض، كار پزشك دیگر را امضاء مى‌كند، خیانتكار است، و در دادگاه انسانى و همچنین در پیشگاه پروردگار مُجرم است. زیرا به او مى‌گویند: تو كه تشخیص دادى این مریض اینطور است؛ چرا مساهله و مسامحه كردى، و او را بدست آن طبیب دیگرى سپردى؟ و كار وى را امضا نمودى؟

  •  همچنین اگر شروع كند به آشوب كه حالا كه كار در دست ما نیست و امضاء ما را قبول ندارند ما هم شروع مى‌كنیم به خرابكارى؛ وضع را بهم مى‌زند، غذاها را خراب مى‌كند، دواها را عوضى مى‌دهد، عملیات آن جرّاح را خنثى مى‌كند، و أمثال اینها.

/