
رساله نکاحیه
کاهش جمعیت، ضربه ای سهمگین بر پیکر مسلمین
کتاب «رساله نکاحیه» اثر ذیقیمت حضرت علامه آیة الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی قدس سره است. در این کتاب با توجه به آیه (و لایقتلن اولادهن) مسأله کنترل جمعیت از دیدگاه قرآن و اسلام مورد تحلیل واقع شده و با بیان اینکه کاهش جمعیت ضربهای سهمگین بر پیکر مسلمین است از توطئهها و سیاستهای مزوّرانۀ استکبار در جهت کاهشِ قوّت مسلمین که با بهانه تنظیم خانواده و کنترل جمعیت و با عناوين واهىِ «اقتصاد و زيبائى شهر و زندگانى راحت و مرفّه» هستى مسلمین را به باد فنا میدهند، پرده برداشته شده است. اهم عناوین مندرج: • سرّ حرمت انتحار و خودکشی • وظيفه دولت اسلام در فراهم كردن تسهيلات ازدواج • تنها عامل مشكلات مردم، سلطۀ غرب است نه اقتصاد • آمار مساعدتهاى سازمانهاى بين المللى و غرض اصلی آنها • کتمانِ عوارض و خطرات بستن لولهها توسط برخی • تأكيد و ترغيب اسلام بر كثرت اولاد در همه زمانها بوده نه فقط در زمان رفاه مسلمین • فوائد حامله شدن زنان و مضرات بيشمار نازائى • ضدّيت فلسفه اسلام و روح ايمان با كاهش جمعيت • عدم رجوع به رأى فقهاء حتى فتواى رهبر كبير انقلاب • مخالفت مجامع علمیِ اهل سنت با طرح تحدید نسل • در موضوعات مستنبطه مثل (عقيم شدن در صورت بستن لوله)، تشخيص با فقيه است نه عرف!
رساله نکاحیه
213خواهد داشت!
این حرف، سخن درستى نمىباشد. چرا؟ و به چه علّت؟ و بكدام حكمت؟
به علّت آنكه در وقت انقلاب، منظور و مقصود دختر و پسر از تظاهرات و اجتماعات و پائین كشیدن مجسّمه طاغوت و امثاله، رسیدن به هدف و از میان برداشتن كفر و آثار كفر بود. نه پسر توجّهى به دختر داشت، و نه دختر به پسر. آنهم پسران و دختران پاكدل و مؤمن و با تقوى.
مانند اجتماعات آنها در مساجد و در طواف كعبه و در سعى میان صفا و مروه كه مرد و زن با هم مجتمعند؛ میگویند، میخروشند، و میجوشند؛ همه و همه متوجّه الله مىباشند و بس. لهذا مىبینید كه چنان مردها در بعضى اوقات به زنها میخورند، و بدنهایشان تماسّ پیدا میكند، آنهم بدن لخت مردان در حال طواف، و ابداً حسّ نمىكنند كه این اصابت از زن بود یا از مرد بود؟! و یا اصلاً اصابتى صورت گرفت یا نگرفت؟!
براى آنكه نه مرد متوجّه هستى خودش است، نه زن؛ هر دو متوجّه به حقیقت واحده وجود و الله معبود مىباشند. آن متینگها و آن فریادها و آن درهم و برهمها چنین بوده است.
اختلاط پسران و دختران در دانشگاه موجب تشتّت افكار و بالاخره بىسوادى آنهاست
امّا دانشگاه محلّ خلوت است؛ كلاس درس، جاى خلوت است. آنجا دیگر جنبه اشتراك فهم، تبدیل به اختصاص میگردد. هر دانشجو از دختر و پسر در هستى خود آنهم چه هستىاى، در عشق سوزان خود آنهم چه عشقى فرورفته است! پسر در شب حال مطالعه ندارد، فكر دختر است. دختر خُلق تكلّم با پدر و مادر ندارد، فكر پسر است. خوب به بن و ریشه عرائضم میرسید؟!
سنّ دانشگاهى سنّ قوىترین قوه شهوت و میل به جنس مقابل است. یا باید پسر و دختر بر فكر خود فشار آورد، نه درس را بفهمد نه بحث را، نه استاد را
