
وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام
کتاب شریف «وظیفۀ فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام» حاصل سخنرانیهای حضرت علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه میباشد که به تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلام و تهیۀ مقدمات آن، در ضمن بیان حقایق تاریخی و پردهبرداری از وقایع پنهان و ناگفتۀ قبل و پس از انقلاب و فعالیتهای مؤلف در جریان انقلاب، پرداخته و با بیانی رسا مبانی تشکیل حکومت اسلامی را با امور تاریخی و جریانات معاصر و فعالیتهای انقلابی تطبیق میدهند. اهم مطالب مندرج در این اثر: • مبارزات «مرحوم والدِ مؤلّف» با حکومتِ پهلوی اول • کنترل شدید ساواک بر فعالیتهای مؤلّف • روابط اکید مؤلف با آیةاللَه خمینی در لزوم تشکیل حکومت اسلام • پیشنهادات علامه طهرانی به آیةاللَه خمینی در کیفیت پیشبرد اهداف انقلاب • تلاش شدید مؤلف برای آزدی آیةاللَه خمینی از زندان طاغوت و استخلاص ایشان از اعدام • دعوت مؤلف از علمای سراسر کشور جهت تثبیت مقام مرجعیّت برای آیةاللَه خمینی • ملاقاتهای مؤلف با آیةاللَه خمینی همراه با پیشنهادات بسیار اساسی • پیشنهاد ولایت فقیه از جانب حضرت علامه طهرانی • صورت نامۀ مرحوم علامه طهرانی به بنیانگذار جمهوری اسلامی درباره پیشنویش قانون اساسی و نظرات بکر و دقیق وی در لحاظ نکات حیاتی در این پیشنویس • صورت مکتوب کیفیت تشکیل هجده کمیته مختلف الأثر در انجمن اسلامی مسجد قائم طهران در بَدْو انقلاب اسلامی
وظیفه فرد مسلمان در احیای حكومت اسلام
93فتواى شما صحیح نیست.
و در این صورت یا قبول مىكند و یا مىآید و با انسان مباحثه مىكند كه آقا شما كه مىگوئید اینطور و اینطور، حرف شما به این دلیل غلط است. شما این معنى را كه از این آیه استفاده كردهاید؛ و مىگوئید: دلالتش این است، صحیح نیست، چون آیه چنین دلالتى ندارد؛ بلكه دلالت آیه چیز دیگرى است، و شما اینطور خیال كردهاید.
خوب انسان هم مىبیند راست مىگوید؛ و انسان اشتباه كرده است مىگوید: شما درست مىگوئید، و من در اینجا اشتباه كردهام؛ و از رأى خودم عدول مىكنم، و حرف شما را مىپسندم و مىگیرم. لذا مىبینیم موارد اختلاف بین فقها إلى ما شآء الله زیاد است. و مواردى هم كه دیده شده است فقها از رأى خودشان برگشتهاند الى ما شاء الله زیاد است. و اصلًا خیلى از فقها یك رأى داشتند؛ شاگرد در مجلس درس با آنها بحث كرده و استاد قانع كرده كه این مطلب اینطور نیست، و این یك امر دائر و دارجى است كسانى كه به فقه آشنا باشند، مىدانند كه از این مسائل خیلى زیاد است.
علّامه حلّى كه از بزرگترین فقهاء ماست، در هر كتابش یك فتواى خاصّى دارد، در مختَلَف یك فتوائى دارد، در تذكره یك فتوى دارد، در تحریر، در منتهى، در هر كدام از اینها فتواهاى مختلف دارد، بواسطه همین جهت. امّا مجتهد بدون اینكه كسى او را قانع كند و بگوید كه: در این فتوى اشتباه كردى، از رأى خودش برگردد و تابع مجتهد دیگر بشود جایز نیست، بلكه باید گفت كه حرام است به حرمت فطرى و حرمت عقلى و حرمت شرعى چون اجتهاد یعنى تخصّص، و تخصّص یعنى بصیرت وجدانى و علم وجدانى، و نور باطنى بر اینكه مطلب از این قرار است. چراغ روشن است. و انسان با دو چشم هم مىبیند كه الآن چنین است. آنوقت انسان چشمش را بهم بگذارد و بگوید چنین نیست چون فلانكس چنان گفته است؛ این غلط است. این مىشود تقلید نسبت به شخص متخصّص و بهم گذاشتن چشم نسبت به شخص بینا و فلهذا مىبینم كه در اجازه اجتهادى كه فقها به شاگردانشان مىدهند مىنویسند: و یحرم الله علیه التّقلید: یعنى دیگر از این ببعد تقلید بر او حرام است.
شخصى كه به مرحله اجتهاد برسد، نه اینكه جایز اجتهاد كند بلكه دیگر نمىتواند تقلید بكند، تقلید حرام است.
این حرمت در سه مرحله است: یكى حرمت شرعیه و یكى حرمت عقلیه و یكى حرمت تكوینیه یعنى شخص بصیر كه نورى در باطن دارد و با آن تشخیص موضوع مىدهد، فطرةً و وجداناً نمىتواند از آن برگردد. من باب مثال عرض كردم پزشكى كه مثل آفتاب مىبیند كه دل درد آن مریض مثلًا آپاندیس است، نه مربوط به كیسه صفرا، اگر شما بخواهید او را قانع كنید كه آقا این كیسه صفرا است نه آپاندیس، او نمىتواند تقلید كند یعنى از نظریه و از ثبات و پافشاریش بر این رأى نمىتواند تنازل كند، و تابع رأى دیگرى شود.
مجتهد هم نمىتواند تابع رأى دیگرى بشود. این راجع به مسائل كلّى اجتهاد.
نفوذ حكم حاكم و لزوم اطاعت مردم از او
امّا راجع به حكومت اسلام، گفتیم كه: حاكم اسلام واحد است و نمىشود در سیطره اسلام دو تا حاكم باشد. وقتى یكى از مجتهدین حاكم شد حكمش
