
وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام
کتاب شریف «وظیفۀ فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام» حاصل سخنرانیهای حضرت علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه میباشد که به تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلام و تهیۀ مقدمات آن، در ضمن بیان حقایق تاریخی و پردهبرداری از وقایع پنهان و ناگفتۀ قبل و پس از انقلاب و فعالیتهای مؤلف در جریان انقلاب، پرداخته و با بیانی رسا مبانی تشکیل حکومت اسلامی را با امور تاریخی و جریانات معاصر و فعالیتهای انقلابی تطبیق میدهند. اهم مطالب مندرج در این اثر: • مبارزات «مرحوم والدِ مؤلّف» با حکومتِ پهلوی اول • کنترل شدید ساواک بر فعالیتهای مؤلّف • روابط اکید مؤلف با آیةاللَه خمینی در لزوم تشکیل حکومت اسلام • پیشنهادات علامه طهرانی به آیةاللَه خمینی در کیفیت پیشبرد اهداف انقلاب • تلاش شدید مؤلف برای آزدی آیةاللَه خمینی از زندان طاغوت و استخلاص ایشان از اعدام • دعوت مؤلف از علمای سراسر کشور جهت تثبیت مقام مرجعیّت برای آیةاللَه خمینی • ملاقاتهای مؤلف با آیةاللَه خمینی همراه با پیشنهادات بسیار اساسی • پیشنهاد ولایت فقیه از جانب حضرت علامه طهرانی • صورت نامۀ مرحوم علامه طهرانی به بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره پیشنویش قانون اساسی و نظرات بکر و دقیق وی در لحاظ نکات حیاتی در این پیشنویس • صورت مکتوب کیفیت تشکیل هجده کمیته مختلف الأثر در انجمن اسلامی مسجد قائم طهران در بَدْو انقلاب اسلامی
وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام
92مى گویند: در زمان طاغوت یك طبیب بلژیكى بود كه آمده بود در مشهد در همین بیمارستان امام رضا علیه السّلام كار مىكرده است این طبیب مسیحى بود؛ و بسیار حاذق و از جرّاحان معروف بود و بالاخره هم مسلمان شد. یعنى از ادراك حقّانیت دین اسلام و معجزات حضرت امام رضا علیه السّلام مسلمان شد و الآن هم مدفنش در همین خواجه ربیع معروف است نامش «پرفسور رُشْ بُول وین» بود كه آنرا برداشته؛ و عبد الله گذارد و مدّت كارش در این بیمارستان از سال ١٣٣٣ تا ١٣٤٨ شمسى بوده است.
مى گویند: او جرّاحىهاى خیلى خیلى ماهرانهاى انجام مىداده است و لذا بعضى از جرّاحان همان بیمارستان از روى حسادت، بعد از اینكه او جرّاحى مىكرد مىرفتند و محلّ جرّاحى را آب مىزدند كه چرك كند و عفونت كند تا بگویند: او خوب عمل نكرده است. این عمل خیانت بزرگى است! خیانت نیست؟! حقّاً وقتى انسان فكر مىكند مىبیند از عظیمترین جنایات است. آن بنده خدا دارد كار مىكند، زحمت مىكشد روى هر غرضى كه شما فرض كنید. آیا این كار خیانت نیست؟ چرا كه كار وى را اوّلًا فاسد كنید و ثانیاً بیمار مظلوم بى حركت را به آستانه مرگ بكشانید؟
اگر مىخواهى كار بكنى برو طبیب بشود و بهتر عمل جراحى بده؛ نه اینكه خودت را در همان سطح باقى بگذارى و بروى آب بزنى روى عمل جراحى شخص دیگرى كه هم مریض را تلف كنى و هم جراح را بدنام كنى؟ و هم هزار تا ضرر دیگر ببار آورى؟ و تمام فسادهائى كه در عالم پیدا مىشود از همین جاست.
بنابراین بهترین راه این است كه بگوید: حالا كه نقشه در دست ما نیست؛ ما هم به اندازهاى كه مىتوانیم خدمت مىكنیم، مىرویم به بیمارستان به مریض ها سر مىزنیم، آمپولهایشان را مىزنیم، فشار خونشان را كنترل مىكنیم، در مقدّمات عمل كمك مىكنیم، شبها تا صبح بیدار مىمانیم؛ و خلاصه به اندازه قدرت خود كار مىكنیم حالا نظریه ما مورد قبول واقع بشود یا نشود.
اینها افرادى هستند كه نزد خدا و نزد وجدان و انصاف و انسانیت رو سفیدند؛ زیرا حجّت دارند و مىگویند: ما نظریه دادیم، ولى حالا كه بر طبق آن عمل نشد، هر چه از دست ما بر مىآمد، ما كوتاهى نكردیم.
در هر یك از رشتههاى تخصّصى مطلب از این قرار است بدون استثناء اجتهاد هم همین است. كسیكه مجتهد مىشود، مجتهد مطلق، او در امور دینى ذى رأى و ذى نظر مىشود، و به هیچوجه انسان نمیتواند مجتهد را از رأیش برگرداند مگر اینكه برود بنشیند با او مباحثه كند كه جان من این رأیى كه شما دادید بر اساس این مقدّمه، و این روایت، و این دلالت، و اصل بوده است و مثلًا این روایت ضعیف السّند است، بدلیل اینكه راوى آنرا كشّى و نجاشى تضعیف كردهاند و متأخّرین هم او را تقویت نكردهاند، پس روایت ضعیف السّند فلهذا این
